خوب معلومه دیگه : بهروز !
چایی جوک پهلو!
شما بنویسید .
یک نسخه معین ندارد، هر نسلی و هر زمانی تحت شرائطی باید دقیقا اندیشید. این را می گویم تا کسی نگوید ای آقا مگر رهبری نسل جوان با رهبری نسل قبلی فرق میکند؟! مگر نماز اینها با نماز آنها دوتا است که رهبری اینها با آنها دوتا باشد، در قدیم هر طور عمل میشده حالاهم عمل بشود، در قدیم بابا بزرگ و ننه جون مادر یک مجلس روضه چه جوری نشسته و در همانجا خدا را شناخته و هدایت شده، نسل جدید هم چشمش کور شود برود همانجا بنشیند و یاد بگیرد!!!
اولا این را بگویم، وقتی که میگویم نسل جوان مقصود حتما طبقه جوان نیست، مقصود طبقه ای است که در اثر تحصیلات و آشنائی با تمدن جدید دارای طرز تفکر مخصوصی است، خواه پیر باشد یا جوان، اکثریت این طبقه را البته جوانان تشکیل میدهند لهذا میگویم نسل جوان، والا بسیار پیرها هستند که طرز تفکر جدید دارند، بسیارجوانها هستند که طرز تفکرشان مثل پیرها و مردم قرون گذشته است، ما هنوز این مساله را جدی نگرفته ایم، نسل جوان در نظر ما صرفا یعنی یک نسل هواپرست و شهوت پرست. خیال میکنیم با اینکه به آنها دهن کجی بکنیم و چهارتا متللک در روی منبر به آنها بگوئیم و فحش بدهیم، بخیال خودمان آنها را هو بکنیم و مستمعین ما بخندند، کاردرست میشود! و همینکه داد بکشیم ای پسر مدرسه ها و دانشجویان همچنین و دختر ها همچنان، قضیه حل میشود. باید در فکر چاره باشیم. ما باید این خیال را از کله خود بیرون کنیم که نسل جدید را با همان متود قدیم رهبری کنیم. نسل کهن اینها را تکفیر و فاسد می داند و اینها آنها را تحمیق و تجهیل. آنها به اینها می گویند شما کافرید، شما شهوت پرستید، اینها بانها می گویند شما نادانید، شما نمی فهمید. همیشه می گویند نسل بعدی از نسل قبلی فاسدتر است و دنیا رو به فساد میرود!. این نسل جوان یکنوع ادراکات و احساساتی دارد که در گذشته نبود و از اینجهت باید به او حق داد. در نسل گذشته فکرها این اندازه باز نبود، این احساسات با این آرمانهای عالی نبود. باید به این آرمانها احترام گذاشت، اسلام به این امور احترام گذاشته است. روشی که فعلا ما در مقابل این نسل پیش گرفته ایم که روش دهان کجی و انتقاد صرف و مذمت است و دائما فریاد ما بلند است که سینما اینطور، تآتر اینطور، مهمان خانه های بین شمیران و تهران اینطور، رقص چنین، استخر چنان و دائما وای وای میکنیم. نسل جدید چیزی را احساس می کند که نسل گذشته احساس نمی کرد.
حسرت وزاری که در بیماری است
وقت بیماری هم از بیداری است
هر که او بیدارتر پر دردتر
هر که او هشیارتر رخ زردتر
در گذشته درها بروی مردم بسته بود، درها که بسته بود سهل است، پنجره ها هم بسته بود، کسی از بیرون خبر نداشت، در شهر خود که بود از شهر دیگر خبر نداشت، در مملکت خود که بود از مملکت دیگر خبر نداشت، امروز این درها و پنجره ها باز شده، ( ویندو جلوی کامپیوتر باز میشه و یک دنیا دیگری باز میشه) دنیا را می بینند که رو به پیشرفت است، علمهای دنیا را می بینند، قدرتهای اقتصادی دنیا را می بینند، دموکراسی های دنیا را می بینند، برابریها را می بینند، حرکت ها را می بینند، جوان است احساسش عالی است و حق هم دارد، میگوید که چرا باید عقب مانده تر باشیم بقول شاعر:
سخن درست بگویم نمیتوانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم
دنیا اینطور چهار اسبه بطرف استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و عزت و شوکت و حرمت و آزادی میرود و ما همین جور خواب باشیم، یا از دور تماشا کنیم و خمیازه بکشیم؟!!..
ما و لیلی همسفر بودیم اندر راه عشق
او بمطلبها رسید و ما هنوزآواره ایم
آیا نسل جدید حق دارد این سئوال را بکند یا نه؟
از تمام دوستان صادقانه خواهش می کنم این مطلب را نقد کنند زیرا خط آخر این مطلب را بعد از نقد دوستان می نویسم. منتظر باشید تا ببینید خط آخر و پایان چیست...قول میدهم تعجب کنید. شاید!!
حسین خداداد
http://samanman.blogfa.com/post-1.aspx
بچه ها مدتيه كه يه سوالي براي من پيش اومده كه من رو توي دو راهي قرار داده ... البته نه اينكه بين اين دوراهي واقعا قرار گرفته باشم .. نه .. موضوع اينه كه نمي دونم در يه شرايط خاص اسلام واقعا چه نظري داره...
بذاريد واضحتر بگم.. ببينيد بچه ها فرض كنيد توي يه مملكت باشيد كه مردم اونجا يا اصلا خدا رو قبول نداشته باشن... يا حكام اون مملكت تصويري از خدا به مردم ارائه داده باشن كه واقعي نباشه و در حقيقت از وجود خدا استفاده ابزاري كنن براي حكومت خودشون بر عده اي نادان و افراد ضعيف و بدون آگاهي.. فرض كنيد.. حالا شما يك نفر باشيد كه بر اساس آنچه از عالم بالا به شما رسيده (به هر طريقي باشه تفاوت نمي كنه) .. به هر حال شما به وحدانيت خدا ايمان و اطمينان قلبي پيدا كرده باشيد و بخواهيسد روشنگري كنيد ... وقتي شما در چنين جايي به حقيقت خداوندي خدا پي برده باشيد اولين ماموريتي كه داريد اينه كه بايد پرده از راز اون حقيقت براي مردم ناآگاه برداريد (در اين باره كه اشتباه نمي كنم؟؟) .. حالا فرض كنيد شما به اين ماموريت الهي تن داديد و به اشاعه دين وحدانيت پرداختيد.. مطمئنا توسط حكام اون مملكت دستگير و به محاكمه كشيده مي شيد.. يعني يه چيزي مثل كليساهاي دوران قبل از رنسانس يا اصلا همون قبيله قريش قبل از بعثت پيامبر...
مسئله من از اينجا شروع ميشه... به نظر شما وقتي عده اي به شما روي آوردند و واقعيت پيامتون رو درك كردن و متعاقب اون شما دستگير شديد حالا كه جونتون در خطره بايد چه كار كنيد... آيا اگر به شما بگن كه با تكذيب كردن اعتقادتون جانتون نجات پيدا مي كنه شما بايد همچنان سر حرفتون باقي بمونيد؟؟؟
بچه ها صبر كنيد.. شعار نديد .. واقعي فكر كنيد.. يادتون باشه كه الان قرون وسطي نيست... عصر جاهليت عربستان هم نيست.. شايد بشه براي تسليم نشدن ياسر و سميه در بدو اسلام يه دليل خيلي عرفاني و اهورايي آورد... ولي به نظر شما گاليله كار درستي كرد؟؟؟
الان آيا اگر گنجي بميرد واقعا دچار گناه نشده؟؟؟ چرا بايد فردي مثل گنجي جان خود را از دست بدهد براي جا انداختن مفهومي كه ممكنه دهها سال ديگه در كشور ما يا دنيا نهادينه بشه؟؟؟ آخه اين چه صيغه ايه كه براي دستيابي به هر موفقيتي بايد يك عده فنا بشن؟؟// ..... مثال درباره سوال من زياده....
چند شب قبل آخرين قسمت يه سريال تلويزيوني رو ديدم .. البته من زياد تلويزين نمي بينم ولي به خاطر بيماري توي خونه بودم و تلويزيون روشن بود.. منهم فقط آخرين قسمت اون سريال رو ديدم...
دختري كه در ده سالگي به او وحي شده بود و براي آزادي فرانسه لباس رزم پوشيده بود جونش در گرو تكذيب كردن حرفاش بود.. اسقفي كه فهميده بود دخترك راست مي گه ولي به خاطر حفظ جايگاهش نمي تونست كاري براش بكنه دلش نمي خواست دخترك بميره .. اون رو برد كنار آتشي كه قرار بود توي اون بسوزوننش و حرف قشنگي زد.. بهش گفت ببين اين واقعيته... دختر مي گفت مرگ و زندگي من دست خداست ولي اسقف مي گفت نه الان مرگ و زندگيت دست خودته.. تو اگر اعتراف كني كه اشتباه كردي نجات پيدا مي كني فقط يه كلمه تو رو نجات ميده... دختره البته اون موقع حرفش رو تكذيب كرد ولي بعدا دوباره گفت كه سر حرفش باقيه و سرانجام در آتش سوخت..
شايد اين كار اون موقع ارزش والايي داشته و امروز چي؟؟ اگر ما واقعا در شرايطي مشابه اين .. البته نه به اين سختي كه در دنياي امروز بعيده.. به هر حال در چنين شرايطي قرار بگيريم بايد كدوم راه رو انتخاب كنيم...
مي خوام بپرسم خدا به انسان اختيار داده كه در چنين شرايطي انتخاب كنه ولي همواره به ما گفتن در اين گونه شرايط بايد از جون خودتون بگذريد.. مگر نه اينكه خداوند در دنياي بعد از ما بازخواست مي كند براي حفاظت نكردن از جان خودمون.. آيا اين يك نوع خودكشي نيست؟؟؟؟ آيا در شرايطي كه راه براي نجات جانمان مهياست ما نبايد اول به فكر نجات جانمون باشيم؟؟؟ آيا بالاخره ما موجودات مختاري هستيم يا نه؟؟؟ مي دونم كه بحث درباره جبر و اختيار يه بحث قديميه كه نبايد زياد بهش بپردازيم .. اما به هر حال اين موضوع دو روزيه كه فكر منو به خودش مشغول كرده ..... اميدوارم تونسته باشم مفهوم واقعي سوالم رو رسونده باشم.. متاسفانه اصلا قدرت نوشتار رو از دست دادم فكر كنم جون كندم تا پرسيدم به هر حال پيشنهاد من براي موضوع مورد بحث اينه .. اگر پاسخي به من بديد يا حتي پست هايي در اين هفته درباره اين موضوع داشته باشيد ممنون مي شم...
ببخشيد طولاني نوشتم..
قربون مرام همتون.. احسانه..
***********************************
![]()
دوستان بنده نمی توانم هیچ قسمت از پیام ها را باز کنم و ناچار هستم زیر این نوشته بنویسم. مشکلات عظیمی در کامپیوتر دارم که نمی توانم برطرف کنم. ببخشید!
