تبليغاتX
چاي بخور غصه نخور
قیام حضرت ولی عصر، امام زمان!

 

می خواستم در نیمه شعبان مطلبی بنویسم و چگونه قیام امام را بحث کنم تا از خرافات خود را دور کنیم ولی فرصت کافی برای این کار نداشتم. هنوز دارم در مورد قران می نویسم و زمان زیادی می برد ولی با این حال خیلی کوتاه مطلبی می نویسم.

با شمشیر و جنگ برای تسخیر جهان، حکومت جهانی تشکیل می دهد و تمام جهان را می گیرد. جوی های خون راه انداختن با شمشیر امام زمان پر می شود. فقط امام زمان است که می تواند در جهان عدالت را بوجود بیاورد!

تمام این داستان سرایی ها مخالف ایات است. خداوند هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود را تغییر بدهند. روش پیامبر این نبود که جهان را تسخیر کند. چرا باید با شمشیر در این زمان یا اینده ظهور کند؟ ایا شمشیر حرکت اسلامی است؟ کجا رفت منطق امام علی (ع)؟

سیره پیامبر با اخلاق خوب و تذکر بود. و هر فاسدی را بقتل نرساند. چرا امام زمان هر مفسدی هر جا باشد بقتل می رساند؟ دوست دارم این داستان های خیالی که حتی با ایات در تضاد است را بحث کنیم و ببینیم آیا امام زمان بر خلاف روش امام صادق از لباس زمان خود خارج می شود و لباس 1400 پیش را بر تن می کند و سوار اسب با شمشیر ظهور می کند؟ تمام فاحشه ها را به قتل می رساند! همه باید مسلمان بشوند؟ پس ایات در مورد اهل کتاب در آن زمان مفهومی ندارند! تازه می گویند بدست یک خانم یهودی امام به قتل می رسد! اگر این همه افراد فاسد را به قتل می رساند چرا جان این زن یهودی را نمی گیرد؟ آیا صفت روش اسلامی و رحم و مهر و عطوفت در کار امام نیست؟ حضرت عیسی با او ظهور می کند! یارانی زیادی باز زنده می شوند! اقامه عدل بوسیله قتل و خشونت و تجاوز به کشورها؟ چگونه باید به این نسل جدید که دنبال خرفات نیستند این داستان ها را بگوییم و آنها باور کنند؟ آیا تفکر ممنوع است؟

حسین خداداد

 

********************************************************

میخواستم اینرا در وبلاگت قرار بدهم ولی در بخش کامنتها ما را دیوانه کردن.

 

حسین عزیزم سلام

حقیقتش صبح وقتی که کامنت گذاشتم یک کمی سرما خوردگی داشتم و روی وجودم بطور کل تاثیر گذاشته بود یک کمی الان بهترم و فکر میکنم تبم فرو کش کرده. در هر صورت این تفسیری که تو برای سوره حمد گذاشتی چنان ساده و بی پیرایش بود که حقیقتش توانایی پاسخی را در خود نمی دیدم. چند بار مطلبت را خواندم و به این نتیجه رسیدم که زیر پوسته سادگی چقدر عمیق و تاثیر گذار است واقعا به زبان حال گفتی و نه، به زبان عشق گفتی تو این سرود جاودانه یکتا آفریدگار بزرگ را.

 

برخواندم تفسیرت را
و بر دل نشست نگاه مو شکافانه ات
بر دلم نهیبی فرو آمد
یافتی آنچه را می جستی
صداقتی را که در کلامت نهفته بود
همانند تیری که از چله رها شود
بر قلبم فرود آمد
و به آن نگریستم که تا چه حد عمیق نشسته بر قلبم
و خواستم بر دست این تیر زن ماهر بوسه ای بنشانم
می بوسم دستت را ای دوست از این راه دور

 

