مي گفت : شوهرم 6 ماهه كه سرطان گرفته تمام بدنش شده پر از تاول ديگه پولي نمونده كه خرج دوا درمونش كنيم تنها آرزوي شوهرش اينه كه قبل از مرگ بره زيارت امام رضا
مي گفت : خير نبينه عباس .شريك شوهرم رو ميگم بي شرف تريلي را فروخت و با پولها در رفت كه اگه اين كارو نميكرد كه به اين فلاكت نمي افتاديم
مي گفت: ميوه ! ديگه مزه ش رو فراموش كرديم بچه هام ديگه مزه خيلي چيزها رو فراموش كردند
مي گفت :كاش مي تونستم تن فروشي كنم تا خرج دوا و درمون شوهرم و خورد و خوراك بچه ها در مي اومد ولي بخدا تازه 3 ماه بچه چهارم رو با سزارين به دنيا آوردم نمي تونم بخدا
مي گفت : تو را بخدا اگه تو خونه تون كاري داريد بگيد انجام ميدم اگه جايي كار سراغ داريد حتما خبرم كنيد
همه اينها را زني 35 ساله مي گفت كه تو يكي از همين ظهرهاي گرم تابستان تو خيابون جلوي من و خانومم يه دفعه بيهوش شد و خورد زمين برديمش خونه وقتي حالش جا اومد خيلي چيزها گفت كه اينها را فقط براي نمونه گفتم وگرنه اون بنده خدا يك ساعتي داشت درددل مي كرد تونستيم پولي جمع كنيم تا خودش و شوهرش دو روزه برن مشهد و برگردند خدا را شكر بعد از اومدن از مشهد حال شوهرش بهتره ولي اوني كه من ديدم اميدي بهش نيست (تو رو خدا براش دعا كنيد) تا اونجا كه در توان من بود براي اين زن از همين كارهاي شستشو و نظافت منازل جور كردم آخه بنده خدا كمك هم نمي پذيرفت از وضع زندگي شون هم معلوم بود تا قبل از اين بلاها زندگي آبرومندانه اي داشتند
صادق
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام دوباره به همه
خبرهای خوب:
۱-دکترها نسبت به توقف رشد بیماری در بدن شوهر این خانم اظهار امیدواری کردند
۲-اگر خدا بخواد تو یه پروژه دولتی قراره برای شوهر این خانم کار درست بشه که هم تحت پوشش بیمه قرار بگیرد هم فعلا یک حقوقی برقرار بشه تا ببینیم وضعیت بیماری اش به کجا کشیده می شود
اما دلایل رد پیشنهاد
۱-این خانواده اصرار زیادی به ناشناس ماندن دارند بنابراین از قبول کمک خودداری می کنند
۲-دادن وام به این جور خانواده ها که محل درامدی ندارند فقط باری برای پرداخت قسط به انها اضافه می کند
حالا اجازه بدهید ببینیم این کار پروژه درست می شود یا نه اگر قرار شد کار دیگری بکنیم حتما همه را در جریان می گذارم
از خوردن بستنی های غیر بهداشتی و آب های با یخ غیر بهداشتی و سبزی خودداری کنید !
قربون همگی : بهروز
تا بعد
قربان همگي، ماني
من در حالي كه وقعا هيچ چيزي براي گفتن ندارم و چشمانم كه از تعجب ورقلمبيده در حال بيرون زدن از حدقه است ... قصد دارم آخرين اخبار از آخرين تحولات روز دنيا را براي شما مخابره كنم... آقا من تا حالا فكر مي كردم ما خيلي بدبختيم ولي همين الان و در همين ساعت متوجه شدم كه ما خيلي بيشتر از اين حرفا بدبختيم..
به هر حال از اونجايي كه دنيا به سرعت رو به توسعه و دهكده جهاني پيش مي رود و از آنجا كه ما عمرا نبايد از اين قافله عقب بمانيم كه هيچ، اصولا همواره ساربان قافله هم بوده ايم ...اتفاقات و ابتكارات شگرفي در دنياي متمدن امروز ايران زمين به وقوع مي پيوندد كه ذهن ناقص من و شما و ديگر اهالي فرهيخته اين سرزمين فاقد فهم و درك آن است...
روزنامه پر طمطراق و البته بسيار پرتيراژ راست گراي "جوان" در صفحه آخر شماره روز پنجشنبه خود خبري با اين تيتر چاپ كرده بود (البته از قول خبرگزاري فارس):
ايجاد فضاي اينترنتي براي سخن با حضرت عبدالعظيم الحسني (ع)
خبر رو كامل بخونيد تا حالشو ببريد:

سايت اينترنتي آستان قدس حضرت عبدالعظيم الحسني (ع) براي گفت و گو و اظهار ارادت به آن حضرت فضايي مجاي براي بازديد كنندگان ايجاد كرد.