اگر با این کار راضی نیستید لطفا خود این را در قسمت پیام قرار بدهید و از اینجا پاک کنید. متشکرم
نوشتار خانم احسانه ( مطلب بالا) را خواندم و سئوال بسیار زیبایی کردند. آیا اکبر گنجی دارد خودکشی می کند؟ آیا اعتصاب غذای اقای گنجی صحیح است؟
اصولا جان را نباید در خطر قرار داد. ولی بعضی از شغل ها همین را از آدم می خواهد. مانند یک سرباز و یا پلیس با این شغل چه بخواهد و چه نخواهد جان خود را در خطر قرار می دهد (همچنین یک روزنامه نگارو یک فعال سیاسی). گاهی در جامعه برای رسیدن به هدف باید جان خود را در خطر قرار بدهیم. تمام پیامبران که ندای دین دادند، جان خود را در خطر قرار دادند. درست است جان را نباید در خطر قرار بدهیم ولی در اسلام داریم که برای دفاع از حقوق خود حتی می توان جان خود را در خطر قرار بدهیم و اگر کشته شدیم شهید محسوب می شویم. ظلمی که به اقای اکبر گنجی شده است، باعث این شده که ایشان از جان خود دفاع کند. این اعتصاب غذا درست که باید تشخیص شخصی باشد و هر شخصی باید خود تصمیم بگیرد ولی گاهی برای خود انسان این عمل واجب می شود. اگر شما و من با این نوع بی عدالتی روبرو بشویم و بی گناه زندانی بشویم، فکر می کنید حق دفاع از حقوق خود نباید داشته باشیم؟ این عمل آقای اکبر گنجی نه فقط خودکشی نیست بلکه زندگی است. نه فقط خود را زنده می کند بلکه جامعه را زنده می کند. اگر می خواستند خود کشی کنند راهی دیگری وجود داشت. زندانی سیاسی در سلول انفرادی چه راهی دارد برای بیان بی گناه بودن؟ امروز اعتراف با زمان کلیسا قرون وسطی و زمان پیامبر اکرم(ص) فرق دارد و امروز اگر شخصی با فشار توبه نامه نوشت باید افشا کرد و این رسانه ها در قدیم نبود. امروز فقط نباید به فکر نان خود بود و حقوق ملت را فراموش کرد. متاسفانه مانند آقای اکبر گنجی یا نداریم و یا نمی شناسیم. اگر 10 نفر مانند گنجی بودند، امروز با هیچ نوع زورگویی در جامعه روبرو نبودیم. گنجی مرا یاد داد از خودکشی خلاص بشوم و زندگی کنم.این یک اعتصاب غذا و خودکشی نیست بلکه انقلابی است برای زندگی.
حسین خداداد
آقای ؟: الو
خانم ؟: الو
آقای ؟: سلام
خانم ؟: سلام حال شما ؟ بفرمایید!
آقای ؟: آقای دکتر هستند؟
خانم ؟: هستند! بله ! شما؟
آقای ؟: یکی از دوستانشون! میشه گوشی رو بدید آقای دکتر!
خانم ؟: بله. ولی ببخشید٬ بگم کی تماس گرفته؟
آقای ؟: گفتم که یکی از دوستانشونم!
خانم ؟: عذر می خوام! من منشی آقای دکترم. اسمم سمیراست و مدت یک ساله اینجا کار میکنم. اهل سبزوارم و پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه٬ به دلیل علاقه ای که به پرستاری داشتم ٬ صبحها در بیمارستان و عصر ها اینجا هستم تا پانسمان و تزریقات بیماران را انجام بدهم. گاهی تلفن ها را هم جواب می دهم. راستی ازدواج کردم و الان یه بچه ۴ ساله دارم. طفلی بیشتر وقتش را تو مهده و من به خاطر مسایل اقتصادی مجبورم دو شیفت کار کنم. خودتون که بهتر می دونید این روزا رییس جمهور هم داره عوض میشه و انشاالله نفت می آید تو سفره هامون. اونوقت من مجبور نیسم دو شیفت کار کنم و عصرها رو اختصاص می دم به خانواده و اینها... خب! ببخشید! خیلی عذر می خوام حالا میشه شما بفر مایید اسم شریفتون چیه؟
آقای ؟: ممممممممم .... خانم من از شما خیلی عذر می خوام. شریفی هستم. شما به من درس بزرگی دادید. چه کنیم دیگه؟ ما هم تو این فرهنگ بزرگ شدیم خب!
خانم سمیرا: خواهش می کنم. گوشی خدمتتون آقای شریفی!
آقای شریفی: خیلی ممنونم.
....
شاید مطلب بالا خیلی ساده و پیش پا افتاده باشد اما به وضوح نشانگر یک جامعه بسته و سنتی است.معرفی خود در اولین برخورد٬ چه از نوع تلفنی و الکترونیک و چه از نوع حضوری شرط ادب و یک مکالمه سالم است.
با تشکر از توجهتون.
این اولین باری است که در اینجا مطلب می نویسم.
شرکتی که من در آن کار می کنم یا به عبارتی جون می کنم یک شرکت دولتی است شاید البته.
وقتی به این شرکت آمدم البته من تمام سوابقم در شرکتهای خصوصی بود و این اولین باری بود که در یک شرکت دولتی استخدام می شدم.
بعد از اینکه استخدام شدم و در مورد نحوه پوششم تا روز قیامت تعیین تکلیف شد (حال بماند که آدمی مجبور است که همرنگ جماعت شود)هیچ.
آنجا مدیر عاملش که خوب از حقیقت نباید گذشت حداکثر تلاشش را برای ارتقا و بهبود شرایط کارمندان کرد (خدا پدرش را بیامرزد بالاخره یک کسی پیدا شد که برای قشر کارمند و اقشار ضعیف دستی تکان بدهد) و خدا وکیلی بهترین مدیری بوده که من تا بحال داشته ام.
یک سری خدماتی از قبیل کمک های غیر نقدی به کارمندان می دادند که با مخالفت کامل اعضای هیات مدیره و با سرسختی مدیر عامل که از دادن این کمکهای غیر نقدی حمایت میکرد تصویب کردند که برای روزهای خاص مثل اعیاد و تولد ائمه این کمکها را اهدا نمایند خلاصه پارسال عید یکی از اعضای هیات مدیره برگشت گفت چقدر شیرینی گرفتند برای هرکدام گفتم ۵ کیلو. یک فریاد خفیفی کشید انگار جانش درآمد گفت ۵ کیلو چه خبره ( شما تصور کن این ۵ کیلو را برای شیرینی عید می دادند و به تصور ایشان خیلی زیاد است آیا خودشان برای عید نیم کیلو شیرینی می گیرد و توی خانه می گذارد؟ شاید اینطور باشد) با اعتراض ایشان و خلاصه بحث های فراوان یک سری از کمکها کم شد. بعد به امسال که رسید مجمع شرکت در پایان سال مالی شرکت امر فرمودند که کمکهای نقدی موقوف همه درآمد شرکت باید به جیبمان برود نه به جیب کارمندان بدبختی که باید ....
خلاصه کاملا قطع شد و قرار بر این گردید برای افراد مجرد ۱۰ هزار تومان برای افراد متاهل تا سقف ۵ نفر نفری ۱۰ هزار تومان مرحمت کنند!!!
خانمهای متاهل فقط همان ۱۰ هزار تومان بهشان داده می شود.
حال فرض کنید این افراد معمر درآمد خانواده هستند و کسانی در بین آنهاست که باید پدر و مادرشان نیز تامین شوند.
با یکی از آقایان اعضای هیات مدیره صحبت کردم گفتند که قبلا افراط بود و حالا.....
گفتم با این وجود شما باید سقف و در نظر بگیرید نه اینکه به مثلا مجردین و متاهلینی که خانم هستند فقط ۱۰ هزار تومان بدهید و آقایانی که ماشاا... هزار تا بچه دارند تا سقف ۵ نفر. تفاوت اینجا زیاد می شود. سری تکان داد و یک چیزهای زیر لب و رفت.....
خیلی ناراحت شدم ولی چه می شود کرد به جایی که از اقشار آسیب پذیر مخصوصا در این جامعه مرد سالار از زنان حمایت کنند (آخه مثلا خودشان خیلی روشنفکر هستند) فقط به فکر سود آخر سال هستند.
خسته ام از این نامرادی های که در این جامعه اتفاق می افتد و خسته از اینکه قشر ضعیف ضعیفتر و قشر قوی قوی تر
کلئوپاترا
گاهی دوست دارم در جنگل قدم بزنم
درختی را دیدم که شکل عجیبی داشت
از دو زاویه عکس گرفتم و قبل از اینکه خودم در این مورد بنویسم
علاقه دارم بدانم دوستان چه چیزی در این عکس می بینند.

همش اين نبود که، بعضي آدما، طفليا! که کارشون اين بود که جونشونو ميذاشتن کف دستشون، با اون همه سختي و بدبختي، راست راست از ديوار مردم ميرفتن بالا، تازه اولش بود، بي مراما روي ديواراشون شيشه ميذاشتن، اي نامردا!، سگاي بي مروتشونو پايين ديوار مي کاشتن، اي بد ذاتا!، همينطور بگير و برو تا انواع دزدگيراي برقي و نفتي که چي بشه؟ بابا اوني که بلد کار باشه خوب ميدونه شتر رو کجا بخوابونه. خلاصه
خلافکارا مي ترسيدن بازارشون کساد بشه...
آقا پليسه که زندونه، شير تو شيري بشه، آزاد بشه
واي، نکنه يه وقت مردم، بزنه به سرشون، بدا برن تو، خوبا بيان بيرون!
...
"آقا تکليف ما چي شد بالاخره؟ نميشه که هميشه اين پشت مشتا بمونم و با گيسم بازي کنم که! تک و تنها بشينم، بابا! خسته شدم از اين هاچين واچين يک نفره.
توي اين هاگير واگير، من چي کنم؟ بيام بيرون؟
توي اين بگير بگير، من چي کنم؟ بيام بيرون؟"
خورشيدکم، شاپرکم، گل باقالي، خانم گلي، چشمون سيا، بلند بالا، ابرو کمون، بيا بيرون!... دلم برات تنگ شده.
"آخه ببين! واسه خاطر تو يه نفر نميشه که، اين همه دردسر، اين همه عذاب، که چي بشه؟ ببين پسرک! تو پاشو بيا اينجا! يا... برو بخواب. اينجوريا، نه سيخ مي سوزه نه کباب"
مخلص همه رفقا،
ماني
---------------------------------
مادح خورشيد، مداح خود است
که دو چشمم روشن و نا مرمد است
نفرت خفاشها باشد دليل
نک منم! خورشيد تابان جليل...
(مثنوي معنوي)
----------------------------------
تو از قبيله ليلي، من از قبيله مجنون
تو از سپيده و نوري، من ازشقايق پر خون
تو از قبيله دريا، من از ديار کويرم
هميشه تشنه و تنها، هميشه بي تو اسيرم...
(ترانه اي از مهر پويا)
----------------------------------
******************************************
سلام بچه ها.. ماني جان ببخش .. اين مطلب رو زير پست تو اضافه مي كنم.. اصلاحاتي درباره آيين نامه است كه فكر مي كنم بهتره دربارش بيشتر صحبت كنيم.. درضمن صادق و حسين عزيز.... نترسيد شما هر چي دلتون خواست مي تونيد بنويسيد.. خارج از آيين نامه هم مي تونيد با هم بحث كنيد.. ما استقبال مي كنيم...
بسمه تعالی
اعضای هیات موسس موظف هستند تا از شرایط زیر پیروی کنند :
1- از انتشار مطالب غیر اخلاقی و غیر دینی ( توهین به مقدسات و احکام دین مبین اسلام ) و مطالب سیاسی جلوگیری کنند .
***در خصوص بند 1: بهتر است بگوييم از انتشار مطالب ضد ديني و توهين آميز نسبت به هر موجود زنده اي جلوگيري كنند و نيز حتي الامكان به مطالب سياسي نپردازند.
2- هر کدام از اعضای هیات موسس ( احسانه – صادق – حسین –بهروز – مانی ) هر چهارده روز حداقل یک مطلب داشته باشند .
***موافقم..
3- مطالب ارسالی حداقل دو روز و حداکثر سه روز پست اول باشد
***در اين خصوص بايد بيشتر مذاكره كنيم.. مي توان تبصره گذاشت.. مثلا گاهي اوقات موضوع مهمي پيش مي آيد كه مجبوريم زودتر آپ كنيم.. همچنين اگر بخواهيم به طرح بهروز در خصوص سرويس هاي مختلف برسيم هر سرويس نمي تواند صبر كند تا سرويس قبلي دو روز پست اول باشد.. هر چند كه درخصوص همين سرويس بندي هم ايراداتي هست كه در جاي خود به آن مي پردازم... البته در صورت تعيين سايت به جاي وبلاگ مي توان درباره به نتايجي رسيد...
