خوب معلومه دیگه : بهروز !
چایی جوک پهلو!
شما بنویسید .
یک نسخه معین ندارد، هر نسلی و هر زمانی تحت شرائطی باید دقیقا اندیشید. این را می گویم تا کسی نگوید ای آقا مگر رهبری نسل جوان با رهبری نسل قبلی فرق میکند؟! مگر نماز اینها با نماز آنها دوتا است که رهبری اینها با آنها دوتا باشد، در قدیم هر طور عمل میشده حالاهم عمل بشود، در قدیم بابا بزرگ و ننه جون مادر یک مجلس روضه چه جوری نشسته و در همانجا خدا را شناخته و هدایت شده، نسل جدید هم چشمش کور شود برود همانجا بنشیند و یاد بگیرد!!!
اولا این را بگویم، وقتی که میگویم نسل جوان مقصود حتما طبقه جوان نیست، مقصود طبقه ای است که در اثر تحصیلات و آشنائی با تمدن جدید دارای طرز تفکر مخصوصی است، خواه پیر باشد یا جوان، اکثریت این طبقه را البته جوانان تشکیل میدهند لهذا میگویم نسل جوان، والا بسیار پیرها هستند که طرز تفکر جدید دارند، بسیارجوانها هستند که طرز تفکرشان مثل پیرها و مردم قرون گذشته است، ما هنوز این مساله را جدی نگرفته ایم، نسل جوان در نظر ما صرفا یعنی یک نسل هواپرست و شهوت پرست. خیال میکنیم با اینکه به آنها دهن کجی بکنیم و چهارتا متللک در روی منبر به آنها بگوئیم و فحش بدهیم، بخیال خودمان آنها را هو بکنیم و مستمعین ما بخندند، کاردرست میشود! و همینکه داد بکشیم ای پسر مدرسه ها و دانشجویان همچنین و دختر ها همچنان، قضیه حل میشود. باید در فکر چاره باشیم. ما باید این خیال را از کله خود بیرون کنیم که نسل جدید را با همان متود قدیم رهبری کنیم. نسل کهن اینها را تکفیر و فاسد می داند و اینها آنها را تحمیق و تجهیل. آنها به اینها می گویند شما کافرید، شما شهوت پرستید، اینها بانها می گویند شما نادانید، شما نمی فهمید. همیشه می گویند نسل بعدی از نسل قبلی فاسدتر است و دنیا رو به فساد میرود!. این نسل جوان یکنوع ادراکات و احساساتی دارد که در گذشته نبود و از اینجهت باید به او حق داد. در نسل گذشته فکرها این اندازه باز نبود، این احساسات با این آرمانهای عالی نبود. باید به این آرمانها احترام گذاشت، اسلام به این امور احترام گذاشته است. روشی که فعلا ما در مقابل این نسل پیش گرفته ایم که روش دهان کجی و انتقاد صرف و مذمت است و دائما فریاد ما بلند است که سینما اینطور، تآتر اینطور، مهمان خانه های بین شمیران و تهران اینطور، رقص چنین، استخر چنان و دائما وای وای میکنیم. نسل جدید چیزی را احساس می کند که نسل گذشته احساس نمی کرد.
حسرت وزاری که در بیماری است
وقت بیماری هم از بیداری است
هر که او بیدارتر پر دردتر
هر که او هشیارتر رخ زردتر
در گذشته درها بروی مردم بسته بود، درها که بسته بود سهل است، پنجره ها هم بسته بود، کسی از بیرون خبر نداشت، در شهر خود که بود از شهر دیگر خبر نداشت، در مملکت خود که بود از مملکت دیگر خبر نداشت، امروز این درها و پنجره ها باز شده، ( ویندو جلوی کامپیوتر باز میشه و یک دنیا دیگری باز میشه) دنیا را می بینند که رو به پیشرفت است، علمهای دنیا را می بینند، قدرتهای اقتصادی دنیا را می بینند، دموکراسی های دنیا را می بینند، برابریها را می بینند، حرکت ها را می بینند، جوان است احساسش عالی است و حق هم دارد، میگوید که چرا باید عقب مانده تر باشیم بقول شاعر:
سخن درست بگویم نمیتوانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم
دنیا اینطور چهار اسبه بطرف استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و عزت و شوکت و حرمت و آزادی میرود و ما همین جور خواب باشیم، یا از دور تماشا کنیم و خمیازه بکشیم؟!!..
ما و لیلی همسفر بودیم اندر راه عشق
او بمطلبها رسید و ما هنوزآواره ایم
آیا نسل جدید حق دارد این سئوال را بکند یا نه؟
از تمام دوستان صادقانه خواهش می کنم این مطلب را نقد کنند زیرا خط آخر این مطلب را بعد از نقد دوستان می نویسم. منتظر باشید تا ببینید خط آخر و پایان چیست...قول میدهم تعجب کنید. شاید!!
حسین خداداد
http://samanman.blogfa.com/post-1.aspx
بچه ها مدتيه كه يه سوالي براي من پيش اومده كه من رو توي دو راهي قرار داده ... البته نه اينكه بين اين دوراهي واقعا قرار گرفته باشم .. نه .. موضوع اينه كه نمي دونم در يه شرايط خاص اسلام واقعا چه نظري داره...
بذاريد واضحتر بگم.. ببينيد بچه ها فرض كنيد توي يه مملكت باشيد كه مردم اونجا يا اصلا خدا رو قبول نداشته باشن... يا حكام اون مملكت تصويري از خدا به مردم ارائه داده باشن كه واقعي نباشه و در حقيقت از وجود خدا استفاده ابزاري كنن براي حكومت خودشون بر عده اي نادان و افراد ضعيف و بدون آگاهي.. فرض كنيد.. حالا شما يك نفر باشيد كه بر اساس آنچه از عالم بالا به شما رسيده (به هر طريقي باشه تفاوت نمي كنه) .. به هر حال شما به وحدانيت خدا ايمان و اطمينان قلبي پيدا كرده باشيد و بخواهيسد روشنگري كنيد ... وقتي شما در چنين جايي به حقيقت خداوندي خدا پي برده باشيد اولين ماموريتي كه داريد اينه كه بايد پرده از راز اون حقيقت براي مردم ناآگاه برداريد (در اين باره كه اشتباه نمي كنم؟؟) .. حالا فرض كنيد شما به اين ماموريت الهي تن داديد و به اشاعه دين وحدانيت پرداختيد.. مطمئنا توسط حكام اون مملكت دستگير و به محاكمه كشيده مي شيد.. يعني يه چيزي مثل كليساهاي دوران قبل از رنسانس يا اصلا همون قبيله قريش قبل از بعثت پيامبر...