در اين فضاي مجازي كه با لينك "با حضرت سخن بگوييد" در صفحه اصلي سايت اينترنتي آستان مقدس حضرت از سراسر جهان مي توانند با حضرت سخن بگويند و مكنونات دروني خود را به صورت مكتوب با ايشان در ميان بگذارند.
از ديگر مختصات اين بخش از سايت اينترنتي كه با عنوان "هرچه مي خواهد دل تنگت بگو" در صفحه اي مجزا گشوده مي شود، اين است كه هر مراجعه كننده به سايت مي تواند تا 10 پيام نوشته شده توسط مراجعان قبلي را مطالعه كند.
***************************************
احتمالا در ذيل اين خبر مي توانست چنين بيايد كه حضرت شاه عبدالعظيم هر شب ايميل هاي مربوط به خوانندگان را مرور كرده و پاسخ درخواست هاي آنان را نيز به نشاني پست الكترونيكي آنها ارسال مي كند!
و احتمالا با بالا رفتن تعداد بازديد كنندگان سايت، گويا هم به شاه عبدالعظيم لينك داده و به همين دليل فيلتر گويا برداشته خواهد شد.
حالا هي بياييد بگيد اجتهاد ما پويا نيست هي بزنيد توي سر و كله خودتون .. بي خود نبود مادر بزرگ اين دوست ما ليلا خانوم هر وقت "آقا" توي تلويزيون ظاهر مي شد چادر سرش مي كرد يا يه بنده خدايي يه روز توي يه سايتي نوشته بود كه وقتي "آقا" توي تلويزيون سخنراني داره پسر خانواده تمام مدت سر پا مي ايسته .. اينها تله پاتي عميق ايجاد مي كنن و به قولي "رها شده اند توي ملكوت" ... اين من و شما هستيم كه در لايه هاي پوچ بدويت خودمون باقي مونديم و نمي خواهيم كه با علم تكنولوژي روز پيش بريم.. اي خدا يكي بياد منو بگيره دارم دق مي كنم به جون مامانم...
*******
يكي نيست يه استكان چاي به من بده؟؟؟!!؟؟ گلوم خشك شد از بس حرص و جوش خوردم...
قهوه چي : احسانه
چاي بخور غصه نخور
عشق بالاتر است یا مقام. وقتی با هر دوی آنها در یک لحظه روبرو می شوید کدام را بر می گزینید؟
آیا عشق را که هدیه ایست الهی و خیلی خاص را انتخاب می نماید که همیشگی و پایدار است؟ یا مقامی که گذراست و لحظه ای و دمی بیش دوام ندارد؟
دیروز داشتم فیلمی را تماشا می کردم. البته این فیلم را تقریبا نزدیک ۱ سال است که گرفتم ولی اصلا وقت نکردم نگاه کنم. بگذریم که ۵ دفعه برق رفت و کلی اعصاب همه را بهم زد. این بماند.
این فیلم برگرفته از کتاب با ارزش مک کولین یعنی پرنده خار زار می باشد (که کلیسا کاتولیک این کتاب را تحریم کرد و به دولت استرالیا اعتراض نیز کرد!!!) ولی در هر حال این کتاب را شاید نزدیک صد بار یا بیشتر خوانده ام ولی فیلمش واقعا انسان را متاثر می سازد از قیودی که خود انسانها برای خودشان درست می کنند و این زندگی را برای خود و برای دیگرانی که دوست شان دارند تنگ و تلخ می نمایند. من نمی دانم کی خدا گفته که زندگی را بر خود حرام کن و فقط به من بپرداز. اگر این چنین بود که همان فرشتگان به عبادتش مشغول می شدند و حتی بهتر از انسانها پرستشش می کردند ولی خدا خواست که انسان با مقام والایی که دارد را خلق کند و به انجایی برسد که بایزید بسطامی - حلاج - شمس - مولانا رسیدند مگر فقط از راه ترک و انکار دنیا می شود به خدا رسید؟![]()
این کتاب در مورد کشیشی است که نه به خاطر خدا بلکه به خاطر جاه طلبی خویش به کسانی که به نوعی فکر می کند دوست شان دارد پشت پا می زند (بخاطر چی؟ برای رسیدن به مقامی در دستگاه کلیسا).
به نظر می رسد همه جا از مسیحی گرفته تا مسلمان و یهودی و زرتشتی وقتی صحبت از جاه و مقام باشد بلا تامل خرقه دین را بر سر مردمان می کشند و فریاد بر می کشند که دین این است که ما می گوییم نه آنچه که شما.