4-اعضای هیات موسس موظفند با تشکیل شورایی نسبت به تعیین دبیران هر کدام از سرویسهای اجتماعی – اقتصادی – ادبی – حقوقی – علمی از بین خود اقدام کنند و ایمیل های خود را نیز اعلام کنند تا خوانندگان در صورت تمایل مطالب خود را به دبیران و سردبیر ارسال کنند و پس از بررسی جهت عدم مغایرت با قوانین بر روی وبلاگ قرار گیرد .
***هر يك از اعضاي موسس علاقه مندي خود را در خصوص تعيين نوع نوشتار مورد نظر خود اعلام كنند .... البته من هنوز منظور بهروز را از سرويس بندي متوجه نشده ام... اگر منظور سرويس بندي شبيه خبرگزاري ها باشد كار سختي در پيش داريم كه تصور من اين است بچه ها خيلي موافق نباشند هر چند كه من خيلي موافقم...
5-اعضای هیات موسس از بین خود یک سردبیر را برای نظارت بر مطالب ارسالی انتخاب کنند
***موافقم..
6- دبیران هر کدام از سرویسها در صورت تمایل به نوشتن مطلبی که مربوط به سرویس دیگر می شود باید مطلب را به تایید دبیر سرویس و یا سردبیر برساند .
***بهروز عزيز.. فاصله مسيرهاي موجود را در نظر بگير.. ما هر يك در شهري جدا گانه زندگي مي كنيم و امكان برقراري ارتباط سخت است ضمن آنكه حسين هم در خارج از ايران است .. بهتر است درباره اين بند سخت گيري زيادي اعمال نشود.. بچه ها هر يك تمايل خود را نسبت به موضوع مورد علاقه خود اعلام مي كنند ولي در صورت مواجهه با موضوع خاصي كه جدا از محدوده وظايف خود بود بايد
بتوانند آزادانه اقدام كنند...ضمن آنكه من باز هم در خصوص سرويس بندي ابهاماتي دارم كه بايد برطرف شود...
7-هیات موسس برای مدت چهار ماه این وظایف را دارند و پس از چهار ماه توسط انتخابات با رای اعضا و نویسندگان، شورای سردبیری انتخاب می شوند .
***آرزو مي كنم پس از چهار ماه به شرايط ايده آلي برسيم....
8-نویسندگان به اشخاصی اطلاق می شود که هر ماه حداقل دو مطلب تایید شده و منتشر شد در وبلاگ داشته باشند .
***موافقم..
9-هر کدام از دبیران مجاز به انتخاب یک معاون برای خود مي باشند (هستند) تا در صورت اشتغال و پیش آمدن مشکل در شرایط خاص، معاون کارهای مربوطه را انجام دهد.
***پيدا كردن معاون سخت است و از آنجا كه قرار است هر كس مسئوليت نوشته خود را بر عهده بگيرد (اين بند بايد اضافه شود).. در دنياي وبلاگ نويسي نمي توان به هر كسي اعتماد كرد.. البته با اجازه...
.10-شورایی از نویسندگان فعال تشکیل خواهد شد تا به عنوان شورای مشاوران هیات موسس را درنصمیم گیری ها و سیاست گذاریها یاری دهد
***اجراي اين بند در چهار ماه نخست ممكن نيست و تنها در صورتي امكان دارد كه وبلاگ يا سايت گروهي مخاطب بسياري پيدا كرده باشد كه من اميدوارم چنين شود..
11- هر یک از سرویسها ملزمند تا در روزهای جمعه در ستون (هر آدینه یک عکس) یک عکس را با نام سرویس مربوطه داشته باشند
***هر جمعه يك عكس كافي است... باز هم بر مبناي همان كمبود جا كه ذكر شد نمي توان چندين عكس را گذاشت مگر اينكه بچه ها با سايت موافق باشند كه آنهم باز هم كمبود جا دارد.. بنابراين به ترتيب نوبت، هر سرويس يك هفته ملزم به درج عكس شود...
.12-همچنین جمعه ها هر کدام از سرویسها موظفند یک لطیفه که غیر اخلاقی نباشد را در ستون "چای جوک پهلو" بگذارند .
***با ستون چاي جوك پهلو موافقم... .
تبصره 1: به دلیل علاقه خاص اعضا به مسئله عشق پیشنهاد می شود یک سرویس را به این مقوله حیاتی (!؟) اختصاص یابد .
***...... اي بابا
تبصره 2 : در موقع خاصی با همانگی تمامی دبیران و سردبیر می توان مطالب و موضع گیری های سیاسی را منتشر کرد
***كاملا موافق ... در بالا در خصوص مباحث سياسي توضيح دادم..
تبصره 3: پیشنهاد می شود برای احترام به کسانی که تا کنون نسبت به عضویت در این وبلاگ ابراز تمایل کردند به هر کدام مسئولیت یک ستون را بنابر پیشنهاد خودشان و هیات موسس داده شود .
***دوستاني كه اعلام آمادگي كرده اند همگي در وبلاگ سهم دارند .. موافقم
تبصره 4 : پیشنهاد می شود یک معاون تبلیغاتی برای آشنا کردن سایر افراد و وبلاگها با این وبلاگ انتخاب شود .
***خيلي موافقم ولي كسي كه اين كار را بر عهده مي گيرد كار سختي در پيش دارد.
تبصره 5 : به دلیل گسترده بودن سرویس اجتماعی می توان آن را به بخشهای گزارش اجتماعی – آسیب شناسی اجتماعی و .. تقسیم بندی کرد .
***پيشنهاد مي شود بيشترين مباحث به حيطه اجتماعي اختصاص يابد..
**************************
منتظر نظرات شما در اين باره هستم.. زودتر لطفا..
***************************************
راستي بچه ها
چاي بخوريد غصه نخوريد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
چون نوشتار کمی طولانی شد در این پست قرار می دهم.
حسین خداداد
اولا تشکر می کنم که قانون وبلاگ را نوشتید و زحمت کشیدید. خیلی جالب بود.
من شخصی هستم که چهار سال است ازاد حرف خودم را در اینترنت زدم و عزیزانی که دوست دارم و قبولشان دارم نتوانستند زبان مرا محدود کنند و اگر پیام دوسال شدن وبلاگم را ببینید، دوست عزیزم جناب اقای عمادالدین باقی پیام دادند که نیاز به مدیریت دارم و همچنین سخنانی که با دکتر محسن کدیور داشتم به من چند سال پیش گفتند که خوب است شخصی اول نوشتار را بخواند و بعد منتشر کنم، البته فرمودند نه با تغییر متن بلکه فقط جمله بندی...باز عمل نکردم چون نوشتار وبلاگ را یک نقاشی می دانم که نباید نقاش دیگری دخالت کند. حتی اقای قابل نیز تذکرات دادند و گفتند زبانم یکم تند شده است ولی باز همان روش خود را برقرار کردم. ایت الله منتظری کتبا به من گفتند در مورد حجاب چیزی ننویسم و خیلی سعی کردم از مرجع تقلید اطاعت کنم ولی بازم نتوانستم. خلاصه باید دوستان خود تصمیم بگیرند آیا حضور من در این جمع مفید است یا خیر! شما همگی ایران هستید و من در خارج، شاید دیدگاه من حتی در مسائل غیر سیاسی متفاوت باشد.
نظارت شخصی را بر نوشتار نمی پسندم. اگر قرار باشد از همین حالا شخصی اول مطالب را بخواند و فیلتر کند و یا بخواهد حتی در اینده کامنت ها را فیلتر کند، مورد ناراحتی بنده می شود. باز با اینکه در دنیای مجازی نمی توان به کسی اعتماد کرد ولی بنده به هموطنان خود اعتماد دارم و مبنا باید اعتماد باشد و اگر این مقدار بهم اعتماد نداشته باشیم، چرا کد وبلاگ را در اختیار هم قرار می دهیم؟ با کد وبلاگ می شود حتی وبلاگ را بست و یا تغییر پاسورد و...و..
اگر می خواهیم محافظه کاری کنیم قبل از ملحق شدن افراد، آنها را بشناسیم و بعد از «قبول و پذیرش» دیگر اعتماد بهم داشته باشیم.
جذابیت وبلاگ مردمی بودن و آزادی در وبلاگ است. نباید آنرا محدود کنیم. شاید دوستانی ماه ها در وبلاگ ننویسند ولی هنوز در تیم باشند. اینکه مطلب سیاسی ننویسیم موافق هستم ولی زیاد محافظه کاری کردن را مثبت نمی دانم. چون نمی خواهم در کار دوستان عزیزم دخالت کنم و من تنها کسی هستم که حق اظهار نظر ندارد ( چون در ایران نیستم) شاید بهتر باشد کمی فاصله بگیریم. اگر توجه کرده باشید سعی می کنم دیگر مطلبی ننویسم و فقط خواننده باشم زیرا دوست ندارم شخصی به من بگوید تو خبر نداری اینجا چه خبر است و به من بگوید...لطفا خارج نشینان نظر ندهند!. درست است در خارج زندگی می کنم ولی دوست دارم بسادگی آنچیزی که درک می کنم بنویسم. خود را یک نقاش وحشی می دانم که در هنگام نقاشی، احساس خالص خود را می کشد. تا بحال در نوشتار محافظه کاری نکردم و هنگامی که دوستان و شخصیت های اجتماعی بزرگ نتوانستند گوش مرا بکشند، فکر نمی کنم بتوانم با اصول و قوانین شما همصدا بشوم. حقیقت بنا بر این داشتم که سکوت کنم ولی فکر کردم اگر دوستان نظر مرا ندانند شاید دلگیر و ناراحت شوند، برای همین دارم سعی می کنم نظر خودم را کامل ولی کوتاه بیان کنم.
بنظر بنده هر شخصی نظر و دیدگاهی دارد و مانند اثر انگشت هر انسانی نظر متفاوتی دارد. هیچ انسانی با دیدگاههای انسان دیگری همیشه یکسان نیست. حتی زن و شوهر همیشه یک نظر و دیدگاه را ندارند. زیبایی وبلاگ اینستکه سردبیر خود انسان است. وبلاگ جمعی یعنی همگی سردبیر هستند. اگر هر شخصی نام خود را درج کند، نوشتار او نیز مسئولیت برای خودش بوجود می آورد. گاهی انسان ها وبلاگ جمعی سیاسی می زنند و گاهی وبلاگ جمعی مسائل اجتماعی. شاید روزی هم دسته جمعی وبلاگ سیاسی با هم بزنیم. ولی محدودیت های زیاد و شرایط بسیار خسته کننده می شود و مخاطبان نیز فراری می شوند. یک عکس « بی حجابی = 2 ماه حبس» سیاسی است ولی هنوز رعایت خط قرمز بوده است برای همین شخصا مشکلی نمی بینم.
ببینید در بند اول و تبصره اول نوشتید از انتشار مطالب غیر دینی ، غیر اخلاقی و سیاسی جلوگیری کنند. همین جمله کاملا اشتباه نوشته شده است و بعد برای توضیح نوشتید: توهین به مقدسات و احکام دین مبین اسلام. ( چرا فقط اسلام؟ چه چیزی توهین به مقدسات است؟ اگر کسی بگوید حتی به خداوند ایمان ندارد، آیا توهین است؟)
شاید نوشتار هفته گذشته بنده : «اینجا اسلام هست ولی در ایران ..چی بگم» بنظر افرادی سیاسی و توهین به مقدسات باشد. چه کسی تشخیص خواهد داد؟ ببینید یک سخنرانی اقاجری را افرادی توهین به مقدسات می دانند و افراد دیگر آنرا توهین نمی دانند. همین وبلاگ نویس عزیز جناب اقای مجتبی سمیع نژاد را حتی بعضی محکوم به سب النبی کردند! یا همینکه نوشتید مطالب غیر اخلاقی! بعضی سخن از عشق و روابط دختر و پسر را غیر اخلاقی می دانند. بنده حتی در سایت خبری در مورد سکس نیز بحث کردم و منتشر هم شده ( البته سید ابراهیم نبوی گوشم را کشید و طنزی نیز نوشت که دیگر در مسائل اینچنینی وارد نمی شوم) ولی برای مثال در مورد ارگاسم سخن گفتن را بعضی به بنده تذکر دادند که غیر اخلاقی است و باید خجالت بکشم. حقیقت خودم مطلب غیر اخلاقی در آن نیافتم. بعضی همینکه حجاب را اجباری نمی دانم، توهین به مقدسات می دانند. دوست دارم در مورد بند ..بند قانون وبلاگ بنویسم ولی خیلی طولانی خواهد شد. چکیده سخن اینستکه یا اعتماد بهم داریم و یا کنترل باید بشویم؟ آیا هدف تبادل تفکر و گفتگو است؟ ایا هدف زیبا ساختن وبلاگ است و یا یک استخون بندی ثابت؟ افرادی دوست دارند چندین عکس در نوشتار قرار بدهند و گاهی شخصی از عکس استفاده نمی کند! گاهی با حروف بزرگ می نویسند و یا با حروف کوچک! در تمام مسائل نباید قانون بنویسیم!