موفق باشی همیشه تا همیشه
دوستدارت
کلئوپاترا دختر فیلیپ


با عرض سلام به کلئوپاترا عزیز

در اینترنت جز درون انسان چیز دیگری ظاهر نمی شود. باید اعتراف کنم که جواهری هستید که محبت شما نشان می دهد که قلب بزرگ و پر مهری دارید. قلم قویی دارید ولی قلب قوی تر و پر ارزش تر از طلا. حیف کلمات نمی توانند احساسات را بیان کنند ولی دوست بسیار خوبی هستید و کسی که بتواند دوستی شما بدست بیاورد پر ارزش ترین جواهر دنیا را بدست آورده است. نمی دانم تجربه زندگی این جواهر را جلا و برش داده است یا اینکه این جواهر اینچنین متولد شده است. متاسفانه در دنیایی زندگی می کنیم که تنها ارزش به بدی است ولی همین دنیا با این چنین جواهری است که پیامبر فرمود چند چیز را در دنیا دوست دارم و یکی همین نوع جواهر است. شخصیت و بزرگواری شما هر شخصی را شرمنده می کند و شادی شما دنیا را نور می بخشد. وظیفه من است که دست اینچنین جواهری را ببوسم و سلامتی و سعادت شما را از خدای بزرگ طلب نمایم و خوش بختی را برای شما آرزو کنم. تشکر که نوشته مورد قبول شما قرار گرفت و گل نازنین بر این نوشته نهادید. اگر روزی این نوشته در مورد قران را چاپ کنم این نوشته و جواب خود را نیز در آن درج می کنم. دوستدارت حسین

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 11:39 توسط قهوه چي /

اطلاعيه

اطلاعيه مهم

آهاي بر و بچز عزيز.. بالاخره چي شد بابا ؟؟!!! چرا اينقدر ناز مي كنيد .. تقصير منه كه به چاي واقعي دعوتتون كردم.. همون حقتونه كه هر روز چاي هاي جوشيده كهنه دم اين قهوه خونه رو بخوريد و دم هم برنياريد...

آقايون و خانوما.. فردا روز پنجشنبه است.. ۳۱ شهريور.. هر كس سر قرار باغ هنرمندان مياد "ياعلي" سريع همينجا يه كامنت بنويسه ببينيم چيكاره ايم.. اگر هم جريان كنسله زودتر خبر بديد علاف نشيم... زود

قرار براي ساعت پنج بعد از ظهر با اسم رمز "چاي بخور غصه نخور" در بالكن كافي شاپ باغ هنرمندان..

قربون مرام همگي دوستان و آشنايان.. قهوه چي: احسانه

 

**************************************************

دوستان برو بچ من زیاد هم با سایت بازتاب موافق نیستم چون گاهی واقع از این ور بوم می افته گاهی از اون طرف بوم.. ولی این بار از نوشته اش خوشم اومد .. الحق و والانصاف که داریم به قهقرا می ریم.. این رو هم بخونید ضرر نداره:

حجت‌الاسلام احمد نجمي
مسجد مقدس جمکران، مأواي منتظران و محل راز و نياز ميليون‌ها عاشقي است که شکوائيه دوري از معشوقشان را به حضرت باري تعالي ارائه مي‌دهند. در صحت اصل اين مسجد شکي نيست و سيره مستمر علما و مراجع، در تشرف مرتب و حتي پياده و کرامات عديده، مؤيد اين مسجد است.