ولی وقتی که به عمق روحشان نگاه می کنی همان انسان ضعیفی است که حتی در برابر کوچکترین نیاز خویش توانایی ایستادگی را ندارد. چرا؟ برای اینکه با احساسش با روحش صادق نیست و این باعث بوجود آمدن تضادهای می شود که این تضادها بوجود آورنده مصیبتهای می گردد که بیا و ببین.
پیشنهاد می کنم حتما این کتاب و یا فیلم را بگیرید و بخوانید و ببینید. و مقایسه کنید که چه تشابهاتی را می بینید.
دوستدار همگی
کلئوپاترا
************************************
با اجازه كلئوپاتراي عزيز...
پنجشنبه گذشته همه خبرنگاران پارلماني ميهمان مرعشي در مجموعه كاخ سعدآباد بودند .. من هم آنجا بودم و خلاصه جاي همه خالي كلي خوش گذشت.. خبرگزاري مهر گزارشي درباره اون روز نوشته كه در زير لينك مي كنم... در عكس دسته جمعي من يه پوشه آبي رنگ در آغوش دارم.. اين هم براي دوستاني كه مي خواستند منو ببيند.. چه كنيم ديگه (قهوه چي: احسانه):
چایی بخورید و لذت ببرید بی خیال دنیا !
امضا: بهروز

نمايندگان مجلس لي لي پوتي ها نتوانستند شاخه گلي را به رئيس جمهور محبوب سالهاي نه چندان دور ايراني ها تحمل كنند.
خاتمي ديروز ميهمان لي لي پوتي ها (كوتوله هاي فكري- سياسي) بود، چهره هميشه خندانش ديروز سخت پف آلوند و خسته به نظر مي رسيد ... به راحتي مي شد فهميد كه شب قبل را نخوابيده است... آمده بود تا آخرين روز رياست جمهوري خود را در جشن و پايكوبي لي لي پوتي ها كه شاد از رفتن او هستند و آمدن مردي از جنس خودشان، بگذراند تابراي هميشه يادش بماند براي چه كساني و براي چه ملتي هشت سال مرارت كشيده است...
هيچ كس حتي سرسخت ترين دشمنان خاتمي هم نمي توانند از او بد بگويند و او را بد بدارند .... ديروز لي لي پوتي ها از سر و كول خاتمي بالا مي رفتند و او را غرق بوسه كردند ... كسي نيست بگويد شما كه از پشت خنجر مي زنيد لبخند از روبرويتان چيست...
اما دردناك تر از همه اتفاقات ديروز وقتي بود كه هدايت خواه ، در تذكرات بعد از نطق، هديه شاخه گلي به رئيس جمهور هميشه ماندگار كشورمان را تاب نياورد... هدايت خواه خطاب به حداد عادل گفت: آقاي رئيس چطور هيئت رئيسه مجلس وقتي قرار بود نمايندگان به مرقد امام براي زيارت بروند حاضر نشد سبد گلي خريداري كند و اين كار را اسراف دانست ولي امروز براي تقدير از آقاي خاتمي دو سبد گل خريداري شده؟؟ آيا اين اسراف نيست؟؟!!!؟؟!!!
هيچ نمي گويم... خاتمي هم هيچ نگفت.... فقط يادم هست وقتي براي آغاز نطق به پشت تريبون مجلس رفت... قبل از هر كاري گل مريمي را كه مقابلش بود برداشت، بوئيد، نفسي تازه كرد و گفت كه در آخرين روز مسئوليتش آمده تا ميهمان خانه ملت باشد... و چه خوب ميهمان نوازي شد از او......
********************
خداحافظ خاتمي محبوب.....
يه استكان چاي با هزاران شاخه گل هديه قهوه چي ها به رئيس جمهور هميشه ماندگار ايران
قهوه چي: احسانه
***************************
چاي بخور غصه نخور
می گویند برای شخص تنبلی می خواستند زن بگیرند . اتفاقا زن زیرکی برای این کار انتخاب کردند . این زن بعد از عروسی ، هر چند وقت به بهانه هایی برای شوهر تنبلش کاری تراشید و سر او را به آن مشغول کرد ، بعد از مدتی چنان به کارهای مختلف مشغول شده بود که فرصت لحظه ای استراحت نداشت . یک روز که از گرفتاری های بی حد و حسابی که زنش برای او فراهم کرده بود ، نزد کسی شکایت می کرد ، آن شخص به او گفت اگر چنین است ، چرا او را طلاق نمی دهی ؟ او در جواب گفت : اگر حقیقتش را بخواهی ، حتی فرصت طلاق دادن را هم ندارم !