دارم زیادی حرف می زنم و باید بجای اینهمه صحبت، پیشنهاد هم بدهم!
1- در وبلاگ ازادی کامل هست ولی در مورد سیاست تا آنجا که ممکن است ننویسیم
2- کسانی که می خواهند نویسنده وبلاگ شوند باید وبلاگ داشته باشند و نوشتار شش ماه اخیر مطالعه بشود تا ببینیم تفکر شخص چگونه است، اما اگر نویسندگان وبلاگ، شخصی را معرفی کنند، دیگر این شرایط لازم نمی باشد.
3- قبول می کنم که خانم احسانه سردبیر و صاحب این وبلاگ است و ایشان اگر مطلب نامناسب دیدند تذکر بدهند و مطمئن هستم آن شخص یا حذف خواهد کرد و یا تغییرات لازم را خواهد داد. خانم احسانه مسئول نوشتار کسی نیست و فقط می تواند تذکر ( برای مثال با ایمیل) بدهد و حق دخالت ندارد. اگر شخصی شکایت از نوشتار کسی دارد، انرا به خانم احسانه می گوید و خود وارد عمل و حذف مطالب دیگری نمی شود. خانم احسانه نه بر روی مطالب نظارت دارد و نه حق دخالت، برای همین هیچگونه مسئولیت قانونی هیچ کشوری را بر گردن ندارد. کسی حق شکایت از خانم احسانه ندارد و ایشان پاسخگوی نوشتار دیگران نیست و حق تذکر، فقط محدود به اینستکه شخص متوجه کردار خود باشد.
4- پست مطلب آزاد است و شاید در یک روز دو یا سه مطلب پست شود و شاید در یک هفته فقط یک مطلب پست شود. زیرا بعضی از نوشتار حرارت بیشتری دارد و دوستان می خواهند فورا نظر بدهند.
5- هر شخصی اسم خود را در آخر نوشتار بنویسد.
6- مطلبی که همگی باید رعایت کنیم اینستکه تجاوز به قانون مملکتی نکنیم و قوانین محترم قرار بگیرد. همگی مسئول هستیم که قوانین کشور ها را محترم بشناسیم و رعایت کنیم تا مشکلی برای شخصی ایجاد نشود. برای مثال در ایران حجاب قانونی است و نباید بحث حجاب اینجا بشود. یا حقوق ادیان و تبعیض نژادی و یا مذهبی در کشورهای غربی جرم است و هرگونه قرائت فاشیستی مورد پیگیری قرار می گیرد. از هرگونه حمله به ادیان ( یهودیت، مسیحیت، اسلام و...) خودداری شود و به هیچ نوع اعتقاداتی ( حتی اگر کمونیست باشند) توهین نشود. باز این را خود افراد باید توجه داشته باشند.
7- نباید اجازه بدهیم هکر وارد جمع ما بشود
زیاد حرف زدم... ببخشید
پنجشنبه 23 تیر 1384 ( صبح )
حسین خداداد
---------------------------------------------------------------------------------------------
نمی دونم چی شد که بدون هیچ مقاومتی گفتم: باشه بریم. وارد تاکسی شدم. پیکانی بود بر جا مانده از عهد قدیم٬ مملو از گرد و غبار و روغن و چرکی زائدالوصف و صدای همه چیز می داد غیر از ماشین. کمی که راه طی شد با لبخندی که به عنوان داروی پیشگیری در چنین مواقعی نیاز است رو به راننده کرده و گفتم: داداش بهتر نبود یه دستمال به سر روی این شادوماد می کشیدی؟!
منظورم داشبورد پر از خاک بود.
راننده ی کم رو و آرام پس از لختی در جواب گفت: آق مهندس٬ مدلش خیلی قدیمیس!
و من هم فوراْ گفتم: تمیزی ماشین کاری به مدل اتومبیل نداره٬ با مدل راننده ارتباط داره.
چند لحظه ای گذشت و معلوم بود که راننده غافلگیر شده و جواب درست وحسابی نداره. در اوج افاضات درخشان خود بودم که راننده ی آرام و ژنده پوش رو به من کرد و یه لبخند نیمه تمام زد٬ بوی دردش تمام مسیر را پر کرد.
به خانه که رسیدیم باهمان حجب و حیای اولش گفت: آق مهندس* امری ندارید!؟
--------------------------------------------
* من مهندس نیستم.
ببین احسانه چون صادق با وجود یک پست باز نوشت..حق خودم می دونم منم بنویسم. پس کتکم نزنی ها..
بچه ها نگران خانم رویا هستم
وبلاگش یجوری خاموش شده...کاملا خاموش شده!
کاش خارج را با ایران مقایسه نمی کرد!!!
ایام شهادت را تسلیت عرض می کنم
بهروز جان منو در یاهو مسنجر خود قرار بده
ای دی:
Hosseeinkhodadad
صادق جان
5 مرداد ایران نیستم ...خیلی دوست داشتم برقصم ولی اهواز با اون هوای گرم و ... نمی خواهم اسم کسی را ببرم ولی فعلا ایران بیا نیستم. خودتون فکر کنید چرا!
نوشتار اخیر رویا را خواندی؟ حال کردی؟
صادق جان همین مطلب را من با چشم خودم می بینم. خارج خیلی بیشتر انسانیت است ولی مسلمان نیستند و شاید اکثریت مسیحی باشند ولی بهتر از من و شما مسلمان هستند. یک دختر 18 ساله با لباس کم از صبح تا شب در این ایام تابستان اگر کنار خیابان وایستد حتی بوق یک ماشین یا یک متلک را نمی شنود. البته اینجا هنوز شخصی مانند احمدی نژاد رئیس جمهور نشده است و در 4 سال آینده ایران هم اینچنین خواهد شد.
فرهنگ ما همیشه همین بوده است و باید با ازادی انسانی این وحشی گری را پایان داد. با نیروی نظامی و خشونت دیگری، این رفتار تمام نمی شود. یک پسر 17 ساله در اصفهان برایم تعریف کرد که مردی به او متلک و چه و چه که نمی توانم بنویسم گفت و... ببخشید خجالت می کشم بنویسم.
حالا من صدبار بگوییم باید با محبت و ازادی اسلامی مملکت را درست کرد و دیگران فقط دنبال زور و خشونت و نیروی نظامی هستند. یا من احمق هستم یا دیگران خیلی تعصب دارند. فقط می گم بکشید... همین که زنان در خیابان اسایش ندارند و محیط آموزشی را تقسیم می کنید و حجاب را اجباری می کنید...خوب حق تون است بکشید.. بکشید. لبخند منو تماشا کنید..هی هی هی... وقتی می گوییم محیط آموزشی را به جنس تقسیم کردن فساد می آورد وقتی می گوییم حجاب اجباری فساد می آورد می خندید. این جوانان در زمان انقلاب بزرگ شدن و شما اینها را تربیت کردید. من در کشوری هستم که نظم و قانون و انسانیت هزاربرابر ایران است. خوش بحال من!! بزودی مقاله زندگی در خارج و ایران را مقایسه می کنم که بفهمید اینجا چرا مراجع مات می مانند و قسم می خورند اینجا اسلام هست و در کشورهای مسلمان بویی از اسلام نیست. خوب شد صادق جان خودت اعتراف کردی و می دانی چه خبر است.
راستی یه سئوال از خانم احسانه چرا مردان ایرانی بعد از چند ماه زندگی در خارج همرنگ می شوند و متلک و از این کارها نمی کنند؟ پس نگویید مردان ایرانی بگویید حکومت و قانون کشور زیرا مردان ایرانی چرا در خارج اینچنین نیستند؟
حسین خداداد
آلمان
نکته اول اینکه همه عروسی دعوت هستید ۵ مردادماه اهواز آدرس را هم هرکس خواست بگوید تا بدهم
و اما...
خانمی۵۰ساله تحصیلکرده انگلستان ورزشکار حرفه ای(که به همین دلیل بسیار جوانتر از سن خود به نظر میرسد) که ساده اما مرتب لباس می پوشد را در نظر بگیرید خب این خانم برای ماموریتی چند روزه به تهران آمده و پس از پایان ماموریت ساک به دست از پل کریمخان به سمت بلوار کشاورز در حرکت است تا با اتوبوس به سمت میدان آزادی و سپس فرودگاه برود.
خانم با مامانت قهر کردی؟اگه شب جا نداری کلبه خرابه ای هست در خدمت باشیم!
این شروع متلکها بود تا خود بلوار کشاورز شاید۱۰درصد پسران جوان بدون متلک انداختن از کنار این خانم می گذشتند و بقیه زخمی می زدند و می رفتند خب دو تا پسر به علت پررویی بیش از حد و اصرار به دادن شماره تلفن کتک خوبی هم خوردند اما سوال:
این خانم همکار من است معمولا حتی موهایش را هم کامل به زیر مقنعه می دهد و آرایش بسیار ملایمی دارد خب اگر با یک خانم ۵۰ ساله که وضع حجابش خوب هم باشد اینگونه برخورد شود پس تکلیف دختران جوان در این شهر درندشت با این گرگها چیست؟ اصلا مگر این گرگها غیر از من و تو هستند؟
نمیدانم تقصیر فرهنگ ما ایرانیهاست یا اجرای بد مقررات فرهنگی کار را به اینجا کشانده اصلا زمان شاه این مشکل وجود داشته یا نه ؟رویا که میگفت در کشورهای اروپایی از این خبرها نیست و در کشور ما چه محلات پایین شهری چه بالا شهری چه خیابان چه دانشگاه همه و همه پر از تیرهای زهرآلودی است که بر جان می نشینند.
صادق
در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی.
چشم هایشان هرکدام پیاله ی پر از شراب سرخ
که در کام تشنه ی چشمان هم می ریختند
و کم کم بر هر دو لب
لبخندی آهسته با می شد
لبریز از محبت
سیراب از دوست داشتن
نه عشق
دوست داشتن !
لحظاتی اینچنین
خوب وشیرین و نرم و خاموش گذشت .

بهروز
دوست داشتن از عشق برتر است
و من هرگز خود را
تا سطح بلندترین قله های عشق های بلند
پائین نخواهم آورد .
علم بهتر است یا ثروت این موضوعی است که سالهای سال است دانش آموزان در مورد آن انشا می نویسند و در کلاس می خوانندش وکلمه ای به نام عشق سالهای سال بلکه قرنهاست ذهن اندیشمندان و عارفان و شاعران را به خود مشغول کرده است .
یکی بالاتر از عشق چیزی نمی داند و دیگری دوست داشتن را از همه بالاتر می داند .
یکی عشق را در این دنیا و در خال لب می بیند و چشم سیاهی که فرهادی به خاطرش تیشه به دست می شود و کوه را با ضربه های تیشه خالکوبی می کند .
دیگری عشق را فقط در خدا می داند و بس ! عشقی که پرندگان سحرگاهان را وا می دارد با صدای بلند او را بخواند و خواب مرد قصه ما را آشفته سازد .