اما طي سال‌هاي گذشته برخي تحرکات در اين مسجد مشاهده شده است که بيم انحراف و خدشه‌دار شدن اصل آن وجود دارد. دو سال پيش در محراب ـ که محل اوليه مسجد نيز هست ـ شيشه‌اي نصب شد و به شکل عوامفريبانه‌اي مزين به چراغ‌هاي سبز نيز گرديد. زوار در پشت شيشه صف کشيده و آن محل را زيارت مي‌کردند. اگرچه علت اين اقدام عجيب هيچ‌گاه مشخص نشد، اما مقدمه انحراف خطرناکي بود که بارها از سوي علما، به توليت مسجد جمکران گوشزد شد و متأسفانه مورد بي‌‌توجهي قرار گرفت. تا آن‌که آيت‌الله مکارم شيرازي که يکي از زائران دائمي اين مسجد هستند، در پايان درس خارج خود گفتند: «اخيرا در محراب مسجد جمکران يک تشکيلات شيشه‌اى سبزرنگ و چراغ و... درست کرده‌اند که کم‌کم به صورت امامزاده‌اى درآمده است. مردم براى بوسيدن اين شيشه صف مي‌کشند، کساني هم هنگام دور شدن عقب عقب مي‌روند مثل کارى که در حرم امامان و امامزاده‌ها مي‌کنند. بعضي‌ها هم فاتحه مي‌خوانند، عده‌اى تعظيم مي‌کنند، بعضي از عوام هم مي‌گويند اينجا قبر حضرت وليعصر(عج) است. حتما چند سال ديگر هم فردى پيدا مي‌شود و کتابي مي‌نويسد که 70 نفر از اوتاد در اينجا دفن شده‌اند. هرکس مرتکب اين کار شده اشتباه کرده است، اين ضربه‌اى به مسجد جمکران است».

بلافاصله اين تشکيلات از محل محراب جمع‌آوري شد. البته هيچ کس راضي نبود که کار به اينجا ختم شود اما ...
آناني که موفق به زيارت مسجد جمکران شده‌اند، همواره شاهد تجمع بسياري از زوار به ويژه جوانان در کنار چاهي با عنوان «چاه عريضه» هستند. واقعيت اين چاه و سند آن چيست‌؟ در مفاتيح الجنان و تحفة‌الزائر از امام صادق(ع) روايتي نقل شده است: «هرگاه تو را حاجتي به سوي خداي تعالي باشد يا از امري خائف و ترسان باشي در کاغذ بنويس {يک دعا وارده} و سپس حاجت خود را ذکر کني. پس کاغذ را در ميان آب جاري يا چاهي بينداز که حقتعالي به زودي فرج کرامت فرمايد».

اينک اين سؤال جدي مطرح است که:
1ـ آيا اختصاص يک چاه مشخص و ايجاد بنائي بزرگ بر روي آن و نصب چراغ‌هاي سبز و تابلوهاي عديده بدعت نيست؟ چرا مومنين بايد تصور کنند که هر جاي دنيا که باشند بايد عريضه‌هاي خود را فقط به اين چاه بيندازند؟ برخي نيز تصور مي‌ کنند اين چاه تنها راه برقراري ارتباط با حضرت وليعصر(عج) است! اين کار انجام شده در مسجد جمکران، همچون اقدام آن فرد معلوم‌الحالي است که در کتاب‌هايش، آدرس محل سکونت حضرت وليعصر(عج) را در فلان خيابان و کوچه مدينه معين کرده است!!

2ـ با چه مجوزي اين چاه را تبديل به يک محل مقدس و زيارتگاه کرده اند؟ در فرمايش امام صادق(ع) براي چاه يا آب جاري هيچ تقدسي ذکر نشده است. آيا اين اقدام يک انحراف علني نيست؟ چرا بايد شاهد ترويج انحرافات از سوي مراکز ديني باشيم و ناجوانمردانه مردم متدين کشور ما از سوي معاندان به ظاهر روشنفکر متهم به پيروي از خرافات شوند؟ اين کج سليقگي‌ها تا به کي ادامه خواهد داشت؟ چرا بايد احساسات پاک منتظران حضرت مهدي به اموري بي‌پايه و اساس هدايت شود؟

اين عملکرد تلخ تا به حال مکررا از سوي علما به مسئولان مسجد جمکران گوشزد شده است و اميدواريم تجربه سابق تکرار نشود. همچنين از متوليان امر انتظار مي‌رود با توجه به تبليغات وسيع وهابيت عليه آيين تشيع و حساسيت مسئله «مهدويت» در جامعه، اصل ثابت شده و متقني همچون مسجد جمکران را با کارهاي بي‌پايه و انحرافي نيالايند و بهانه به دست دشمنان تشيع ندهند.