مسئله من از اينجا شروع ميشه... به نظر شما وقتي عده اي به شما روي آوردند و واقعيت پيامتون رو درك كردن و متعاقب اون شما دستگير شديد حالا كه جونتون در خطره بايد چه كار كنيد... آيا اگر به شما بگن كه با تكذيب كردن اعتقادتون جانتون نجات پيدا مي كنه شما بايد همچنان سر حرفتون باقي بمونيد؟؟؟
بچه ها صبر كنيد.. شعار نديد .. واقعي فكر كنيد.. يادتون باشه كه الان قرون وسطي نيست... عصر جاهليت عربستان هم نيست.. شايد بشه براي تسليم نشدن ياسر و سميه در بدو اسلام يه دليل خيلي عرفاني و اهورايي آورد... ولي به نظر شما گاليله كار درستي كرد؟؟؟
الان آيا اگر گنجي بميرد واقعا دچار گناه نشده؟؟؟ چرا بايد فردي مثل گنجي جان خود را از دست بدهد براي جا انداختن مفهومي كه ممكنه دهها سال ديگه در كشور ما يا دنيا نهادينه بشه؟؟؟ آخه اين چه صيغه ايه كه براي دستيابي به هر موفقيتي بايد يك عده فنا بشن؟؟// ..... مثال درباره سوال من زياده....
چند شب قبل آخرين قسمت يه سريال تلويزيوني رو ديدم .. البته من زياد تلويزين نمي بينم ولي به خاطر بيماري توي خونه بودم و تلويزيون روشن بود.. منهم فقط آخرين قسمت اون سريال رو ديدم...
دختري كه در ده سالگي به او وحي شده بود و براي آزادي فرانسه لباس رزم پوشيده بود جونش در گرو تكذيب كردن حرفاش بود.. اسقفي كه فهميده بود دخترك راست مي گه ولي به خاطر حفظ جايگاهش نمي تونست كاري براش بكنه دلش نمي خواست دخترك بميره .. اون رو برد كنار آتشي كه قرار بود توي اون بسوزوننش و حرف قشنگي زد.. بهش گفت ببين اين واقعيته... دختر مي گفت مرگ و زندگي من دست خداست ولي اسقف مي گفت نه الان مرگ و زندگيت دست خودته.. تو اگر اعتراف كني كه اشتباه كردي نجات پيدا مي كني فقط يه كلمه تو رو نجات ميده... دختره البته اون موقع حرفش رو تكذيب كرد ولي بعدا دوباره گفت كه سر حرفش باقيه و سرانجام در آتش سوخت..
شايد اين كار اون موقع ارزش والايي داشته و امروز چي؟؟ اگر ما واقعا در شرايطي مشابه اين .. البته نه به اين سختي كه در دنياي امروز بعيده.. به هر حال در چنين شرايطي قرار بگيريم بايد كدوم راه رو انتخاب كنيم...
مي خوام بپرسم خدا به انسان اختيار داده كه در چنين شرايطي انتخاب كنه ولي همواره به ما گفتن در اين گونه شرايط بايد از جون خودتون بگذريد.. مگر نه اينكه خداوند در دنياي بعد از ما بازخواست مي كند براي حفاظت نكردن از جان خودمون.. آيا اين يك نوع خودكشي نيست؟؟؟؟ آيا در شرايطي كه راه براي نجات جانمان مهياست ما نبايد اول به فكر نجات جانمون باشيم؟؟؟ آيا بالاخره ما موجودات مختاري هستيم يا نه؟؟؟ مي دونم كه بحث درباره جبر و اختيار يه بحث قديميه كه نبايد زياد بهش بپردازيم .. اما به هر حال اين موضوع دو روزيه كه فكر منو به خودش مشغول كرده ..... اميدوارم تونسته باشم مفهوم واقعي سوالم رو رسونده باشم.. متاسفانه اصلا قدرت نوشتار رو از دست دادم فكر كنم جون كندم تا پرسيدم به هر حال پيشنهاد من براي موضوع مورد بحث اينه .. اگر پاسخي به من بديد يا حتي پست هايي در اين هفته درباره اين موضوع داشته باشيد ممنون مي شم...
ببخشيد طولاني نوشتم..
قربون مرام همتون.. احسانه..
***********************************
![]()
دوستان بنده نمی توانم هیچ قسمت از پیام ها را باز کنم و ناچار هستم زیر این نوشته بنویسم. مشکلات عظیمی در کامپیوتر دارم که نمی توانم برطرف کنم. ببخشید!
اگر با این کار راضی نیستید لطفا خود این را در قسمت پیام قرار بدهید و از اینجا پاک کنید. متشکرم
نوشتار خانم احسانه ( مطلب بالا) را خواندم و سئوال بسیار زیبایی کردند. آیا اکبر گنجی دارد خودکشی می کند؟ آیا اعتصاب غذای اقای گنجی صحیح است؟
اصولا جان را نباید در خطر قرار داد. ولی بعضی از شغل ها همین را از آدم می خواهد. مانند یک سرباز و یا پلیس با این شغل چه بخواهد و چه نخواهد جان خود را در خطر قرار می دهد (همچنین یک روزنامه نگارو یک فعال سیاسی). گاهی در جامعه برای رسیدن به هدف باید جان خود را در خطر قرار بدهیم. تمام پیامبران که ندای دین دادند، جان خود را در خطر قرار دادند. درست است جان را نباید در خطر قرار بدهیم ولی در اسلام داریم که برای دفاع از حقوق خود حتی می توان جان خود را در خطر قرار بدهیم و اگر کشته شدیم شهید محسوب می شویم. ظلمی که به اقای اکبر گنجی شده است، باعث این شده که ایشان از جان خود دفاع کند. این اعتصاب غذا درست که باید تشخیص شخصی باشد و هر شخصی باید خود تصمیم بگیرد ولی گاهی برای خود انسان این عمل واجب می شود. اگر شما و من با این نوع بی عدالتی روبرو بشویم و بی گناه زندانی بشویم، فکر می کنید حق دفاع از حقوق خود نباید داشته باشیم؟ این عمل آقای اکبر گنجی نه فقط خودکشی نیست بلکه زندگی است. نه فقط خود را زنده می کند بلکه جامعه را زنده می کند. اگر می خواستند خود کشی کنند راهی دیگری وجود داشت. زندانی سیاسی در سلول انفرادی چه راهی دارد برای بیان بی گناه بودن؟ امروز اعتراف با زمان کلیسا قرون وسطی و زمان پیامبر اکرم(ص) فرق دارد و امروز اگر شخصی با فشار توبه نامه نوشت باید افشا کرد و این رسانه ها در قدیم نبود. امروز فقط نباید به فکر نان خود بود و حقوق ملت را فراموش کرد. متاسفانه مانند آقای اکبر گنجی یا نداریم و یا نمی شناسیم. اگر 10 نفر مانند گنجی بودند، امروز با هیچ نوع زورگویی در جامعه روبرو نبودیم. گنجی مرا یاد داد از خودکشی خلاص بشوم و زندگی کنم.این یک اعتصاب غذا و خودکشی نیست بلکه انقلابی است برای زندگی.