اما آن چیز را که من خود تجربه کردم این است :
عشق با یک نگاه یا یک صدا آغاز می شود و هر دم شعله اش افروخته تر می شود و با سرعت دل را که یک ضلع مثلث آتش است ( برای ایجاد و افروخته شدن آتش به سه چیز نیاز است هوا و به طور مشخص اکسیژن – گرما – مواد سوختنی یا اشتعال زا ) می سوزاند و تمامش می کند و گرمایی که از این افروختن حاصل می شود گاه آنقدر شدید است که دیگری را می سوزاند .
اما در دوست داشتن این آتش آرام آرام می سوزد و تا سالهای سال با گرمای مطبوعی لذتی وصف ناشدنی به دو طرف می دهد.
عاشقی بر اساس دل است و بس و یکی از حواس پنجگانه . یعنی عدم استفاده از عقل و اندیشه که مشخصه انسانهاست و شاید بتوان به نوعی گفت با مدد از وجه حیوانی خود راهی را انتخاب می کند که چندان اطمینانی به راهی که براساس غریزه انتخاب شده وجود ندارد و گاه ممکن است دره ای عمیق انتظارت را بکشد .
اما دوست داشتن که نه دفعتا و بر اساس مرور زمانی که در آن با افکار و اندیشه و رفتار طرف مقابل آشنا شده ای شکل می گیرد و عقل و اندیشه هم دوش به دوش حواس پنجگانه و دل نقشی پر رنگ را در این رابطه بازی می کند .
اما دل با عقل کامل می شود و عقل یا دل یعنی این دو مکمل هم هستند و رابطه ای دوطرفه دارند که اگر یک طرف این معادله .جود نداشته باشد آن معادله بی جواب می شود .
ادامه دارد .....
بهروز شجاعی
قربون همگي
ماني
---------------------------------
مشتي حسن زود برو زن بگير!
چار تا پسر داري همه قلچماق
زود بده مادرشان را طلاق
دختر نه ساله به صد فن بگير
مشتي حسن! زود برو زن بگير...
(عارف قزويني)
---------------------------------
اولا از اقایان اردشیر، وحید ، مجی و شبح و همچنین خانم ها سارا، مریم و کلئوپاترا تقاضا دارم به جمع ما ملحق بشوند. خانم فرانک و رویا که پاسخی ندادند!!! مانی جان خانم مژگان را بیارش اینجا
حقیقت داره رفته بود کادو بخره! من که باورم نمیشه و اگر مژگان بودم بیشتر تحقیق می کردم*شوخی*
ما مردها 5 نفر همگی تنها هستیم و خانم احسانه تکی ولی با هم هست. زود مدیر شد..دیدید!
زود فتوا برای همه ما صادر کرد. باید روحانی می شد، نه خبرنگار
من بیچاره تنها کسی هستم که از ایران نیستم. اگر باز سئوال جواب می کنم فقط می خواهم یاد بگیرم و تفکر دیگران را درک کنم. برام خیلی مشکل است تفکری همچون صادق یا بیکار درک کنم! آیا اکثر مردم همین فکر را دارند! از منتقد ( یک صادق دیگر) تعجب می کردم ولی تفکر دیار بدک نبود. هر دو نیز از ایران هستن. راستش از تفکر حاج اقای خودمون خیلی خوشم میاد..اقای احمدپور. کاش ایشان هم برایمان بنویسند. البته کلمه قرائت آخوندی نوشتم یک گروه از روحانیت منظورم بود و نه همگی. برای دوستان روحانی خودم خیلی احترام قائل هستم. از وجود افرادی مثل ایت الله احمد قابل و ایت الله احمدپور افتخار می کنم. البته شاید بکار بردن کلمه ایت الله درست نباشد و راضی نباشند ولی هزار بار از ایت الله دیگری که می شناسم بهتر هستند.
خانم احسانه
اگر هم به شما زور بگیم، کار غیر قانونی نکردیم و زور گفتن به زنان از واجبات است و حق کاندید شدن هم ندارید. اگر بخواهید قد علم کنید بیشتر زور می گیم. اصلا زن موجود ضعیفی است که عقلش نصف عقل مردان است. درسته بیکار و صادق جان؟ خوب یاد گرفتم؟
زن نباید حقوق مانند مرد بگیرد. ارث و دیه نصف باید بگیرد، هیچی هم ندیم گناهی نکردیم. مرد اولین خلقت خدا است و زن برای کنیزی مرد بوجود آمده. منبع فساد جامعه وجود زن است. موهای زنان باعث بدبختی و فساد مردان شده و بد حجابی زنان فقط برای گول زدن مردان است. زنان همان قورمه سبزی را یاد بگیرند از سرشون هم بیشتره... قبر زن خانه اوست و عبادت او سجده به پای مرد است. حال می کنی بیکار جان؟ زنان موجوداتی هستند که نباید قضاوت کنند و مدیر باشند زیرا فقط عاطفی تصمیم می گیرند و بلد نیستند مردانه تصمیم بگیرند. حال کردید اسلام راستین را یاد گرفتم! حالا از شوخی گذشته....
سلام صادق جان
اولا قبول ندارم هر قانونی مهمترین عنصر حفظ جامعه است. برای قدرت حاکم شاید ولی برای مردم .. خیر ( زمان شاه هم قانون داشتیم و بیشتر امروز قانون ، قانون می کردند) شما الکی قانون نگوید و بگوید قانونی برای قدرت حاکم.
اگر قانون به خودی خود محترم است پس غلط کردیم انقلاب کردیم چون انقلاب یعنی قانون ایران را شکستن. این شعار قانون ( دوم خرداد) برای حفظ حقوق ملت بود تبدیل به شعار محافظه کارها شد برای سرنگونی حق ملت و استحکام قدرت حکومت. قانون برای خدمت به مردم است و هر قانونی که در خدمت قدرت باشد علیه مردم، برای من محترم نیست. در مملکت قانون ولایت مطلق داریم. من مطلق بودن قدرت را فقط خدا می دانم و پیامبر خدا نیز بر انسان قدرت مطلق نداشت. کاندید شدن زنان برای ریاست جمهوری برای من محترم است و هر قانونی به حقوق مردم تجاوز کند اگر هم نوشته آقای ... باشه برای من محترم نیست. عزیز دل برادر وقتی که می گوییم دین را نمی پرستم و خدا را فقط می پرستم ...قانون جای خود دارد.
کجا خداوند دین را برای قانون مملکت نازل کرده است؟ مهمترین امر در کشور ها امروز 3 قوه است و چرا به مهمترین نقش حاکم و قدرت حاکم حرفی نزده است؟ در حالیکه تمام مسائل اصول دین و احکام دینی در قران مجید موجود است. شاید بیان نشده چند رکعت نماز بخوانیم ولی اصل نماز را بارها توضیح داده است. رسالت پیامبران و دین ارتباطی با ریاست جمهوری و سلطان کشور ندارد. فقط دین می گوید ازادی باید باشد و زور و ظلم به حق مردم نشود. دیدگاه شما اینستکه دین برای حکومت و هدف حکومت ایجاد شده است؟؟ این را من باور ندارم. دخالت دین در قدرت حاکم با عینک شما نمی بینم. ببین عزیز دل برادر، در آمریکا که شیطان اکبر و بزرگترین شیطان جهان است، نوشیدن الکل و هرگونه مشروب در خیابان و محل عمومی ممنوع است. لخت شدن در عموم ممنوع است. روابط جنسی در خیابان ممنوع است. قوانین غرب خیلی جالب است و خواندنی. در آمریکا فاحشه گری ممنوع است و مجازات می شود. شاید این ها را نمی دانستید، ولی خوب است قوانین کشورهای جهان را هم بدانیم. در اروپا قوانین ازادتر هستند تا آمریکا. در اروپا اگر در خیابان کسی مشروب بخورد مانند استانهای آمریکا زندانی نمی شود.
فقط در حکومت اسلامی ماه رمضان داریم که در غرب وجود ندارد. اونهم فقط گفته تظاهر به روز خواری نشود. تظاهر کلمه ایی است که باید روی آن تاکید کرد و پرسید تظاهر چه معنایی دارد. یعنی کسی که در محل عمومی برای خندیدن به دیگران بیاید و روزه خواری بکند. همین سیگار کشیدن را می توانم با مدرک نشان بدهم که بعضی از مراجع گفتند که روزه را باطل نمی کند! ولی در ایران قانون دیگری حاکم است.
قوانین دین همگی فردی هستند برای همین گفته شده در دین اجبار نیست. ما هنوز اکراه در دین نیست را درک نمی کنیم. ما به این آیه می خندیم و می گوییم اکراه که هیچ حتی اجبار و زور در دین داریم.
دوست عزیز اگر این تعداد فاسد که شما می فرمایید کم نیستند و حقوق ندارن..باید به عرض شما برسانم که در زیر حکومت اسلامی بیشتر از من و شما حقوق دارند و تجاوز به حقوق آنان ظلم است. فکر می کنید در زمان پیامبر افراد فاسد نبودند؟
پیشگری که شما می فرمایید مشکل ما است و قفل کردن درب خانه که مثال زدید را از دیدگاه دیگری نگاه کنید. شاید در همین خانه که قفل دارد برای رعایت حقوق آن خانه باشد. شاید فساد و شراب خواری در این خانه صورت می گیرد! و این قفل برای پیشگری شما و من باشد که به حقوق این خانه و افراد خانه تجاوز نکنیم!
قفل برای بیرون از خانه است و نه داخل خانه.
شما فرمودید: محدود سازی کردن نفعش بیشتر است؟ ضرر کمتر؟ این را از کدام ایه قران متوجه شدید؟ خدا که دانا تر است از من و شما این محدود سازی را مانند ما متوجه نشده است؟ کاش خدا این محدود سازی را می کرد و بابت هر گناه یک فریادی از اسمان بلند می شد تا احتیاج به زحمت دوستان نداشته باشیم.
چگونه می نویسید محافظه کاری در روزگار امروز، شرط عقل است؟ اگر می نوشتید شرط کم عقلی بیشتر قبول داشتم. چرا نباید ایمان و اعتماد به مردم خودمون داشته باشیم که باید من و شما محافظ آنها باشیم!
بیشتر نیمی از جمعیت امروز در آن رفراندوم اول انقلاب شرکت نکرده اند. زمان شاه هم رفراندوم شد ولی نسل بعدی و کمتر از 25 سال بعد انقلاب شد. پس این سخن را باید با تاریخ و مدرک بیان کرد زیرا خیلی ضعیف است و برعکس مطلب شما را ثابت می کند. حداقل از انتخابات اخیر دلیل می آوردید که بهتر بود.
ببینید شفاف برایتان توضیح می دهم که مشکل من و شما رفراندوم و قانون نیست بلکه یک آیه از قران است. خداوند می فرماید اکراه در دین نیست. اکراه یعنی حتی کراهت از موضوعی نباید قرار بگیرد. تحریف آیه این استکه فقط قبل از قبول مسلمان بودن اجبار نیست و اگر مسلمان بشوید اکراه که هیچ حتی اجبار باید در دین وارد شود. فقط برای غیر مسلمان اجبار نیست ( البته پوشش سر هم برای غیر مسلمان واجب کردید) بنده مشکلم اینستکه احکام دین را اجباری نمی دانم و هر نوع عبادت و حتی پوشش سر را برای یک مسلمان اجباری نمی دانم. در پست قبلی گفته بودم خانواده با پوشش سر هستند، باید توضیح بدهم که همگی نه ( بدون پوشش سر هم داریم.)
تغییر دین و پایمال کردن ایه های خدا ...این نیست که اجبار را وارد دین کنیم و بگوییم به تشخیص ما امروز اجبار واجب است؟ اگر قران ها را بسوزانند و خانه خدا کعبه را خراب کنند، فرقی دارد تا آیه قران را تغییر دادن؟
چرا خدا و پیامبر و امامان به این تفکر ما نرسیدند که بگویند اجبار باید در دین باشد؟
دوست عزیزم صادق جان می دانم معنای این ایه را قبول نخواهی کرد و اجبار را عمل الهی و عبادت می دانی.منم لجبازی نمی کنم و تفکر شما را قبول می کنم، این را قبول کنید که قانونی که امروز در ایران حاکم است را اسلامی نمی دانم و تضعیف دین و اعتقادات مردم می دانم. اگر همه مردم ایران به این قانون رای بدهند و قبول کنند و روزی محافظه کاران به آرزوی خود برسند و هیچ بد حجابی نباشد و همگی با چادر رفت و آمد کنند باز من این قانون ظلم و ستم می دانم.