ای بابا این یه لقمه چای هم کوفتمون شد که...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 15:35 توسط قهوه چي /

شکایتی از .... شما بگویید
سلام دوستان عزیزم

چند وقتی است که میخواهم مطلبی را بنویسم ولی کارهای زیاد و ملالت خاطر باعث شد تا کمی درنگ را چاشنی کار سازم و بعد این موضوع را برایتان نقل کنم.

چند هفته پیش در یک مولودی شرکت داشتم اونهم از بس که تلفن زدند بابا بیا بابا خودت از ما کنار کشیدی و ال و بل و ما در رودبایستی مجبور شدیم برویم.

حقیقتش من از اینجور چیزها زیاد خوشم نمی آید. در هر صورت با هزار بدبختی و بی حالی راهی این مکان شدیم و امیدوارم که خدا بهشان نمی دانم آن چیزی را که میخواهند عنایت دارد. آخه من نمی دانم در این مجالس که یک خانمی شبه آخوند می آید و با کلی حرفهای صد تا یه غاز که ۹۹٪ این حرفها را از خودشون در می آرن و بعد به خورد آدمهای ساده لوح که حتی بخودشان اجازه نمی دهند که فکر کنند آیا ذره ای احتمال خطا در کار این آدمها وجود دارد یا نه (یک حالت تقدس به این خانمها می دهند که نگو و نپرس).

در هر صورت گزارشی از دین و دنیا ارائه دادند که ما هنوز متعجبیم که چرا این فتواهاشون  را در یک کتاب منتشر نمی کنند و خانمها هم کلی به به و چه چه و هزار تا سوال بی ربط که جوابشان به سادگی آب خوردن می باشد از علیاحضرت نمودند و ایشان با کرامت خاص خود جوابی را به سویشان مرحمت کردند.

آهای ایها الناس دست از این مزخرفات بردارید بابا یک کمی چشمتون وا کنید بخدا خدا اینقدر سخت نیست که شما اینهمه سخت میگیرید تا خدا را بیابید. دلتان را صاف کنید. 

آهای خانمها یک کمی برید کتاب بخونید بابا شوهراتون از دستتون چی می کشن عزیزانم اینها مرگ را برای همسایه می خوان نه برای خودشون.

آهای ملت دست از این کوته فکری بردارید بابا یک عمر ایران مهد تمدن بوده تمدنتان کجا رفت ای خدا چه سقوطی را به تماشا نشسته ام. (آی حنجرم صدمه دید).

هر چیزی آدابی دارد ولی عشق ورزی به خدا هیچ آدابی نمی خواهد بخدا امتحان کنید یکبار ضرر نمی بینید.

آهای قهوه چی گلوم خشک شد از بس که داد و بیداد کردم یک لیوان چایی بده دستت درد نکنه.

شاکی کل تاریخ: کلئوپاترا


سلام کلئوپاترا عزیز و دوستداشتنی

مواظب حنجرت باش. چرا این همه فریاد؟ پس منم با تو همصدا میشم و فریاد می زنم..

آهیییییییییییییی

بخدا گاهی می خوام در جنگل برم و فریاد بزنم که دست تفکر دینی که پر از خرافات و داستان های خیالی است ولی می بینیم مردم همگی از این خرافات لذت می برند و صدتا صلوات نیز می فرستند!! هنوز چشم زخم را قبول دارند و دعا می خوانند که چشم شور دور بمونه!!

من یکبار همسایه را دیدم که داشت می رفت مسجد. چون من هم مسجد می رفتم با هم رفتیم. در راه بهش گفتم ماشاءالله قیافت نورانی شده و از صورت می توانم نور را ببینم. هفته بعد در یک تصادف از دنیا رفت و چهارتا بچه را یتیم کرد. بعد من به خودم گفتم نکنه چشم شور من بوده که این مرد را به قتل رساند!