داستان جامعه امروز ما هم این چنین است ؛ آنقدر تورم و قیمت های بالا به مردمان فشار آورده که از سپیده صبح تا هنگامی که جغدان بر درختان شروع به آواز خواندن می کنند دنبال لقمه ای نان برای پر کردن شکم زن و فرزندشان می دوند و دیگر نه فرصتی برای خود سازی چه از لحاظ دینی و چه از لحاظ اخلاقی می ماند و نه لحظه ای فرصت برای نگاه کردن به اطراف خود .
بچه های کوچک ما از همان سنین پایین به سکس فکر می کنند و فحشهای ناموسی را مثل نقل و نبات استفاده می کنند نمی دانم دقت کرده اید یا نه که بچه هایی که حتی تازه حروف الفبا را یاد گرفته اند خیلی بهتر از آنکه شعر صد دانه یاقوت را حفظ کنند و بخوانند فحشهای مادر... دهنتو.... خواهرتو .... و.... را به کار می برند و پدران و مادران نیز فقط به فکر پر کردن شکم بچه ها هستند و بس !
و از آن بدتر به جای اینکه به خود بیایند ه شعارهای پوپولیستی رای می دهند و توقع دارند که کشورشان از این رو به آن رو شود !
در این شرایط آیا ما می توانیم با خیال آسوده به دنبال تحقیق و پژوهش برویم تا کشورمان را از یک کشور در حال توسعه به یک کشور پیشرفته تبدیل کنیم ؟

مخلص همگی !
اين هم مطلب درج شدهدر خبرگزاري ميراث.. ببينيد چقدرش رو حذف كردن:
آخرين گمانه زني ها براي تركيب كابينه نهم

با نزديكتر شدن به روز تحليف محمود احمدي نژاد در 13 مرداد ماه و مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري، رايزني ها در خصوص انتخاب اعضاي احتمالي كابينه، جدي تر شده است.
گمانه زني هاي روزهاي گذشته كه در حد حدس و گمان باقي مانده بود، اين روزها به دليل لزوم معرفي هر چه سريعتر كابينه براي كسب راي اعتماد نمايندگان مجلس، تبديل به قطعيت و يقين در انتخاب مديران آتي دولت شده است.
گرچه بسياري از كارشناسان و آگاهان سياسي بر اين باورند كه كابينه نهم نيز به مانند انتخابات نهم داراي ويژگي شگفتي و حقايق غير قابل پيش بيني است، با اين حال به نظر نمي رسد بتوان از آنچه در اطراف احمدي نژاد و در لابي هاي پشت پرده رايزني هاي او مي گذرد چشم پوشي كرد.
احمدي نژاد بر اساس آنچه خود بر آن اذعان داشته، قصد دارد با ارائه كابينه اي مردمي، كاردان، متخصص و از تمامي طيف ها و گروهها و از طريق استفاده از فرصتهاي از دست رفته، به آنچه دولت خاتمي و دولت هاي گذشته نتوانسته اند به آن دست يابند، جامه عمل بپوشاند.
البته بر اساس آنچه گفته و شنيده مي شود، احمدي نژاد قرار است تركيب كابينه خود را با تاييد و نظر مقام معظم رهبري بچيند و حتي گفته مي شود قرار است براي پست وزارت هر وزارتخانه، سه وزير پيشنهادي از سوي احمدي نژاد انتخاب و براي تعيين فرد برگزيده، به مقام معظم رهبري ارجاع شود.
يكي از مهمترين بخش هاي كابينه نهم مديريت سازمانها و نهادهاي فرهنگي و در راس آنها وزارتخانه هاي فرهنگ و ارشاد اسلامي و آموزش و پرورش و نيز سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري است.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان يكي از مهمترين نهادهاي فرهنگي و تصميم گير كشور در امور مختلف فرهنگي وهنري در كانون توجه مباحث مربوط به حوزه هاي فرهنگي قرار دارد، انتصاب در اين وزارتخانه مسئوليت مهمي را بر عهده فرد منتخب قرار خواهد داد كه اين مسئوليت به نوعي مي تواند سرنوشت چهار سال آتي دنياي فرهنگ و هنر در كشور را مشخص كند.
انتخاب حسين صفار هرندي (سردار سابق سپاه)، كه تا چندي پيش معاون سردبير روزنامه كيهان و رئيس تحريريه اين روزنامه بود، براي انتصاب در پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي توسط احمدي نژاد، به نظر مي رسيد تكليف اين وزارتخانه را مشخص كرده باشد، ولي مقام معظم رهبري پس از مواجهه با تصميم احمدي نژاد از وي خواسته است نسبت به ابقاء احمد مسجد جامعي در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بيشتر تامل كند.