حسین خداداد
آقای ؟: الو
خانم ؟: الو
آقای ؟: سلام
خانم ؟: سلام حال شما ؟ بفرمایید!
آقای ؟: آقای دکتر هستند؟
خانم ؟: هستند! بله ! شما؟
آقای ؟: یکی از دوستانشون! میشه گوشی رو بدید آقای دکتر!
خانم ؟: بله. ولی ببخشید٬ بگم کی تماس گرفته؟
آقای ؟: گفتم که یکی از دوستانشونم!
خانم ؟: عذر می خوام! من منشی آقای دکترم. اسمم سمیراست و مدت یک ساله اینجا کار میکنم. اهل سبزوارم و پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه٬ به دلیل علاقه ای که به پرستاری داشتم ٬ صبحها در بیمارستان و عصر ها اینجا هستم تا پانسمان و تزریقات بیماران را انجام بدهم. گاهی تلفن ها را هم جواب می دهم. راستی ازدواج کردم و الان یه بچه ۴ ساله دارم. طفلی بیشتر وقتش را تو مهده و من به خاطر مسایل اقتصادی مجبورم دو شیفت کار کنم. خودتون که بهتر می دونید این روزا رییس جمهور هم داره عوض میشه و انشاالله نفت می آید تو سفره هامون. اونوقت من مجبور نیسم دو شیفت کار کنم و عصرها رو اختصاص می دم به خانواده و اینها... خب! ببخشید! خیلی عذر می خوام حالا میشه شما بفر مایید اسم شریفتون چیه؟
آقای ؟: ممممممممم .... خانم من از شما خیلی عذر می خوام. شریفی هستم. شما به من درس بزرگی دادید. چه کنیم دیگه؟ ما هم تو این فرهنگ بزرگ شدیم خب!
خانم سمیرا: خواهش می کنم. گوشی خدمتتون آقای شریفی!
آقای شریفی: خیلی ممنونم.
....
شاید مطلب بالا خیلی ساده و پیش پا افتاده باشد اما به وضوح نشانگر یک جامعه بسته و سنتی است.معرفی خود در اولین برخورد٬ چه از نوع تلفنی و الکترونیک و چه از نوع حضوری شرط ادب و یک مکالمه سالم است.
با تشکر از توجهتون.
این اولین باری است که در اینجا مطلب می نویسم.
شرکتی که من در آن کار می کنم یا به عبارتی جون می کنم یک شرکت دولتی است شاید البته.
وقتی به این شرکت آمدم البته من تمام سوابقم در شرکتهای خصوصی بود و این اولین باری بود که در یک شرکت دولتی استخدام می شدم.
بعد از اینکه استخدام شدم و در مورد نحوه پوششم تا روز قیامت تعیین تکلیف شد (حال بماند که آدمی مجبور است که همرنگ جماعت شود)هیچ.
آنجا مدیر عاملش که خوب از حقیقت نباید گذشت حداکثر تلاشش را برای ارتقا و بهبود شرایط کارمندان کرد (خدا پدرش را بیامرزد بالاخره یک کسی پیدا شد که برای قشر کارمند و اقشار ضعیف دستی تکان بدهد) و خدا وکیلی بهترین مدیری بوده که من تا بحال داشته ام.
یک سری خدماتی از قبیل کمک های غیر نقدی به کارمندان می دادند که با مخالفت کامل اعضای هیات مدیره و با سرسختی مدیر عامل که از دادن این کمکهای غیر نقدی حمایت میکرد تصویب کردند که برای روزهای خاص مثل اعیاد و تولد ائمه این کمکها را اهدا نمایند خلاصه پارسال عید یکی از اعضای هیات مدیره برگشت گفت چقدر شیرینی گرفتند برای هرکدام گفتم ۵ کیلو. یک فریاد خفیفی کشید انگار جانش درآمد گفت ۵ کیلو چه خبره ( شما تصور کن این ۵ کیلو را برای شیرینی عید می دادند و به تصور ایشان خیلی زیاد است آیا خودشان برای عید نیم کیلو شیرینی می گیرد و توی خانه می گذارد؟ شاید اینطور باشد) با اعتراض ایشان و خلاصه بحث های فراوان یک سری از کمکها کم شد. بعد به امسال که رسید مجمع شرکت در پایان سال مالی شرکت امر فرمودند که کمکهای نقدی موقوف همه درآمد شرکت باید به جیبمان برود نه به جیب کارمندان بدبختی که باید ....
خلاصه کاملا قطع شد و قرار بر این گردید برای افراد مجرد ۱۰ هزار تومان برای افراد متاهل تا سقف ۵ نفر نفری ۱۰ هزار تومان مرحمت کنند!!!
خانمهای متاهل فقط همان ۱۰ هزار تومان بهشان داده می شود.
حال فرض کنید این افراد معمر درآمد خانواده هستند و کسانی در بین آنهاست که باید پدر و مادرشان نیز تامین شوند.
با یکی از آقایان اعضای هیات مدیره صحبت کردم گفتند که قبلا افراط بود و حالا.....