داداشم قبل از اینکه جبهه بره همه می گفتن عجب صورتش نورانی شده..نکنه مردم نیز برادرم را شهید کردند!!

یکی از دوستان بچه اش مریض شد و بهش گفتم برو دکتر ..در جواب گفت این مرض از چشک شور است و اگر دعا کنم این چشم آن فرد از بین می رود! بعد کلی برام تعریف کرد که پیامبر را چشم می زدند و امام علی (ع) هم خیلی چشم زخم خورد. بهش گفتم اگر چشم زخم نبود حتما امام حسین (ع) هم شهید نمی شد. اینجا عصبانی شد و گفت اگر اعتقاد به قدرت چشم نداری، کافر هستی! از آن روز برای اینکه کافر نشوم اعتقاد به چشم زخم پیدا کردم. حالا تو هم برای اینکه کافر نشوی به شبه آخوند و هرچی آخوند هست اعتقاد پیدا کن و تفکر را بکلی فراموش کن. فقط قربون دین پیر زن ها بشم الهی.

حسین خداداد


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 12:29 توسط قهوه چي /

خبرنگاران در سفرند!
سلام

دوستان عزیز چایی خور!

من و احسانه که مسافرتیم من استان های غربی کشور را سیر و سیاحت می کنم و احسانه هم استانهای شمالی را ! و نثر ما هم فکر کنم در خارج از کشور تشریف دارند و دوستان دیگر هم که مطلب نمی نویسند !

ببخشید سهمیه چایی قهوه خونه ما تموم شده است و حالا در به در دنبال پارتی می گردیم تا سهمیه چایی کما فی سابق برقرار بشه!دندون روی جیگر بذارید تا دو سه روز دیگه مطلب جدید می ذاریم.
تا دیر نشده شما هم مسافرتی بروید و آب و هوایی عوض کنید!
فعلا بای بای!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 16:1 توسط قهوه چي /

يه استكان چاي واقعي.. هستيد يا نه؟؟
سلام .. سلام .. سلام..

من اومدم دوستاي گل .. البته رفتنم براي هيچ كس محسوس نبود اما خودم كه دلم براي قهوه خونه تنگ شده بود... راستش يه مدت اصلا هر كاري مي كردم حوصله نوشتن نداشتم.. امروز اما دلم خيلي براي چاي تازه دم تنگ شده بود..

**********************************

اين روزا اتفاقاي جالبي داره مي افته .. حيثيتمون توي مجامع بين المللي به باد رفت.. هر چي اين خاتمي برامون قطره قطره آبرو جمع كرد، دوره و زمونه همه رو ريخت وسط نقشه جغرافياي جهان همه جا رو خيس كرد..

من كه فكر مي كنم اين جريان دير ويزا دادن به حداد دقيقا به خاطر همين بوده كه رئيس رو از رفتن منصرف كنن... جالب اينجاست كه توي دلايلي كه سوئيس براي عدم صدور ويزا در موقع مقرر آورده يكيش اين بوده كه چون روز قبل آمريكا تعطيل بوده، صدور ويزا توي بروكراسي اداري گير كرده و چند ساعت ديرتر حاضر ميشه.. اي بابا.. امريكا و بروكراسي؟؟!!؟؟ حد اقل يه چيزي مي گفتيد بگنجه...

***********************************

زياد مهم نيست مهم اينه كه هنوز همه هستيم... از دوستاي مرهبون (همون مهربون خودمون) دعوت مي كنم براي ديداري واقعي و نه در دنياي مجازي، براي نوشيدن يه فنجون چاي واقعا داغ دور هم جمع بشيم.. قبل از ماه رمضون باشه بهتره.. من روز پنجشنبه ۳۱ شهريور رو پيشنهاد مي دم.. هر كي مياد يا علي زود خبر بده.. توي باغ هنرمندان ...