نتيجه تصميم احمدي نژاد در اين خصوص را نمي توان قبل از اعلام رسمي اعضاي كابينه به مجلس براي كسب راي اعتماد يا عدم اعتماد دقيقا پيش بيني كرد ولي به نظر مي رسد با توجه به اهتمام رئيس جمهور منتخب بر تغيير بدنه دولت، ابقاي مسجد جامعي در وزارت ارشاد دور از انتظار باشد. هرچند كه احمدي نژاد از ابتداي امر سعي بر آن داشته تا از فرمايشات مقام معظم رهبري حداكثر استفاده را ببرد.
عماد افروغ نماينده مردم تهران در مجلس ششم و هفتم، عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس و دانشگاه باقرالعلوم و مدير گروه اجتماعي مركز تحقيقات استراتژيك نيز از افرادي به شمار مي رود كه بحث بر سر حضور او در كابينه (خصوصا در سمت وزير فرهنگ وارشاد اسلامي) مطرح شده، اما افروغ خود اذعان داشته كه قصد دارد در پست نظارتي خود در مجلس بماند و با توجه به اينكه هنوز پيشنهادي از سوي احمدي نژاد يا نزديكانش به او ارائه نشده، حضور وي را مي توان تا حدودي در كابينه منتفي دانست.
افروغ كه عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز هست، مدير گروه علم و دين پژوهشكده علوم انساني و مطالعات فرهنگي است و مدتي هم به عنوان مسئول واحد تبليغات و انتشارات و دفتر سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي فعاليت كرده است.
در ميان گزينه هاي مطرح شده براي مديريت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري،
گمانه زني هاي متعددي وجود دارد كه بي شك حاكي و ناشي از اهميت بحث گردشگري در دولت آينده است.
در حالي كه بسياري از نزديكان احمدي نژاد، انتصاب امير رضا خادم در پست مديريت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را قطعي مي دانند، بسياري ديگر از دو گزينه محسن احمدي و علي عسگري براي احراز اين پست صحبت به ميان آورده اند.
امير رضا خادم، نماينده مردم تهران در مجلس هفتم، به عنوان عضو كميسيون فرهنگي، رئيس كميته تربيت بدني و جوانان، عضو كميته ارشاد و گردشگري و عضو فراكسيون گردشگري و ميراث فرهنگي در مجلس شوراي اسلامي است. او دانشجوي دكتراي مديريت است و به مدت دو سال مديريت تيم هاي ملي كشتي و دو سال هم رياست فدراسيون كشتي را بر عهده داشته است.
محسن احمدي كه از مطرح ترين افراد براي مديريت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري است، در دوران انفكاك سازمان ميراث فرهنگي و سازمان گردشگري معاون رئيس سازمان گردشگري بوده است، او همچنين مدتي رئيس روابط عمومي سازمان عشايري، مشاور رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات، مشاور بورس، شاعر و روزنامه نگار و همزمان رئيس فرهنگسراي "ولا" نيز بوده است.
علي عسگري يكي از گمنان ترين افراد مورد نظر احمدي نژاد براي مديريت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري است كه به نظر مي رسد تاكنون پست ويژه اي در نهادهاي دولتي نداشته است.
در ميان افرادي كه از طرق مختلف براي انتصاب در وزارت آموزش و پرورش به احمدي نژاد معرفي شده اند، محمود فرشيدي، حاجي علي اكبري و سيد مهدي خاموشي توانسته اند به آخرين مراحل رايزني ها راه يابند كه البته به نظر مي رسد سيد مهدي خاموشي رئيس فعلي سازمان تبليغات اسلامي، از شانس بيشتري براي وزارت آموزش و پرورش برخوردار است.
محمود فرشيدي كه از اعضاي موسس كانون اسلامي تربيت است، چندي پيش مديريت مجتمع معلم را برعهده داشت و مدتي نيز به عنوان دبير سرويس فرهنگي روزنامه رسالت فعاليت كرد. حاجي علي اكبري نماينده ولي فقيه در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان است و چند صباحي را هم او را در سمت رياست سازمان دانش آموزي ديديم، او داراي تحصيلات حوزوي و فارغ التحصيل مدرسه عالي شهيد مطهري است.
سيد مهدي خاموشي، رئيس سازمان تبليغات اسلامي، فارغ التحصيل مدرسه عالي شهيد مطهري و عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي يكي ديگر از گزينه هاي جدي مطرح شده براي تصدي پست وزارت آموزش و پرورش است. او داراي دكتراي علوم حوزوي است و علاوه بر اينكه عضو هيئت علمي دانشگاه است، مديريت دبيرستانهاي معارف اسلامي را نيز برعهده داشته است.