گفتم با این وجود شما باید سقف و در نظر بگیرید نه اینکه به مثلا مجردین و متاهلینی که خانم هستند فقط ۱۰ هزار تومان بدهید و آقایانی که ماشاا... هزار تا بچه دارند تا سقف ۵ نفر. تفاوت اینجا زیاد می شود. سری تکان داد و یک چیزهای زیر لب و رفت.....
خیلی ناراحت شدم ولی چه می شود کرد به جایی که از اقشار آسیب پذیر مخصوصا در این جامعه مرد سالار از زنان حمایت کنند (آخه مثلا خودشان خیلی روشنفکر هستند) فقط به فکر سود آخر سال هستند.
خسته ام از این نامرادی های که در این جامعه اتفاق می افتد و خسته از اینکه قشر ضعیف ضعیفتر و قشر قوی قوی تر
کلئوپاترا
گاهی دوست دارم در جنگل قدم بزنم
درختی را دیدم که شکل عجیبی داشت
از دو زاویه عکس گرفتم و قبل از اینکه خودم در این مورد بنویسم
علاقه دارم بدانم دوستان چه چیزی در این عکس می بینند.

همش اين نبود که، بعضي آدما، طفليا! که کارشون اين بود که جونشونو ميذاشتن کف دستشون، با اون همه سختي و بدبختي، راست راست از ديوار مردم ميرفتن بالا، تازه اولش بود، بي مراما روي ديواراشون شيشه ميذاشتن، اي نامردا!، سگاي بي مروتشونو پايين ديوار مي کاشتن، اي بد ذاتا!، همينطور بگير و برو تا انواع دزدگيراي برقي و نفتي که چي بشه؟ بابا اوني که بلد کار باشه خوب ميدونه شتر رو کجا بخوابونه. خلاصه
خلافکارا مي ترسيدن بازارشون کساد بشه...
آقا پليسه که زندونه، شير تو شيري بشه، آزاد بشه
واي، نکنه يه وقت مردم، بزنه به سرشون، بدا برن تو، خوبا بيان بيرون!
...
"آقا تکليف ما چي شد بالاخره؟ نميشه که هميشه اين پشت مشتا بمونم و با گيسم بازي کنم که! تک و تنها بشينم، بابا! خسته شدم از اين هاچين واچين يک نفره.
توي اين هاگير واگير، من چي کنم؟ بيام بيرون؟
توي اين بگير بگير، من چي کنم؟ بيام بيرون؟"
خورشيدکم، شاپرکم، گل باقالي، خانم گلي، چشمون سيا، بلند بالا، ابرو کمون، بيا بيرون!... دلم برات تنگ شده.
"آخه ببين! واسه خاطر تو يه نفر نميشه که، اين همه دردسر، اين همه عذاب، که چي بشه؟ ببين پسرک! تو پاشو بيا اينجا! يا... برو بخواب. اينجوريا، نه سيخ مي سوزه نه کباب"
مخلص همه رفقا،
ماني
---------------------------------
مادح خورشيد، مداح خود است
که دو چشمم روشن و نا مرمد است
نفرت خفاشها باشد دليل
نک منم! خورشيد تابان جليل...
(مثنوي معنوي)
----------------------------------
تو از قبيله ليلي، من از قبيله مجنون
تو از سپيده و نوري، من ازشقايق پر خون
تو از قبيله دريا، من از ديار کويرم
هميشه تشنه و تنها، هميشه بي تو اسيرم...
(ترانه اي از مهر پويا)
----------------------------------
******************************************
سلام بچه ها.. ماني جان ببخش .. اين مطلب رو زير پست تو اضافه مي كنم.. اصلاحاتي درباره آيين نامه است كه فكر مي كنم بهتره دربارش بيشتر صحبت كنيم.. درضمن صادق و حسين عزيز.... نترسيد شما هر چي دلتون خواست مي تونيد بنويسيد.. خارج از آيين نامه هم مي تونيد با هم بحث كنيد.. ما استقبال مي كنيم...
بسمه تعالی
اعضای هیات موسس موظف هستند تا از شرایط زیر پیروی کنند :
1- از انتشار مطالب غیر اخلاقی و غیر دینی ( توهین به مقدسات و احکام دین مبین اسلام ) و مطالب سیاسی جلوگیری کنند .
***در خصوص بند 1: بهتر است بگوييم از انتشار مطالب ضد ديني و توهين آميز نسبت به هر موجود زنده اي جلوگيري كنند و نيز حتي الامكان به مطالب سياسي نپردازند.
2- هر کدام از اعضای هیات موسس ( احسانه – صادق – حسین –بهروز – مانی ) هر چهارده روز حداقل یک مطلب داشته باشند .
***موافقم..
3- مطالب ارسالی حداقل دو روز و حداکثر سه روز پست اول باشد
***در اين خصوص بايد بيشتر مذاكره كنيم.. مي توان تبصره گذاشت.. مثلا گاهي اوقات موضوع مهمي پيش مي آيد كه مجبوريم زودتر آپ كنيم.. همچنين اگر بخواهيم به طرح بهروز در خصوص سرويس هاي مختلف برسيم هر سرويس نمي تواند صبر كند تا سرويس قبلي دو روز پست اول باشد.. هر چند كه درخصوص همين سرويس بندي هم ايراداتي هست كه در جاي خود به آن مي پردازم... البته در صورت تعيين سايت به جاي وبلاگ مي توان درباره به نتايجي رسيد...
4-اعضای هیات موسس موظفند با تشکیل شورایی نسبت به تعیین دبیران هر کدام از سرویسهای اجتماعی – اقتصادی – ادبی – حقوقی – علمی از بین خود اقدام کنند و ایمیل های خود را نیز اعلام کنند تا خوانندگان در صورت تمایل مطالب خود را به دبیران و سردبیر ارسال کنند و پس از بررسی جهت عدم مغایرت با قوانین بر روی وبلاگ قرار گیرد .
***هر يك از اعضاي موسس علاقه مندي خود را در خصوص تعيين نوع نوشتار مورد نظر خود اعلام كنند .... البته من هنوز منظور بهروز را از سرويس بندي متوجه نشده ام... اگر منظور سرويس بندي شبيه خبرگزاري ها باشد كار سختي در پيش داريم كه تصور من اين است بچه ها خيلي موافق نباشند هر چند كه من خيلي موافقم...