چاي بخور غصه نخور

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 14:13 توسط قهوه چي /

لبخندی به رنگ اعتراف

قلیلی از دوستان دانند که این بنده کمترین چند صباحی است به علل کاری و شغلی و هزار و یک دلیل بی بدیل تبریزم. اینکه بر من چه گذشته است و تبریز چگونه است و مردمش چطورند و... بماند برای وبلاگ شخصی ام. اما از هر چه بگذرم ٬ اتفاقی شیرین در پارک معروف ایل گلی تبریز برایم افتاد که حیفم آمد بازگو نکنم و تصویر زیبای لبخند را بر لبانتان ننشانم. از همه تقاضا دارم خرمن لطایف ذهنی خود را در خصوص این دیار از ذهن بزدایند تا خاطره مرا بی هیچ تخلیص یا اضافاتی دریافته و منظور نمایند.

القصه به اتفاق همراهان و همکاران خویش عازم پارک زیبای ایل گلی شدیم که در نقطه ای شمالی واقع گریده و مملو است از درخت و گل و آب و... و عمارتی ستنی امروز ساخته را آب دور تا دور گرفته. مشغول قدم زدن بودیم که پیرمردی عکاس شتابان و لرزان که خویشتن به زور راه می برد از نرده های آهنی گذشت و دوربین عکاسی به کناری نهاد و پاچه های شلوار به بالا کشانید و جوانکی را خواست تا او را کمک کند وارد استخر دور عمارت شود. سوال کردیم تا پیرمرد را چه می شود و پاسخ آمد که گربه ای در آب جسته و توان خروج ندارد و بیم جانش می رود.

پیرمرد٬ جوانگونه و ایثار گرانه٬ در پیشگاه خلق ترک و کرد و البته اصفهانی٬ گربه را نجات داد و همگان بر او سوت زدند و کف بر کف نهادند به تکرار. خلق مشغول تماشای گربه ی خیس و بی توان بودند و خود به گوش بسیار شنیدم که دخترکان فراوان گفتند: آخی نازی...

در این میان٬ صدای جوانک همیار پیر٬  همه را جلب کرد که ای وای اکنون پیر مرد خود گیر کرده و نجات می خواهد. و چندی نپایید تا نجات یافت. من از این حرکت متهورانه٬ عکس هایی چند گرفتم با دوربین دیجیتال. اما تمام خاطره من این نبود و البته اصل هم این نبود! پس بشنوید حکایت اصلی را:

چون من عکس گرفتم و به میان امت آذری باز گشتم٬ جوانی حدوداْ به قامت ۱۷ ساله خطابم کرد و سوالی کرد که تا حال خود خندم و چون بازگو کنم دیگران نیز. با همان لهجه ی دوست داشتنی آذری پرسید:

آقا بیبخشید! پیرمرد رفته ماهی نجات بده؟

من که در پاسخش در مانده بودم فقط به این اندیشه کردم که این جوان چه راه طولانیی در پیش دارد.

خب بگذریم ! منهم کم از آن جوان نیستم و قصد دارم در ختم این نوشته یک اعتراف جانانه کنم! هر چند هیچکس از من تا به حال نپرسیده است که چرا مدتها است در این صفحه به قول دوستان چایی دم نمی کنم٬ اما بگذارید خنده ی شما را کامل کنم. می دانید چرا ماهی است که خدمت نمی رسم:

اگر  مومنی یک ماه باشد با این یوزر و آی دی در سایت بلاگ اسپات قصد باز کردن قهوه خانه را داشته باشد شما باشید تا صبح نمی خندید؟

نثرما:حسین

+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 1:2 توسط قهوه چي /

ایرانیها بهترین مردم دنیا
سلام

۱-ما ایرانیها کار گروهیمان حرف ندارد این وبلاگ ۷ نفر نویسنده دارد واقعا به تعداد پستهای این بیست روز اخیر دقت کنید اگر هنوز در مهارت کارهای گروهی ایرانیان شک دارید شما را به نتایج ورزشهای گروهی و ورزشهای انفرادی تیمهای ایرانی در مسابقات جهانی ارجاع می دهم هنوز ایمان نیاوردید خب بهاحزاب در مملکت ما نگاه کنید هیچ جناحی در انتخابات نتوانست به یک کاندیدای واحد برسد باز هم بگم یا بسه  ما ایرانیها بهترین مردم دنیا