برخي آگاهان از احتمال حضور حميد رضا حاج بابايي نماينده مردم همدان در مجلس پنجم، ششم و هفتم نيز به عنوان يكي از گزينه هاي احتمالي براي وزارت آموزش وپرورش نام مي برند. حاج بابايي داراي مدرك دكتراي الهيات و معارف اسلامي است و 10 سال سابقه تدريس در دانشگاهها ومراكز آموزش عالي فرهنگيان و تربيت معلم را در كارنامه خود ثبت كرده است. او رئيس گروه دوستي ايران و الجزاير و ايران و سودان و نايب رئيس گروه دوستي ايران و روسيه و ايران و چين نيز بوده، ضمن آنكه در هيئت رئيسه تلفيق بودجه دوره پنجم عضويت داشته است.
با كمي تامل در خصوص كانديداهاي احتمالي احراز پست هاي ذكر شده مي توان به وجود برخي خصوصيات مشترك در آنها پي برد. چنانكه به عنوان مثال، بسياري از افراد مذكور از فارغ التحصيلان يا دانش آموختگان مدرسه عالي شهيد مطهري هستند و بيشتر آنها نيز در زمره مدرسين يا اعضاي هيئت علمي دانشگاهها دسته بندي مي شوند كه ريشه اين امر را مي توان در دانشگاهي بودن احمدي نژاد دانست.
برخي افراد مطرح شده به هيچ وجه سابقه طولاني و مداوم مديريت در بخش ها و نهادهاي دولتي نداشته اند و اينكه احمدي نژاد بر چه اساسي حاضر به ريسك بكارگيري نامهاي غير آشنا در مسئوليتهاي مهم فرهنگي و آموزشي كشور شده است جاي بسي تامل دارد.
رئيس جمهور چهار سال آينده ايران بايد به فاصله يك هفته پس از مراسم تحليف، كابينه پيشنهادي خود را به مجلس معرفي كند و بنابراين عمر گمانه زني ها و نظر پردازي هاي كارشناسان و مردان سياست در خصوص تركيب كابينه ديري نخواهد پاييد. بايد منتظر ماند و ديد كه كابينه دولت نهم چه افرادي را در مسند مديريت نهادهاي مختلف خواهد نشانيد.
****************************************************
اين هم يه چاي تازه دم تپل مپل براي دوست گلمون شاهد عزيز... به خاطر كوتاهي همه ما عذر خواهي مي كنم.. راست مي گيد... يه كم تنبل شديم.. ولي باور كنيد سر من يكي كه خيلي شلوغه.... تازه مي خوام يه گزارش توپ از حاشيه مراسم تحليف احمدي نژاد بنويسم.. آخه من هم اونجا هستم... توي دوربين دست تكون ميدم منو ببينيد!!!![]()
**************************************
چاي بخور غصه نخور
با اجازه احسانه خانم این مطلب را به نوشتار ایشان اضافه می کنم و اگر دوست داشت می تواند یا من را کتک بزند یا این را حذف کند.
من ( حسین خداداد *تا یادم نرفته*) نمی توانم پیام قرار بدهم برای همین به تک تک دوستان روز مادر و روز زن را تبریک عرض می کنم و همچنین ولادت حضرت فاطمه (س).
تشکر از اقای احمدپور و انشاءالله روز پدر تبدیل به روز مرد بشود و به شما از همین حالا تبریک خالصانه و مخلصانه عرض می نماییم. در حضور زن ها مرد ها حقوقی ندارند! البته مردها اینجا فقط برای شستن استکان چای حاضر هستند!
از خانم فرانک تشکر می کنم که انقلاب فمینیستی سئود را برایمان منتشر کردند.
از خانم کلئوپاترا نیز تشکر می کنم که شیرینی نامزادی در ایران را بار دیگر بیادمان اوردند.
اگر دنبال دکتر می گردند، نوشتار اخیر بنده در مورد دکتر مطهری را بخوانند و به ایشان مراجعه کنند زیرا ایشان دوای درد خاتمی را نیز بیان کردند. ( تبلیغ برای وبلاگ خودم*هی هی*)
از اقای بهروز برای عکس منزلشان نیز تشکر می کنم. لطفا ما را نیز دعوت کنید
نوشتار خودم ( چرا نمی شود نسل امروز را با همان نسخه ایکه اول انقلاب داده شد رهبری کرد) نوشتار استاد مرتضی مطهری بود که هیچ یک از شما متوجه این مطلب نشدید و اخرین خط آن نام نویسنده آن ( مرتضی مطهری) بود که شاید تعجب کنید ( اگر هم تعجب نکردید مشکل من نیست)
خانم احسانه که در حال سکوت عمیق رفتند هنوز در مورد جبر و اختیار و سئوال خود حتما دارند فکر می کنند.