اگر فرانسه و آلمان پوشش سر را اجباری ( در محل آموزش) بر می دارند و با زور می خواهند دختران مسلمان را از پوشش سر محروم کنند، چرا موافقت نمی کنید و نمی گویید قانون است و باید محترم شناخته شود؟ چرا نمی گویید اکثریت با این قانون موافق هستند؟ ایران ما با فرانسه چه فرقی دارد؟ عدالت را از کشور غیر مسلمان تقاضا می کنیم ولی ظلم به حقوق اهل کتاب در کشور خودمون را می پذیریم و مانند شیر از آن دفاع می کنیم؟ چرا می ترسید حرف دلتون را شفاف بزنید و بگویید اجبار باید باشد؟
این دین حاکم ، دین من نیست و قبولش نخواهم کرد ولی نظر شما برایم محترم است و دوست دارم بیشتر با تفکر شما اشنا بشوم.
حسین خداداد
آخ كه من كشتم شماها رو .. فكر كرديد چون من يكي دخترم و شماها همه آقا هستيد مي تونيد به من زور بگيد؟؟ به اون جناب اردشير خان بگيد اگه بچه هاي نازي آباد رو قراره جمع كنه من كل بر و بچ اتابك و منصور و نفيس رو كه خودش حتما بهتر از من اونا رو مي شناسه رديف مي كنم جلوش ببينم جرات نطق كشيدن داره يا نه....
اصلا تمام فمنيست هاي عالم رو جمع مي كنم اينجا جلوي در قهوه خونه تحصن كنن ببينم مردي جرات داره وارد بشه يا نه...
من شما مردا رو بهتر از خودتون مي شناسم .. اولش با اين جور تعارفا كه با اجازه احسانه خانوم و احسانه الان ما رو كتك مي زنه و از اين جور حرفا مي آييد جلو بعدش ديگه اصلا تره هم براي من خورد نمي كنيد.. خلاصه مطلب اين كه من خودم يه تنه همه تون رو حريفم.. كسي فكراي ناجور به سرش نزنه..
خوب حالا ديگه خيالم راحت شد كه همه گوشي دستتون اومد... (جون مادرتون جدي نگيريد پشت در قهوه خونه منو كتك بزنيد.. اينا رو نوشتم كه كم نياورده باشم..)
*********************************************************
اي ماني برق و بلا گرفته ... مگه من دستم به تو نرسه.. اينو ديگه جدي نوشتم.. اين مژگان خانوم بنده خدا يه هفته است داره در به در دنبال اين ماني ذليل نشده مي گرده اين جونم مرگ شده اومده توي پستوي قهوه خونه واسه من قايم شده.. گفتم اين بچه چه مظلوم شده ها.. نگو از دست عيال فرار كرده.. جناب ماني در اولين فرصت خودتو كت بسته تحويل عيال بده هر چقدر هم كه وقتي داشت گوشت رو مي كشيد دردت اومد صدات درنياد تا ببينم مي تونم راضيش كنم از سر تقصيراتت بگذره يا نه؟؟؟
از اين گيس سفيد من خجالت بكش.. ناسلامتي اين قهوه خونه محل تجمع روشنفكراست نبينم يه عده زن ذليل بيان اينجا گريه مويه راه بندازنا.. زنا هميشه تاج سرن.. (اين قسمت مربوط به عقده هاي دوران كودكي خودم بود.. ربطي به فرار ماني از دست مژگان خانوم نداشت) خلاصه اينكه تا از طرف مژگان خانوم رضايتنامه نياري حق نداري اينجا توي قهوه خونه كار كني.. بهش قول دادم همين جا دست و بالت رو بند كنم تا يه لقمه نون حلال دربياري ببري بذاري سر سفره با خوبي و خوشي بخورين.. برو صلوات بفرست برگرد سر خونه و زندگيت..
***************************************************
اما ... اما حسين و صادق عزيز.. بابا اين حرفا چيه .. اجازه ما هم دست شماست. اين وبلاگ متعلق به همه ماست و همه ازش سهم مي بريم.. فقط مي ترسم مخاطبش رو از دست بده اگر زياد بنويسيم و زياد جر و بحث كنيم... وگرنه خودتون مختاريد....
بچه ها همه ما به غير از حسين الان داريم در ايران زندگي مي كنيم... يه كم اين بنده خدا رو درك كنيد.. من و شما مي بينيم اينجا چه خبره .. من مي دونم وقتي توي محل بايستم با پسر همسايه يه كلام صحبت كنم (تازه اونم مثلا درباره اينكه براش يه كار پيدا كردم توي فلانجا چون مامانش كلي التماس دعا داشته و پسره هم دو- سه سال از من كوچيكتره) اونوقت ديگه از فردا نمي شه جلوي دهن در و همسايه رو بست.. اونوقت من ديگه مي شم دختر بده.. كه همه محل شب و روز دعا مي كنن زودتر شوهر كنم (البته اينقدر مودب دعا نمي كنن.. معمولا مي گن خدا ريشه اين دختر رو از توي محل بكنه) خلاصه دعا مي كنن من زودتر از اين محل برم نكنه يه وقت پسراشون رو خراب كنم.. (مثال زدم ها.. من بهترين دختر محل هستم كه همه من رو دوست دارن.. باور نداريد بياييد تحقيق! كنيد!!!!!)
يا هزار تا مثال ديگه كه خودتون بهتر از من مي دونيد و حسين هم مي دونه .. دختر و پسر هم نداره ... ولي به هر حال حسين سالهاست كه نوع ديگه اي از تعامل رو ديده ... من و شما عادت كرديم ولي حسين نمي تونه بپذيره .. البته نه اينكه بگم ما بايد به همين عادتمون بمونيم و نبايد به دنبال حق حقيقي و انساني خودمون باشيم.. ولي به هر حال فعلا اين چيزيه كه در مملكت ما وجود داره ...
يه چيز ديگه هم هست و اون اينه كه متاسفانه هر وقت بحث از دختر و پسر ميشه سريع حرف ازدواج ئو عشق به ميان مياد.. بابا مگه نميشه دو نفر آدم از جنس مخالف با هم حرف بزنن .. حتي درباره يه مطلب بخندن و گاهي در حد متعارف مزاح كنن ولي آخرش نخوان با هم ازدواج كنن... صادق جان يه كم از مواضعت عدول كن.. من و تو مثلا مي خواهيم اين تفكرات صد سال پيش رو تغيير بديم .. اگر خودمون بهش ايمان داشته باشيم كه كلاهمون پس معركه است...
*********************************************
بياييد بشينيد چاييتون رو بخوريد.. نمي خواد اينقدر غصه اين ملت رو كه آخرش ميرن به كسي چون (...) راي مي دن و بعدش هم مثل (...) پشيمون مي شن بخوريد....
چاي بخور غصه نخور (به ياد روزهاي قديم)
سلام
بابا خيلي توپت پره نزني ما رو
قبل از هر چيز حسين بايد موضوعي را مشخص كنم: اگر من و تو اينجا بحث مي كنيم براي ياد گرفتن است و نه اصرار غيرمنطقي بر افكار خود. پس فكر نكن من آمده ام تا لجوجانه بر مواضعم پافشاري كنم اما پاسخ سوالهايت:
گفته اي: چرا باید با نام دین زور و اجبار درست کنیم؟
مي گويم: آيا قبول داري براي حفظ جامعه قانون مهمترين عنصر است(حتي مهمتر از افراد جامعه) اگر پاسخ تو مثبت است برويم سوال بعد:
آيا قبول داري بهترين قانون آن قانوني است كه الهي باشد يعني ساخته انسان ناقص نباشد بلكه محصول كمال باشد؟
خب پاسخ اين دو سوال از نظر من وجود اجبار در احكام اجتماعي را تاييد مي كند .من در احكام فردي به هيچ وجه قايل به اجبار نيستم اما وقتي بحث جامعه پيش مي ايد ان وقت بايد اجبار را بپذيريم
گفته اي : چرا ازادسازی روابط جوانان فساد آور است؟ چرا باید محافظه کاری کرد؟
مي گويم : آزادسازي روابط جوانان في النفسه فساداور نيست بلكه اين نااهلان كه متاسفانه تعدادشان خيلي بيشتر از راستگويان است از اين فضاي باز استفاده مي كنند و فساد توليد مي كنند ميدانم كه دادت به هوا ميرود كه نميتوان حقوق طبيعي انسانها را به خاطر سواستفاده عده كمي از بين برد اما دو نكته را توجه كن: يكي اينكه متاسفانه اين عده كم نيستند دوم اينكه در زندگي روزمره هم ما خيلي از اين پيشگيريها را انجام ميدهيم كه ساده ترين مثالش قفل كردن در خانه هنگام خروج از منزل است ميدانم كه قانع نميشوي براي دلداري ات بايد بگويم بله من هم معتقدم كه هرگونه محدودسازي فسادهاي خاص خودش را به دنبال دارد اما به نظر من ضررش كمتر از نفعش است البته من به طور كل با محدودسازي هاي افراطي از قبيل انچه در حوزه هاي علميه شيعيان يا كليساهاي كاتوليك ها انجام مي شود مخالفم
خلاصه بگويم به محدودسازي معتقدم ولي نه از نوع افراطي آن در ضمن محافظه كاري را مخالف طبيعت انسان ميدانم اما در روزگار امروز انرا شرط عقل مينامم
گفته اي :چرا باید قرائت آخوندی تنها قرائت دینی باشد؟ مگر جوانان انسان نیستند، مگر حق انتخاب ندارند؟ چرا باید در قفس قرائت دینی من و شما زندان بشوند؟
معتقدم به اندازه تمام انسانهاي دنيا قرائت ديني وجود دارد و تنها در سايه بحث و آزادي بيان است كه انسان پيشرفت مي كند بنابراين قرائت آخوندي را تنها قرائت ديني نمي دانم به نظر من تنها قفسي كه مشروعيت دارد قانون است از بد حادثه قانون كشور ما قرائت ديني بعضي ها در سال 68 است ولي يادت باشد كه رفراندومي برگزار شد و مردم اين قانون را قبول كرده اند درست است كه هميشه حق با اكثريت نيست اما تنها راه چاره پيروي از نظر اكثريت است
نمره ادبيات من در تمام دوران دبيرستان و دانشگاه هيچ وقت از 13 بالاتر نيامد اما اميدوارم منظورم را رسانده باشم
راستي يك نكته: هر كسي كه مي نويسد لطفا وبلاگ را پينگ كند تا بقيه متوجه اپديت شدن بشوند
حالا وقت معذرت خواهي از احسانه خانم است من نمي خواستم پست جديدي بنويسم ولي مگه اين حسين ميگذاره راستی برای جمله معرفی وبلاگ هم یکی یه چیزی بنویسه؟
صادق
سلام صادق جان
چون سخن زیاد است نمی توانم در کامنت قرار بدهم و سعی می کنم کوتاه بنویسم چون احسانه خانم زیاد حوصله خوندن مطالب طولانی ندارد و آخرش از ایشان کتک می خوریم.
باورت نمی شود ولی می دونستم دو منبع را عنوان می کنی
یکی فیلمهای هالیوود
دومی تبلیغات جمهوری اسلامی
برای اطلاع بهت می گم که فیلم های هالیوود با زندگی مردم آمریکا زمین تا اسمان فرق داره.
تازه مردم اروپا خیلی بازتر و ازادتر هستند تا مردم آمریکا
فیلم های هالیوود بکلی فراموش کن. تا همدیگر را می بینند دو ساعت بعد ..بله..