5-اعضای هیات موسس از بین خود یک سردبیر را برای نظارت بر مطالب ارسالی انتخاب کنند
***موافقم..
6- دبیران هر کدام از سرویسها در صورت تمایل به نوشتن مطلبی که مربوط به سرویس دیگر می شود باید مطلب را به تایید دبیر سرویس و یا سردبیر برساند .
***بهروز عزيز.. فاصله مسيرهاي موجود را در نظر بگير.. ما هر يك در شهري جدا گانه زندگي مي كنيم و امكان برقراري ارتباط سخت است ضمن آنكه حسين هم در خارج از ايران است .. بهتر است درباره اين بند سخت گيري زيادي اعمال نشود.. بچه ها هر يك تمايل خود را نسبت به موضوع مورد علاقه خود اعلام مي كنند ولي در صورت مواجهه با موضوع خاصي كه جدا از محدوده وظايف خود بود بايد
بتوانند آزادانه اقدام كنند...ضمن آنكه من باز هم در خصوص سرويس بندي ابهاماتي دارم كه بايد برطرف شود...
7-هیات موسس برای مدت چهار ماه این وظایف را دارند و پس از چهار ماه توسط انتخابات با رای اعضا و نویسندگان، شورای سردبیری انتخاب می شوند .
***آرزو مي كنم پس از چهار ماه به شرايط ايده آلي برسيم....
8-نویسندگان به اشخاصی اطلاق می شود که هر ماه حداقل دو مطلب تایید شده و منتشر شد در وبلاگ داشته باشند .
***موافقم..
9-هر کدام از دبیران مجاز به انتخاب یک معاون برای خود مي باشند (هستند) تا در صورت اشتغال و پیش آمدن مشکل در شرایط خاص، معاون کارهای مربوطه را انجام دهد.
***پيدا كردن معاون سخت است و از آنجا كه قرار است هر كس مسئوليت نوشته خود را بر عهده بگيرد (اين بند بايد اضافه شود).. در دنياي وبلاگ نويسي نمي توان به هر كسي اعتماد كرد.. البته با اجازه...
.10-شورایی از نویسندگان فعال تشکیل خواهد شد تا به عنوان شورای مشاوران هیات موسس را درنصمیم گیری ها و سیاست گذاریها یاری دهد
***اجراي اين بند در چهار ماه نخست ممكن نيست و تنها در صورتي امكان دارد كه وبلاگ يا سايت گروهي مخاطب بسياري پيدا كرده باشد كه من اميدوارم چنين شود..
11- هر یک از سرویسها ملزمند تا در روزهای جمعه در ستون (هر آدینه یک عکس) یک عکس را با نام سرویس مربوطه داشته باشند
***هر جمعه يك عكس كافي است... باز هم بر مبناي همان كمبود جا كه ذكر شد نمي توان چندين عكس را گذاشت مگر اينكه بچه ها با سايت موافق باشند كه آنهم باز هم كمبود جا دارد.. بنابراين به ترتيب نوبت، هر سرويس يك هفته ملزم به درج عكس شود...
.12-همچنین جمعه ها هر کدام از سرویسها موظفند یک لطیفه که غیر اخلاقی نباشد را در ستون "چای جوک پهلو" بگذارند .
***با ستون چاي جوك پهلو موافقم... .
تبصره 1: به دلیل علاقه خاص اعضا به مسئله عشق پیشنهاد می شود یک سرویس را به این مقوله حیاتی (!؟) اختصاص یابد .
***...... اي بابا
تبصره 2 : در موقع خاصی با همانگی تمامی دبیران و سردبیر می توان مطالب و موضع گیری های سیاسی را منتشر کرد
***كاملا موافق ... در بالا در خصوص مباحث سياسي توضيح دادم..
تبصره 3: پیشنهاد می شود برای احترام به کسانی که تا کنون نسبت به عضویت در این وبلاگ ابراز تمایل کردند به هر کدام مسئولیت یک ستون را بنابر پیشنهاد خودشان و هیات موسس داده شود .
***دوستاني كه اعلام آمادگي كرده اند همگي در وبلاگ سهم دارند .. موافقم
تبصره 4 : پیشنهاد می شود یک معاون تبلیغاتی برای آشنا کردن سایر افراد و وبلاگها با این وبلاگ انتخاب شود .
***خيلي موافقم ولي كسي كه اين كار را بر عهده مي گيرد كار سختي در پيش دارد.
تبصره 5 : به دلیل گسترده بودن سرویس اجتماعی می توان آن را به بخشهای گزارش اجتماعی – آسیب شناسی اجتماعی و .. تقسیم بندی کرد .
***پيشنهاد مي شود بيشترين مباحث به حيطه اجتماعي اختصاص يابد..
**************************
منتظر نظرات شما در اين باره هستم.. زودتر لطفا..
***************************************
راستي بچه ها
چاي بخوريد غصه نخوريد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
چون نوشتار کمی طولانی شد در این پست قرار می دهم.
حسین خداداد
اولا تشکر می کنم که قانون وبلاگ را نوشتید و زحمت کشیدید. خیلی جالب بود.
من شخصی هستم که چهار سال است ازاد حرف خودم را در اینترنت زدم و عزیزانی که دوست دارم و قبولشان دارم نتوانستند زبان مرا محدود کنند و اگر پیام دوسال شدن وبلاگم را ببینید، دوست عزیزم جناب اقای عمادالدین باقی پیام دادند که نیاز به مدیریت دارم و همچنین سخنانی که با دکتر محسن کدیور داشتم به من چند سال پیش گفتند که خوب است شخصی اول نوشتار را بخواند و بعد منتشر کنم، البته فرمودند نه با تغییر متن بلکه فقط جمله بندی...باز عمل نکردم چون نوشتار وبلاگ را یک نقاشی می دانم که نباید نقاش دیگری دخالت کند. حتی اقای قابل نیز تذکرات دادند و گفتند زبانم یکم تند شده است ولی باز همان روش خود را برقرار کردم. ایت الله منتظری کتبا به من گفتند در مورد حجاب چیزی ننویسم و خیلی سعی کردم از مرجع تقلید اطاعت کنم ولی بازم نتوانستم. خلاصه باید دوستان خود تصمیم بگیرند آیا حضور من در این جمع مفید است یا خیر! شما همگی ایران هستید و من در خارج، شاید دیدگاه من حتی در مسائل غیر سیاسی متفاوت باشد.