( در حال نوشتن این مطلب بودم که خانم احسانه چند ثانیه زودتر از من نوشت، عجیب است چون هر مطلبی که خانم احسانه تو این وبلاگ نوشته منم چند ثانیه بعد به پست ایشان مطلب اضافه کردم. یعنی روزی میشه که مطلبی به نوشتار ایشان اضافه نکنم؟ این بار 3 یا 4 است. راستی هنگامی که خانم احسانه در مجلس دیدید همگی نیز برای ایشان دست تکان بدهند.) نوشتار بالا بسیار ارزشمند و آگاه کننده است *تعارف ایرانی*)
آقای نثرما! هنوز پای تلفن دارند الو...الو ...می کنند.
اقای ن.م. هم باید بدانند دربست همگی مخلص ایشان هستیم و هیچ وقت حتی لحظه ایی ایشان را فراموش نمی کنیم.
راستی این لحظه ( صادق) زن ذلیل چرا این همه ساکت شده؟ تیم اونها برنده شده و ایشان باید بیشتر از همه فریاد بزنه که!!
اقای مانی ( همان کله گنده) نیز دنبال خورشید خانم می گردند. به امید طلوع
آقای مهندس...شما مهندس هستید و ما را خجالت ندید لطفا.
بعد از خواندن کامنت های من، درک می کنید چرا خداوند اجازه کامنت دادن به من نمی دهد! نه؟
قربون همگی حسین خداداد
نامه بیر گیتا اوهلسون نماینده پارلمان سوئد از حزب لیبرال مردم به لایلا فری والدز وزیر خارجه این کشور.
انقلاب فمینیستی در ایران
تصور کنید در کشوری زندگی میکنید که مشتی پیر مرد محافظه کار افراطی در شورای نگهبان تصمیم بگیرند که هیچ زنی حق انتخاب شدن در انتخابات ریاست جمهوری را ندارد. تصور کنید در فرهنگی زندگی میکنید که در بیشتر مواقع پدرتان تصمیم بگیرد که با چه کسی ازدواج کنید. چنین وضعیتی برای زنان امروز ایران یک واقعیت است. واقعیتی که بندرت از ان صحبت میشود. اگر چه تعداد هر چه بیشتری از زنان در دیکتاتوری ایران در دانشگاه به تحصیل مشغولند ثروتمند شده و وارد زندگی تجاری شده اند اما این کشور یکی از قدرتمند ترین مراکز مرد سالاری در جهان است.در تاریج ۱۷ ژوئن دوره اولی از یک انتخابات ریاست جمهوری برگزار گردید که بخشی از اپوزیسیون دمکرات ان را تحریم نمودند ان را تقلید خنده داری از دمکراسی نامیده یا به عنوان یک تئاتر با مهارت طراحی شده که ایرنیان در ان اجازه داشتند از میان دو دیکتاتور یکی را انتخاب کنند محکوم کردند. اما همانند دانشجویان در چین که از دیکتاتوری کمونیسم نهراسیدند و در میدان تیات یان من در مقابل تانکها ایستادند ویا انسانهایی که زندگی خود را فدا نموده تا دیوار برلین را خراب کنند امید به ازادی در میان جوانان وجود دارد. دو سوم جمعیت ایران زیر ۳۰ سال است. ۷۰ میلیون ایرانی در بخشی از جهان زندگی میکنند که کمترین ازادی در ان وجود دارد.دیکتاتوریهای خاور میانه با جمعا یک میلیارد جمعیت. زنان در سنگر دائمی برابری خواهی ایستاده اند انان تقاضای همان دمکراسی را دارند که ما ان را در سوئد بدیهی تلقی میکنیم.
ما میشنویم که جوامع مرد سالاری مانند ایران با این توجیه که دادن ازادی به زنان موجب از هم پاشی جامعه میگردد فمینیسم را رد میکنند. ما شاهد ان بودیم که حکومت خدا در این کشور با قوانین شرعی و کنسرواتیو نفرت امیز نسبت به زنان انان را همواره در مواردی مانند خیانت به همسر مورد مجازات شدیدتر قرار داده شکنجه و اعدام میکند و بدین صورت مابین دو جنس تبعیض قائل میگردد.ما خوانده ایم که چگونه دختران خرد سالی که مورد تجاوز و اقع شده اند پس از این دست درازی بیرحمانه بجای دریافت کمک مورد مجازات قرار میگیرند.همه اینها در حالی است که این ریاکاران مذهبی چشمهای خود را بروی خود فروشی و برده داری جنسی بسته اند.