این در هیچ جای دنیا نیست و حقیقت نداره
برای جلوگیری از فساد بلاخره باید آزادسازی روابط جوانان بوجود بیاید چه خوشم بیاید چه نیاید و چه غیرتی باشیم. ببین عزیز دل برادر هیچ ارتباطی به دین و کشور نداره. این یک خواسته انسانی است و شرق و غرب ندارد. جداساختن محیط آموزش و زندگی بین مرد و زن جز فساد چیزی بوجود نمی آورد. این جدا سازی بزرگترین فساد با همجنسگرایی، حتی با فامیل و حیوانات بوجود می آید. کشیشان سعی کردند غیزه جوانان را سرکوب کنند و مدارس مذهبی از یک جنس بوجود اوردند و بجز فساد چیزی نبود و مدارس عادی هزار بار سالم تر بودند. خداوند حتی شب های ماه رمضان را ( برای روابط جنسی) آزاد می کند و می گوید این سرکوبی کار شما نیست!
احتیاج به گرما و محبت جنس مخالف فقط در سکس نیست. ما در جهان مجازی که سکس نداریم ولی همین بحث با جنس مخالف به من و شما درسهایی می دهد و برای آنها نیز همینطور. یعنی ما حق صحبت نداریم با جنس مخالف؟ ایا این جمع شدن فساد بوجود آورده است؟ خیر
حتی می توانیم در مورد عشق بحث کنیم بدون اینکه فسادی بوجود بیاید. ببین به افراد افراطی ثابت کردیم که ما انسان هستیم و می توانیم با هم زندگی کنیم. تفکر های مختلف و با دیدگاه های مختلف و از جنس مرد و زن در وبلاگ ها جمع می شوند. آیا این یک پیشرفت نیست و نشانه از فرهنگ بالای ایرانی نیست؟ از چه چیزی می ترسیم؟ ترس و محافظه کاری از چیست؟ آزادسازی روابط جوانان فقط برای پاکی جامعه مفید است. ما دینی داریم که پیامبر چندین زن داشت و زن را یکی از بهترین خلقت خدا می داند. ما دینی داریم که می گوید بهشت برای شما حوریان وجود دارد و بهترین نوع شراب در انجاست، پس به احتیاج و خواسته های انسانی احترام قائل است. دنیا یک زمان محدود است ولی چرا با تفکر افراطی این دنیا را به فساد و زندان تبدیل کنیم؟
در دین برای صیغه خواندن فقط یک جمله کوتاه کافی است و مرد در جواب می گوید قبلتو!
یعنی اگر خانمی این جمله کوتاه را بخواند و مرد بله بگوید با هم محرم می شوند! به همین سادگی. نه آخوند می خواهد و نه چیز دیگری. این در توضیح رساله بیان شده است. ما هستیم که احکام را مشکل می سازیم. روابط زن و مرد در اسلام خیلی ساده است و حتی برای عقد زمان محدود نه شاهد می خواهد و نه وکیل.
و اما ازادی که می گویی در غرب نیست!
شاید ازادی مطلق نباشد و سخن شما درست باشد ولی ازادی در غرب هزار بار بیشتر از شرق وجود دارد. منکر این نیستم که کشورهای شرقی خیلی بدتر از ایران هست ولی ایران کمتر ازادی دارد تا غرب. چون ایران را می شناسم و همچنین غرب، می توان موارد را تک تک بنویسم که کجای غرب اسلامی تر و ازادتر هستند و در ایران غیر اسلامی و ضد ازادی خدادادی.
ما دین را درک نکردیم و کج فکری دینی خود را به پای دین می گذاریم. افراطکاری ما، با دین کاری ندارد. این محافظه کاری تفکر فردی است که با زور به دین پیوند داده اند. کاش می شد دین را بدون افراط و تفریط نشان داد. کاش می شد نشان داد که تفکر قومی و فرهنگی چهره دین را تخریب می کند.
غرب از دین قفس نساخته است و در ایران با نام دین برای مردم قفس می سازند. این قفس نامش دین است ولی بهترین ازادی را دین بیان می کند. من و شما از دین قفس برای مردم می سازیم. بگذاریم این پرنده پرواز کند و مطمئن باشیم هدف این پرنده از پرواز فقط عدالت است.
درغرب حق تبلیغ از مذهب خودم را دارم. من در غرب بهتر می توانم مسلمان باشم تا ایران.. این یک حقیقت است. حفظ دین و دینداری در غرب آسانتر از ایران است. کسانی که در غرب زندگی می کنند و دیندار هستند همگی می توانند این سخن من را شهادت بدهند. از تظاهر و ریا و این چیزها اینجا خبری نیست. خانواده بنده در غرب روسری را کامل بر سر می کنند و یک موی آنها ظاهر نمی شود ولی هنگامی که به ایران می روند روسری کمی عقب می رود! من مات ماندم و پرسیدم چرا در ایران روسری کمی عقب می رود و در جواب شنیدم که زور باعث استقامت و تنفر می شود!
ما داریم مردم یاد می دهیم که در مقابل زورگویی ایستادگی کنند. چرا باید با نام دین زور و اجبار درست کنیم؟ صادق جان توضیح کامل بده چرا ازادسازی روابط جوانان فساد آور است؟ چرا باید محافظه کاری کرد؟ چرا باید قرائت آخوندی تنها قرائت دینی باشد؟ مگر جوانان انسان نیستند، مگر حق انتخاب ندارند؟ چرا باید در قفس قرائت دینی من و شما زندان بشوند؟
حسین خداداد
سلام.. سلام .. سلام...
من اومدم.. شما رو نمي دونم ولي خودم به اندازه يه دنيا خوشحالم كه دوباره مي تونم بنويسم ... اصلا از بس خوشحالم دارم ذوق مرگ مي شم.. دستام مي لرزه .... نمي تونم درست دكمه هاي كيبورد رو ببينم... پرده اشك جلوي چشمامه... فكرم قفل شده .. اصلا دست خودم نيست... دستام دارن براي خودشون تايپ مي كنن ... من هيچ كاره ام...
آره اين همون عشقه ... عشق
شما چي فكر مي كنيد؟؟؟ فكر مي كنيد عشق همينجوريه؟؟؟؟ فكر مي كنيد يعني منم بالاخره تونستم عاشق بشم؟؟ يعني به همين سادگي بود... فقط چند مدت دوري و فراق و حالا وصال... و حالا من از صميم قلبم خوشحالم.. پس حالا كه خوشحالم يعني عاشقم؟؟؟ حالا كه قلبم داره تند تند مي زنه يعني عشق توي دلم خونه كرده؟؟؟
نه اينجا رو ديگه اشتباه اومديد.. اين هيجانه.. يه هيجان واقعي.. ما انسانها به خاطر هيجاناتمون زنده ايم.. ما مي خنديم.. گريه مي كنيم... دوست ميداريم.. متنفر مي شيم و اينا همش هيجانه.. ولي سهم عشق چي شد؟؟
از قديم و نديم گفتن .. عشق مقدسه.. عشق واقعي اونيه كه وصال به دنبال نداشته باشه.. عاشقاي واقعي اونايي هستن كه هيچ وقت به وصال هم نمي رسن... ولي من اصلا نمي تونم عشق رو اينقدر ضعيف و پست و خوار ببينم كه باورم بشه نمي تونه به وصال معشوقش برسه.. عشق واقعي زمان وصال معنا پيدا مي كنه و متولد مي شه ... تازه بعد از وصال هست كه عاشق چهره حقيقي خودش رو نشون ميده.. اون موقع هست كه عاشق بايد نشون بده اينهمه ضجه و مويه و زاري كه براي وصال داشته چه آخر و عاقبتي داره؟؟
بايد همه دنيا عاشق به وصال رسيده رو زير ذره بين قرار بدن... متاسفانه ما هميشه اشتباه كرديم ... هميشه عاشق رو قبل از وصال داريم .. دور و برش هستيم.. توي روياهاش شريك مي شيم.. براش قصر آرزوهاش رو مي سازيم.. ولي به محض اينكه به وصال رسيد فراموشش مي كنيم.. همه آرزوهاش رو به بوته فراموشي مي سپريم .. ديگه كسي ازش نمي پرسه اصلا به آرزوي واقعيت رسيدي؟؟؟ اصلا اين وصال به همون شيريني كه تصورش رو داشتي بود؟؟؟ اصلا حاضري در عالم واقعيت اون جانفشاني هايي كه مي گفتي براي معشوقت بهش تن مي دي رو واقعا بهش تن بدي؟؟
نه نه نه .. نشد.. اينجا اگه كم بياري ديگه عاشق نيستي.. اينجا اگه اما و اگر بياري يعني يه عمر راه بيهوده رفتي.. يعني زندگيت سوخته.. يعني... باختي.. عشقت رو ... دلت رو .. و همه زندگيت رو....
زميني و آسموني . مادي و معنوي هم نداره.. عشق عشقه.. مجازي و حقيقي هم نداره... اما..
"اما"ش اينجاست كه از همون دوران آدم و حوا هم كسي معني عشق رو نفهميد.. همه هوس رو با عشق اشتباه گرفتن.. قابيل چون خواهرش خوشگل تر بود نذاشت هابيل به وصالش برسه و برادرش رو به خاطر هوسش كشت و ما هم نوادگان همونهاييم كه نه معناي عشق رو مي دونيم و نه قدرش رو...
حالا كي مي تونه بگه واقعا عاشقه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
**************************************************
به افتخار خودم و همه دوستاي گلي كه بهم براي راه اندازه دوباره قهوه خونه كمك كردن.. يه استكان چاي دبش عشقي مهمون من....

با اجازه رفقا البته....
احسانه.....قهوه خونه دار سابق و قهوه چي امروز
وبلاگ گروهی همینه.. هرکی رسید می نویسه
خانم فرانک را دعوت می کنم به این وبلاگ گروهی. اگر دوستان اجازه بدن از ایشان نیز دعوت کنم.
خیلی خوشحال میشم اگر ایشان به گروه ما ملحق بشوند.
من خودم به عشق باور دارم و چون آدم بیشتر حالش میگیره می خواهد به عشق فحش بده
شاید مانند دوم خردادیها زیاد مطالبات داریم! شاید نباید از عشق مطالبات و انتظار زیاد داشت!
اگر آدم نتونه در زندگی عاشق انسان بشه و دل خودش را فدا کنه، هیچ وقت نمی تونه عاشق خدا بشه
عشق به خدا کسی داره که عاشق مردم باشه. همه مردم عزیز هستند و اگر عاشق مخلوق نباشیم، نمی توانیم عاشق خالق باشیم. نا امیدی از عشق بنظر شخصی، یک شرک است. اگر از مردم و دنیا نا امید بشیم بر می گردد که از خلقت خدا ناامید شدیم. نا امیدی باعث دوری از خدا میشه.
درس عشق، یعنی پیوستن به زیبایی. درس عشق یعنی خود را فراموش کردن، درس عشق یعنی برای اولین بار خود را فراموش کردن. عشق شاید دیوانگی باشد، ولی بدون این نوع دیوانگی، زندگی سیاه میشه.
متاسفانه ما عشق را در زندان قرار دادیم و آنرا در یک کلیشه محدود کردیم و تابو براش درست کردیم.
اگر من عشق بودم ...حالا اعتصاب غذا می کردم و با نیروهای موازی مبارزه می کردم.
آیا عشق واقعا در زندان است؟ بله ...
چون گاهی عقل جلوی عشق را می گیره. جامعه جلوی عشق را می گیره. دین جلوی عشق را می گیره. فرهنگ جلوی عشق را می گیره. سن و سال جلوی عشق را می گیره. زمان و روزها جلوی عشق را می گیره. نژاد و رنگ پوست جلوی عشق را می گیره. دوستان و فامیل و خانواده جلوی عشق را می گیرند. دوری و فراموشی جلوی عشق را می گیره. تحکم و احساس مالکیت جلوی عشق را می گیره.