نظارت شخصی را بر نوشتار نمی پسندم. اگر قرار باشد از همین حالا شخصی اول مطالب را بخواند و فیلتر کند و یا بخواهد حتی در اینده کامنت ها را فیلتر کند، مورد ناراحتی بنده می شود. باز با اینکه در دنیای مجازی نمی توان به کسی اعتماد کرد ولی بنده به هموطنان خود اعتماد دارم و مبنا باید اعتماد باشد و اگر این مقدار بهم اعتماد نداشته باشیم، چرا کد وبلاگ را در اختیار هم قرار می دهیم؟ با کد وبلاگ می شود حتی وبلاگ را بست و یا تغییر پاسورد و...و..
اگر می خواهیم محافظه کاری کنیم قبل از ملحق شدن افراد، آنها را بشناسیم و بعد از «قبول و پذیرش» دیگر اعتماد بهم داشته باشیم.
جذابیت وبلاگ مردمی بودن و آزادی در وبلاگ است. نباید آنرا محدود کنیم. شاید دوستانی ماه ها در وبلاگ ننویسند ولی هنوز در تیم باشند. اینکه مطلب سیاسی ننویسیم موافق هستم ولی زیاد محافظه کاری کردن را مثبت نمی دانم. چون نمی خواهم در کار دوستان عزیزم دخالت کنم و من تنها کسی هستم که حق اظهار نظر ندارد ( چون در ایران نیستم) شاید بهتر باشد کمی فاصله بگیریم. اگر توجه کرده باشید سعی می کنم دیگر مطلبی ننویسم و فقط خواننده باشم زیرا دوست ندارم شخصی به من بگوید تو خبر نداری اینجا چه خبر است و به من بگوید...لطفا خارج نشینان نظر ندهند!. درست است در خارج زندگی می کنم ولی دوست دارم بسادگی آنچیزی که درک می کنم بنویسم. خود را یک نقاش وحشی می دانم که در هنگام نقاشی، احساس خالص خود را می کشد. تا بحال در نوشتار محافظه کاری نکردم و هنگامی که دوستان و شخصیت های اجتماعی بزرگ نتوانستند گوش مرا بکشند، فکر نمی کنم بتوانم با اصول و قوانین شما همصدا بشوم. حقیقت بنا بر این داشتم که سکوت کنم ولی فکر کردم اگر دوستان نظر مرا ندانند شاید دلگیر و ناراحت شوند، برای همین دارم سعی می کنم نظر خودم را کامل ولی کوتاه بیان کنم.
بنظر بنده هر شخصی نظر و دیدگاهی دارد و مانند اثر انگشت هر انسانی نظر متفاوتی دارد. هیچ انسانی با دیدگاههای انسان دیگری همیشه یکسان نیست. حتی زن و شوهر همیشه یک نظر و دیدگاه را ندارند. زیبایی وبلاگ اینستکه سردبیر خود انسان است. وبلاگ جمعی یعنی همگی سردبیر هستند. اگر هر شخصی نام خود را درج کند، نوشتار او نیز مسئولیت برای خودش بوجود می آورد. گاهی انسان ها وبلاگ جمعی سیاسی می زنند و گاهی وبلاگ جمعی مسائل اجتماعی. شاید روزی هم دسته جمعی وبلاگ سیاسی با هم بزنیم. ولی محدودیت های زیاد و شرایط بسیار خسته کننده می شود و مخاطبان نیز فراری می شوند. یک عکس « بی حجابی = 2 ماه حبس» سیاسی است ولی هنوز رعایت خط قرمز بوده است برای همین شخصا مشکلی نمی بینم.
ببینید در بند اول و تبصره اول نوشتید از انتشار مطالب غیر دینی ، غیر اخلاقی و سیاسی جلوگیری کنند. همین جمله کاملا اشتباه نوشته شده است و بعد برای توضیح نوشتید: توهین به مقدسات و احکام دین مبین اسلام. ( چرا فقط اسلام؟ چه چیزی توهین به مقدسات است؟ اگر کسی بگوید حتی به خداوند ایمان ندارد، آیا توهین است؟)
شاید نوشتار هفته گذشته بنده : «اینجا اسلام هست ولی در ایران ..چی بگم» بنظر افرادی سیاسی و توهین به مقدسات باشد. چه کسی تشخیص خواهد داد؟ ببینید یک سخنرانی اقاجری را افرادی توهین به مقدسات می دانند و افراد دیگر آنرا توهین نمی دانند. همین وبلاگ نویس عزیز جناب اقای مجتبی سمیع نژاد را حتی بعضی محکوم به سب النبی کردند! یا همینکه نوشتید مطالب غیر اخلاقی! بعضی سخن از عشق و روابط دختر و پسر را غیر اخلاقی می دانند. بنده حتی در سایت خبری در مورد سکس نیز بحث کردم و منتشر هم شده ( البته سید ابراهیم نبوی گوشم را کشید و طنزی نیز نوشت که دیگر در مسائل اینچنینی وارد نمی شوم) ولی برای مثال در مورد ارگاسم سخن گفتن را بعضی به بنده تذکر دادند که غیر اخلاقی است و باید خجالت بکشم. حقیقت خودم مطلب غیر اخلاقی در آن نیافتم. بعضی همینکه حجاب را اجباری نمی دانم، توهین به مقدسات می دانند. دوست دارم در مورد بند ..بند قانون وبلاگ بنویسم ولی خیلی طولانی خواهد شد. چکیده سخن اینستکه یا اعتماد بهم داریم و یا کنترل باید بشویم؟ آیا هدف تبادل تفکر و گفتگو است؟ ایا هدف زیبا ساختن وبلاگ است و یا یک استخون بندی ثابت؟ افرادی دوست دارند چندین عکس در نوشتار قرار بدهند و گاهی شخصی از عکس استفاده نمی کند! گاهی با حروف بزرگ می نویسند و یا با حروف کوچک! در تمام مسائل نباید قانون بنویسیم!
دارم زیادی حرف می زنم و باید بجای اینهمه صحبت، پیشنهاد هم بدهم!