اما در دانشگاه تهران چیزهایی در حال اتفاق افتادن است. دانشجویان زن برای دفاع از حقوق زنان تظاهرات سازماندهی میکنند.نعداد هر چه بیشتری از دختران جوان روسزی تحمیل شده توسط حکومت به خود را هر چه بیشتر بسمت عقب میکشند و موهای خود را اشکار میسازند.
زنان ازادی را مطالبه میکنند که برای ما در غرب بدیهی است .انان خواهان ملغی شدن قوانین سیستم اپارتهاید شرعی قوانین لیبرال تر در مورد سقط جنین امکان کاندید شدن زنان در انتخابات ریلست جمهوری و برابری کامل میان دو جنس در مقابل قانون هستند.
زنان ایران خورده نان سفره برابری ما را نمیخواهند. انها خواهان دسترسی به تمامی لیست منوی ازادی و برابری هستند.
ایا شاهد اولین انقلاب غیرتمند فمینیستی در ایران هستیم ؟ عمیقا چنین امیدوارم
بیرگیتا اوهلسون
فرانک - اقیانوس عشق
طی این چند روز مشکل اینترنت را داشتم.
با عرض معذرت ما مشکل فرهنگی داریم شدید. لپ کلام. چرا؟ اجازه دهید اتفاقی را که چند روز پیش افتاده و من ناظر آن بودم را یه کمی برایتان شرح دهم.
روز جمعه ما بسلامتی عروس و داماد به مجلس نامزدی دعوت داشتیم باورتان نمی شود که این مجلس محلی برای اعمال نظرات هر دو خانواده شده بود. اول از این من نفهمیدم مگر برای مجلس نامزدی اینهمه مهمان دعوت می کنند و این همه بریز و بپاش دارد (۱۰۰ نفر مهمان!!! برای یک نامزدی ساده).
خلاصه خواهر آقای داماد برای بریدن کیک نامزدی قیل و قالی راه انداخت که چشمهای من از فرط تعجب بیرون زد (خواهشمند یک دکتر خوب معرفی نمایید تا مراجعه نمایم). که چرا آقای داماد شاباش به حامل چاقو می دهد (نقطه. فقر فرهنگی). و آنچنان جیغی سر داماد کشید که داماد مثل لبو سرخ شد.
بعد تازه جنجال شروع شد پدر عروس خانم که حسب اتفاق آمده بود بالا که مثلا هنگام برش کیک به عروس خانم اجازه دهد با دیدن این عمل خانم مربوطه عصبانی شد و داد و بیداد که بساطتون را جمع و گورتان را گم کنید!!!!
خلاصه درد سرتون ندهم بالاخره عمه عروس را صدا زدند که برادرش را بیرون ببرد.
یک ساعتی طول کشید که تقریبا یک کمی اوضاع آرام شد و عروس خانم اشکی ریخت که چرا پدرش به خانواده آقای داماد توهین کردند و گفتند بروید بیرون
.
راستی به نظر شما آیا ما واقعا فقر فرهنگی نداریم نمی دانم معیار شما چیست. بالاخره دو خانواده با دو فرهنگ تقریبا متفاوت تربیتی در کنار هم قرار می گیرند که حالا وصلتی صورت گیرد ولی آیا ما نباید یک سری عاداتی که در جامعه کنونی زشت و تقبیح شده است کنار گذارده و تقریبا مثل یک آدم متمدن تر رفتار کنیم (گفتم تقریبا چون برای فرهنگ رفتاری پایین ما همان تقریبا نیز زیاد است) آیا الان که عصر تکنولوژی و عصر ارتباطات جهانی است ما باید همانند ۱۰ هزار سال پیش فکر کنیم (فکر می کنم آن زمان بیشتر فرهنگ داشتیم تا حالا) و مثلا بخواهیم به خانواده عروس ثابت کنیم که شما خفه ما هر کاری که دلمان بخواهد انجام میدهیم و خانواده عروس نیز برای اینکه از قافله تمدن عقب نماند رفتاری آنچنان زشت از خود بروز دهد. آیا هنوز هم تفکر مادر شوهر و مادر زن بر ما حاکم است و خانواده عروس نیز می خواهند گربه را دم حجله بکشند.
واقعا تا هم اکنون هنوز من سر درد دارم و رنج عجیبی می کشم نمی دانم عاقبت این وصلت احمقانه چه می شود (آنچه نکوست از بهارش پیداست). ولی من به شخصه فکر می کنم هر دو خانواده باید در این خصوص یک کمی بیشتر تامل کنند و بعد نقشه برای هم بکشند.
کلئوپاترا