عشق حقیقی یک جنون و دوانگی است. تا کسی می گوید عاشق شدم... اول سئوال زیبا است یا نه؟ در چشم عاشق مگر چیزی جز زیبایی وجود دارد؟ کسی که عاشق است محال است تصور زیباترین را نداشته باشه... ایا این سئوال، مسخره نیست؟
دومین سئوال..تحصیل کرده و پولدار است؟ یعنی عشق با مادیت می تواند عشق حقیقی باشه؟ خانه دار است و قورمه سبزی پختن بلده؟ این یکی از شرایط مهم عشق در فرهنگ ایرانی من است. *شوخی*. عشق همیشه نباید اول از شکم عبور کنه. اگر غذا پختن و تمیز کردن بلد باشه و سن پایین داشته باشه.. عاشق میشم!. دنبال کنیز می گردیم یا زن؟ بعضی از مردها بیشتر دنبال کنیز هستند تا زن و بعضی از زن ها بیشتر دنبال بیمه مالی هستند و دنبال یک خر پول بده تا یک مرد برای زندگی. ماشین آقا چی هست؟ کجا کار میکنه؟ تو انباری؟ وای...
دیدید بعضی در بازار می خواهند یک کالا بخرند؟ گاهی عشق هم مانند بازار رفتن شده. اگر یک پسر 25 ساله عاشق یک خانم 40 ساله بشه، نمی گوییم..ماشاءالله مانند پیامبر اسلام است بلکه برعکس کلی می خندیم و...
حالا بحث سکه طلا جای خودش... 1500 سکه؟ عشق برای ازدواج کردن بعد از یک جلسه بازار خرید و فروش میشه. اگر طلاق بگیرد باید حسابشو رسید! یک دختر جوان بهش می دن وای به روزی که بخواهد طلاق بگیرد! حق آشنا شدن قبل از ازدواج هم که عیب است و صیغه خواندن هم یجوری حرام است. کدام پدر راضی است دخترش صیغه یک جوان بشه؟
هنگامی که برای عشق مرز و حدود قرار دادیم بدانیم که عشق را زندان کردیم. آب اگر یگجا بمونه می گنده. ما عشق را به یکجا بسته ایم و انتظار داریم نگنده؟ اگر می گم عشق زندانی است زیاد سر به هوا حرف نمی زنم. حق انتخاب بخصوص در عشق خیلی مهمه. کی میگه اولین انتخاب باید بهترین باشه؟ کاش همیشه اولین انتخاب بهترین انتخاب باشه و یا انتخاب دیگران بهترین انتخاب باشه! ولی حقیقت زندگی اینچنین نیست. این دو حالتی است که امروز عشق را در زندان قرار میده. با بچه دار شدن و رابطه جنسی می خواهند عشق را نگهداری کنند؟ این یعنی زندان عشق. عشقی که فقط ماندن آن به روابط جنسی و هر چند سال بچه دار شدن باشد..ایا واقعا عشق است؟
بعد از سی سال زندگی باید حداقل 6 یا 8 تا بچه داشت؟ در تقویم هم هر شب جمعه را شب روابط قرار دهیم؟ این یعنی عشق؟ ؟؟؟
اگر عاشق خدا هستیم و واقعا عشق بخدا را درک کردیم برای فرار از جهنم نماز نمی خونیم بلکه برای خود خدا نماز می خونیم ولی چند درصد واقعا برای خدا نماز می خونن؟ فقط از روی ترس ..مانند ترسوها نماز می خوانند.
خدا میگه: نماز را در حال ایستاده..نشسته و حتی خوابیده می خوانند! یعنی نماز از روی تکلیف نمیخوانند بلکه از روی عشق می خوانند. کسی می تونه واقعا نماز شب بخونه که عشق تو دلش باشه. تا انسان عاشق مخلوق نشه چطوری میتونه عاشق خالق بشه. عاشق شدن، ایمان است. تکیمل عشق فقط می تواند ایمان را کامل کند. ایمان انسان نصفه است تا هنگامی که عاشق فردی بشه. تا عاشق شد تازه می تونه ایمان ش تکمیل کنه.
عشق هم همینه... فقط برای درخواست های خود و احتیاجات خود عاشق میشیم. احتیاج به منبع مالی یا کنیز نمی تونه عشق باشه. فقط از روی ظاهر عاشق شدن، عشق نیست. گاهی مادر و پدر انتخاب می کنند. ایا این عشق است؟ همسایه گاهی پیشنهاد برای عشق دو نفر می دهد! خواهر می رود و می گوید این دختر برای برادرم خوب است! این چه عشقی است که دیگران پیدا می کنند؟ اون بنده خدا هم از روی احتیاج میگه خوب بد نیست! بلاخره بعدا عشق بوجود میاد! آیا این عشق است یا همان پستان مصنوعی است که شیری نمی دهد؟ ولی خوب بچه دیگه گریه نمی کند.
بعد از آشنایی و صیغه عقد خواندن می بینند که احتیاج به عشق و دوست داشتن دارند و راهی نمی ماند بجز خود را عاشق تصور کردن.
وای چقدر حرف زدم! بخشید از این همه پر حرفی
سلام
شنيدين كه" آب اگر يكجا بمونه مي گنده "
عشق وقتي ساكن بشه غبار روزمرگي رويش را مي پوشاند اين مساله هم در مورد عشق آسماني صدق ميكنه هم در مورد عشقهاي زميني .سر و صدا هم نكنيد كه اين عشق واقعي نيست و تصنعيه يا نميدونم هوسه نه بابا جان اين سرنوشت محتوم تمامي عشقهاست كه اگر با نواوري و تغيير مواجه نشوند به آتش زير خاكستري تبديل مي شوند و تنها يك تغيير يا چيزي شبيه به اين ميتونه دوباره اين آتش را شعله ور كنه
در اسلام نماز، ماه رمضان ، حج و جهاد از جمله گزينه هايي هستند كه براي غبارگرفتگي رابطه عاشقانه بنده و خدا پيش بيني شده اند كه در مذهب شيعه دعاها و زيارتهاي مختلف نيز كمك به صيقل خوردن اين رابطه مي كنند اديان و مذاهب ديگر نيز به نوبه خود راه حل هايي براي تازه نگاهداشتن عشق الهي پيش بيني كرده اند
عشق تشنه مي شود، خون بايدش داد
سرد مي شود، آتش بايدش زد
گرسنه مي شود، قرباني بايدش كرد
عشق با قرباني ، با خون ، نيرو مي گيرد زلال مي شود
رشد مي كند پاك و بي لك مي شود، گرم و نوراني مي شود.
از هرچه جز خود زدوده مي گردد.
مجرد, بی غشی, صاف, ناب!
دكتر شريعتي
اما عشق زميني هم براي ادامه حيات خود گزينه هاي زيادي دارد كه مهمترين آنها رابطة جنسي و بچه ها مي باشد البته اين دو مورد هم تا زمان محدودي جواب مي دهد و بعد از آن ميزان از خودگذشتگي دو طرف رابطه ، اتفاقات غيرمنتظره و چيزهايي از اين قبيل است كه آتش عشق را فروزان نگاه ميدارد فصل اول کتاب جای خالی سلوچ را بخوانید دقیقتر می فهمید چه میگویم
صادق
با سلام به دوستان
اول خبر خوب اینه که رویا جان برگشته و از ایشان نیز دعوت می کنم به اینجا بیاد البته اگر دوستان موافق باشن
به مانی جون هم خوش آمد میگم
تو فکر بودم چی بنویسم! در مورد عشق! یا حقوق فرزندان در خانواده! یا چرا آنلاین دروغ گفتن بیشتر کار مردها است؟
آیا احساس می کنیم شخصیت مجازی افراد با شخصیت عادی زندگی یکی است؟ ایا کسی ایمان به عشق مجازی داره و می تواند اینده ایی داشته باشد؟ اصلا عشق وجود دارد یا یک خیال است؟ چرا عشق حرارت ش بعداز مدتی از دست میده؟
نظر خودم:
عشق فقط یک خیال است. جاودانی نیست. سریع تبدیل به عادت میشه. بعد از مدتی آن عشق داغ تبدیل به عادت زندگی میشه. کمتر کسی وجود دارد که بتونه عشق را با همان آتش اولیه سالهای سال نگهداره.
موضوع دیگر: چرا بعضی شرقیان در خیابان که رفت و آمد می کنند همیشه آخمو هستن؟ لبخند زدن چه اشکالی داره؟ من قیافه بعضی شرقیا که در اروپا می بینیم حتی می ترسم سلام کنم ولی اروپایی ها تا چشم شون به چشمت بیافته با یه لبخند سلام میدن. شرقیا بیشتر با چشم شان می خوان آدم بخورن.
اینجا دختر و پسر همیشه بهم سلام می کنند و هیچ مشکلی نیست. ولی در ایران اگر پسری به دختری بگوید روزبخیر! یعنی هدفی در کار هست! عجیب نیست؟ چرا درایران این حالت نیست؟ چرا در اروپا دختر براحتی به هر پسری سلام می کند و هیچ وقت فکر بدی در ذهن نمی آید، ولی در شرق تا دختری به پسر سلام کند...وای وای پسر دیگه ول کن نیست!
نویسنده جناب اقای حسین خداداد ( دکتر مهندسی رابطه دختر با پسر، تحصیل کرده درکابل و بغداد)*چشمک*
دیروز جای همگی خالی، اینجا آخر هفته است و با دوستان رفتیم کنار دریاچه و کباب کردیم و کمی توپ بازی کردیم. مرغ تو آبلیمو و پیاز خوابونده بودم و یکم آبلیمو زیادی ریخته بودم ( آبلیمو یک و یک) بعد که کباب کردیم و بازی و این حرف ها ..برگشتیم خونه تا ساعت 11 شب حکم بازی می کردیم. اینجا دیجیتال باکس داریم که ماهیانه پول میدی و جدید ترین فیلم ها را می بینی. یه 30 تا برنامه معمولی، یه 30 تا برنامه پولی و یه 30 تا برنامه بیخود. بیشتر از 100 برنامه دارم ولی فقط جدیدترین فیلم ها را باید دید. این خل بازی نیست؟ چند ماه بعد میشه همان فیلم ها را مجانی دید ولی خل بازی اینه که باید فیلم زودتر ببینیم. شنا توی دریاچه وقتی کسی نباشه باحاله... ولی دیروز هوا خراب بود.
الان باید فیلم ((هانی)) را ببینم. خانم جسیکا البا تو این فیلم بازی میکنه..عاشقشم.
قربون همگی حسین
من رمز این وبلاگ را برای احسانه و حسین خداداد اف لاین گذاشتم پیشنهاد من این است که این وبلاگ را سیاسی نکنیم و از موضوعات اجتماعی بنویسیم تا نظر شما دوستان چی باشد در ضمن ادرس ایمیل بهروز شجاعی را ندارم که برایش رمز را بفرستم به هر حال در مورد چگونگی انتخاب موضوعات و ترتیب و زمان نوشتن هر کسی پیشنهاد خودش را بدهد تا جمع تصمیم گیری کند نام نویسنده را هم به جمع تغییر دادم که هرکدام از دوستان نظر دیگری دارند خودشان تغییرات را انجام دهند
به هر حال نظر من این است که هفته ای یک موضوع را مشخص کنیم و همه در رابطه با آن موضوع مطلبی بنویسند تا فرصت تبادل افکار متفاوت در رابطه با یک موضوع خاص پیش بیاید . این فقط یک پیشنهاد است منتظر پیشنهادهای بقیه هستم
صادق
اسم نویسنده را عوض کردم که ناراحت نشوی چرا تاوان اشتباه من را تو بدهی؟من هنوز فکر میکنم انتخاب رفسنجانی بزرگترین اشتباهی بود که میتوانست صورت بگیرد که خدا را شکر نشد
راستی خانمم هم متقابلا سلام رساند
دوست ندارم کسی دیگر را به جای تو با این ادرس ببینم این ادرس نزد من امانتی است تا روزی که تو برگردی و من این امانت را به صاحب اصلی اش که تو باشی برگردانم