1- در وبلاگ ازادی کامل هست ولی در مورد سیاست تا آنجا که ممکن است ننویسیم
2- کسانی که می خواهند نویسنده وبلاگ شوند باید وبلاگ داشته باشند و نوشتار شش ماه اخیر مطالعه بشود تا ببینیم تفکر شخص چگونه است، اما اگر نویسندگان وبلاگ، شخصی را معرفی کنند، دیگر این شرایط لازم نمی باشد.
3- قبول می کنم که خانم احسانه سردبیر و صاحب این وبلاگ است و ایشان اگر مطلب نامناسب دیدند تذکر بدهند و مطمئن هستم آن شخص یا حذف خواهد کرد و یا تغییرات لازم را خواهد داد. خانم احسانه مسئول نوشتار کسی نیست و فقط می تواند تذکر ( برای مثال با ایمیل) بدهد و حق دخالت ندارد. اگر شخصی شکایت از نوشتار کسی دارد، انرا به خانم احسانه می گوید و خود وارد عمل و حذف مطالب دیگری نمی شود. خانم احسانه نه بر روی مطالب نظارت دارد و نه حق دخالت، برای همین هیچگونه مسئولیت قانونی هیچ کشوری را بر گردن ندارد. کسی حق شکایت از خانم احسانه ندارد و ایشان پاسخگوی نوشتار دیگران نیست و حق تذکر، فقط محدود به اینستکه شخص متوجه کردار خود باشد.
4- پست مطلب آزاد است و شاید در یک روز دو یا سه مطلب پست شود و شاید در یک هفته فقط یک مطلب پست شود. زیرا بعضی از نوشتار حرارت بیشتری دارد و دوستان می خواهند فورا نظر بدهند.
5- هر شخصی اسم خود را در آخر نوشتار بنویسد.
6- مطلبی که همگی باید رعایت کنیم اینستکه تجاوز به قانون مملکتی نکنیم و قوانین محترم قرار بگیرد. همگی مسئول هستیم که قوانین کشور ها را محترم بشناسیم و رعایت کنیم تا مشکلی برای شخصی ایجاد نشود. برای مثال در ایران حجاب قانونی است و نباید بحث حجاب اینجا بشود. یا حقوق ادیان و تبعیض نژادی و یا مذهبی در کشورهای غربی جرم است و هرگونه قرائت فاشیستی مورد پیگیری قرار می گیرد. از هرگونه حمله به ادیان ( یهودیت، مسیحیت، اسلام و...) خودداری شود و به هیچ نوع اعتقاداتی ( حتی اگر کمونیست باشند) توهین نشود. باز این را خود افراد باید توجه داشته باشند.
7- نباید اجازه بدهیم هکر وارد جمع ما بشود
زیاد حرف زدم... ببخشید
پنجشنبه 23 تیر 1384 ( صبح )
حسین خداداد
---------------------------------------------------------------------------------------------
نمی دونم چی شد که بدون هیچ مقاومتی گفتم: باشه بریم. وارد تاکسی شدم. پیکانی بود بر جا مانده از عهد قدیم٬ مملو از گرد و غبار و روغن و چرکی زائدالوصف و صدای همه چیز می داد غیر از ماشین. کمی که راه طی شد با لبخندی که به عنوان داروی پیشگیری در چنین مواقعی نیاز است رو به راننده کرده و گفتم: داداش بهتر نبود یه دستمال به سر روی این شادوماد می کشیدی؟!
منظورم داشبورد پر از خاک بود.
راننده ی کم رو و آرام پس از لختی در جواب گفت: آق مهندس٬ مدلش خیلی قدیمیس!
و من هم فوراْ گفتم: تمیزی ماشین کاری به مدل اتومبیل نداره٬ با مدل راننده ارتباط داره.
چند لحظه ای گذشت و معلوم بود که راننده غافلگیر شده و جواب درست وحسابی نداره. در اوج افاضات درخشان خود بودم که راننده ی آرام و ژنده پوش رو به من کرد و یه لبخند نیمه تمام زد٬ بوی دردش تمام مسیر را پر کرد.
به خانه که رسیدیم باهمان حجب و حیای اولش گفت: آق مهندس* امری ندارید!؟
--------------------------------------------
* من مهندس نیستم.
ببین احسانه چون صادق با وجود یک پست باز نوشت..حق خودم می دونم منم بنویسم. پس کتکم نزنی ها..
بچه ها نگران خانم رویا هستم
وبلاگش یجوری خاموش شده...کاملا خاموش شده!
کاش خارج را با ایران مقایسه نمی کرد!!!
ایام شهادت را تسلیت عرض می کنم
بهروز جان منو در یاهو مسنجر خود قرار بده
ای دی:
Hosseeinkhodadad
صادق جان
5 مرداد ایران نیستم ...خیلی دوست داشتم برقصم ولی اهواز با اون هوای گرم و ... نمی خواهم اسم کسی را ببرم ولی فعلا ایران بیا نیستم. خودتون فکر کنید چرا!
نوشتار اخیر رویا را خواندی؟ حال کردی؟
صادق جان همین مطلب را من با چشم خودم می بینم. خارج خیلی بیشتر انسانیت است ولی مسلمان نیستند و شاید اکثریت مسیحی باشند ولی بهتر از من و شما مسلمان هستند. یک دختر 18 ساله با لباس کم از صبح تا شب در این ایام تابستان اگر کنار خیابان وایستد حتی بوق یک ماشین یا یک متلک را نمی شنود. البته اینجا هنوز شخصی مانند احمدی نژاد رئیس جمهور نشده است و در 4 سال آینده ایران هم اینچنین خواهد شد.
فرهنگ ما همیشه همین بوده است و باید با ازادی انسانی این وحشی گری را پایان داد. با نیروی نظامی و خشونت دیگری، این رفتار تمام نمی شود. یک پسر 17 ساله در اصفهان برایم تعریف کرد که مردی به او متلک و چه و چه که نمی توانم بنویسم گفت و... ببخشید خجالت می کشم بنویسم.
حالا من صدبار بگوییم باید با محبت و ازادی اسلامی مملکت را درست کرد و دیگران فقط دنبال زور و خشونت و نیروی نظامی هستند. یا من احمق هستم یا دیگران خیلی تعصب دارند. فقط می گم بکشید... همین که زنان در خیابان اسایش ندارند و محیط آموزشی را تقسیم می کنید و حجاب را اجباری می کنید...خوب حق تون است بکشید.. بکشید. لبخند منو تماشا کنید..هی هی هی... وقتی می گوییم محیط آموزشی را به جنس تقسیم کردن فساد می آورد وقتی می گوییم حجاب اجباری فساد می آورد می خندید. این جوانان در زمان انقلاب بزرگ شدن و شما اینها را تربیت کردید. من در کشوری هستم که نظم و قانون و انسانیت هزاربرابر ایران است. خوش بحال من!! بزودی مقاله زندگی در خارج و ایران را مقایسه می کنم که بفهمید اینجا چرا مراجع مات می مانند و قسم می خورند اینجا اسلام هست و در کشورهای مسلمان بویی از اسلام نیست. خوب شد صادق جان خودت اعتراف کردی و می دانی چه خبر است.
راستی یه سئوال از خانم احسانه چرا مردان ایرانی بعد از چند ماه زندگی در خارج همرنگ می شوند و متلک و از این کارها نمی کنند؟ پس نگویید مردان ایرانی بگویید حکومت و قانون کشور زیرا مردان ایرانی چرا در خارج اینچنین نیستند؟
حسین خداداد
آلمان
نکته اول اینکه همه عروسی دعوت هستید ۵ مردادماه اهواز آدرس را هم هرکس خواست بگوید تا بدهم
و اما...
خانمی۵۰ساله تحصیلکرده انگلستان ورزشکار حرفه ای(که به همین دلیل بسیار جوانتر از سن خود به نظر میرسد) که ساده اما مرتب لباس می پوشد را در نظر بگیرید خب این خانم برای ماموریتی چند روزه به تهران آمده و پس از پایان ماموریت ساک به دست از پل کریمخان به سمت بلوار کشاورز در حرکت است تا با اتوبوس به سمت میدان آزادی و سپس فرودگاه برود.
خانم با مامانت قهر کردی؟اگه شب جا نداری کلبه خرابه ای هست در خدمت باشیم!
این شروع متلکها بود تا خود بلوار کشاورز شاید۱۰درصد پسران جوان بدون متلک انداختن از کنار این خانم می گذشتند و بقیه زخمی می زدند و می رفتند خب دو تا پسر به علت پررویی بیش از حد و اصرار به دادن شماره تلفن کتک خوبی هم خوردند اما سوال:
این خانم همکار من است معمولا حتی موهایش را هم کامل به زیر مقنعه می دهد و آرایش بسیار ملایمی دارد خب اگر با یک خانم ۵۰ ساله که وضع حجابش خوب هم باشد اینگونه برخورد شود پس تکلیف دختران جوان در این شهر درندشت با این گرگها چیست؟ اصلا مگر این گرگها غیر از من و تو هستند؟
نمیدانم تقصیر فرهنگ ما ایرانیهاست یا اجرای بد مقررات فرهنگی کار را به اینجا کشانده اصلا زمان شاه این مشکل وجود داشته یا نه ؟رویا که میگفت در کشورهای اروپایی از این خبرها نیست و در کشور ما چه محلات پایین شهری چه بالا شهری چه خیابان چه دانشگاه همه و همه پر از تیرهای زهرآلودی است که بر جان می نشینند.
صادق
در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی.
چشم هایشان هرکدام پیاله ی پر از شراب سرخ
که در کام تشنه ی چشمان هم می ریختند
و کم کم بر هر دو لب
لبخندی آهسته با می شد
لبریز از محبت
سیراب از دوست داشتن
نه عشق
دوست داشتن !
لحظاتی اینچنین
خوب وشیرین و نرم و خاموش گذشت .

بهروز
دوست داشتن از عشق برتر است
و من هرگز خود را
تا سطح بلندترین قله های عشق های بلند
پائین نخواهم آورد .
علم بهتر است یا ثروت این موضوعی است که سالهای سال است دانش آموزان در مورد آن انشا می نویسند و در کلاس می خوانندش وکلمه ای به نام عشق سالهای سال بلکه قرنهاست ذهن اندیشمندان و عارفان و شاعران را به خود مشغول کرده است .
یکی بالاتر از عشق چیزی نمی داند و دیگری دوست داشتن را از همه بالاتر می داند .
یکی عشق را در این دنیا و در خال لب می بیند و چشم سیاهی که فرهادی به خاطرش تیشه به دست می شود و کوه را با ضربه های تیشه خالکوبی می کند .
دیگری عشق را فقط در خدا می داند و بس ! عشقی که پرندگان سحرگاهان را وا می دارد با صدای بلند او را بخواند و خواب مرد قصه ما را آشفته سازد .
اما آن چیز را که من خود تجربه کردم این است :
عشق با یک نگاه یا یک صدا آغاز می شود و هر دم شعله اش افروخته تر می شود و با سرعت دل را که یک ضلع مثلث آتش است ( برای ایجاد و افروخته شدن آتش به سه چیز نیاز است هوا و به طور مشخص اکسیژن – گرما – مواد سوختنی یا اشتعال زا ) می سوزاند و تمامش می کند و گرمایی که از این افروختن حاصل می شود گاه آنقدر شدید است که دیگری را می سوزاند .
اما در دوست داشتن این آتش آرام آرام می سوزد و تا سالهای سال با گرمای مطبوعی لذتی وصف ناشدنی به دو طرف می دهد.
عاشقی بر اساس دل است و بس و یکی از حواس پنجگانه . یعنی عدم استفاده از عقل و اندیشه که مشخصه انسانهاست و شاید بتوان به نوعی گفت با مدد از وجه حیوانی خود راهی را انتخاب می کند که چندان اطمینانی به راهی که براساس غریزه انتخاب شده وجود ندارد و گاه ممکن است دره ای عمیق انتظارت را بکشد .
اما دوست داشتن که نه دفعتا و بر اساس مرور زمانی که در آن با افکار و اندیشه و رفتار طرف مقابل آشنا شده ای شکل می گیرد و عقل و اندیشه هم دوش به دوش حواس پنجگانه و دل نقشی پر رنگ را در این رابطه بازی می کند .
اما دل با عقل کامل می شود و عقل یا دل یعنی این دو مکمل هم هستند و رابطه ای دوطرفه دارند که اگر یک طرف این معادله .جود نداشته باشد آن معادله بی جواب می شود .