تبصره: تنها جایی که ایرانیها واقعا متحد می شوند آنجاست که قرار است زیراب کسی زده شود شک دارید به ماجراهای تیم ملی فوتبال و مربی اش و روزنامه های ورزشی دقت کنید

۲-رفتم از بازار آب مقطر گرفتم ریختم تو باتری ماشین دو هفته نشد باطری ماشین از کار افتاد نامرد آب معمولی قاطی آب مقطر کرده بودرفتم سراغش قسم و آیه که من اینکار رو نکردم خب چی بهش بگم؟ همچنان ما ایرانیها بهترین مردم دنیا

۳-دوستی رفته بود دوبی می گفت که داشتم با فروشنده سر قیمت چونه میزدم یه دفعه گفتم"حضرت عباسی این جنس اینقدر نمی ارزه" یه دفعه فروشنده قرمز شد و با همان لهجه عربی گفت"آقا من میفروشم تو هم میخری دیگه حضرت عباس این وسط چکار دارد" راستی برای خرید یک پیراهن چقدر چونه میزنید چند تا قسم میخورید فروشنده چی؟ اون چندتا؟  قصد جسارت ندارم اما  ما ایرانیها بهترین مردم دنیا

۴-دیروز با خانم رفته بودیم بازار رفت میخواست بره تو مغازه ای که من حق داخل شدن نداشتم گفتم تا خرید بکنی من میرم آب معدنی میگیرم و میام رفتن و برگشتن من جمعا ۱۰ دقیقه طول کشید برگشتم دیدم خانم با چشم پر از اشک دم مغازه میگفت"۵ دقیقه است از مغازه اومدم بیرون ۵۰ تا متلک بارم کردند" ما ایرانیها بهترین مردم دنیا بر منکرش لعنت

۵-به ورزشگاههای انگلستان دقت کنید آنها بدترین تماشاگران دنیا را دارند اما هیچ حصاری نیست تماشاگران حتی نفس کشیدن بازیکنان را می توانند حس کنند تا حالا چندبار شنیده اید که تماشاگران به درون زمین آمده باشند خب می خواهید کدام ورزشگاه را در ایران برایتان مثال بزنم فرهنگی ترین شهر ایران شیراز؟ از دست تماشاگرانی که نارنج نرسیده به بازیکنان پرتاب می کردند مجبور شدند که حصارها را آنقدر بالا ببرند که تا بالای سکوهای تماشاگران را بپوشاند چند بار بگم: ما ایرانیها بهترین مردم دنیا

۶-فیروز علیزاده دارنده تنها مدال طلای کشتی فرنگی ایران چند روز پیش فوت کرد علت مرگ: هنگامی که با موتور سیکلت از سالن تمرین(او مربی کشتی بود) برمیگشت با ماشین تصادف کرد و مجروح شد او در بیمارستان بستری بود مسئولین بیمارستان برای عمل او پول خواستند او آه در بساط نداشت ماجرا به گوش رئیس فدراسیون کشتی رسید او چون در تدارک سفر حج بود قرار بود که به همراه عده ای از مدیران فدراسیون به عربستان بروند نامه ای به بیمارستان نوشت و گفت که " عمل کنید ما بعدا خرجش را می دهیم" اینقدر طول کشید تا این بنده خدا فوت کرد نمیدانم خدا حج این مسئولان را قبول می کند یا نه نمیدونم مسئولان بیمارستان الان چه احساسی دارند اما:ما ایرانیها بهترین مردم دنیا

۷-این یکی را شما بگید

صادق

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 10:49 توسط قهوه چي /

یک آدینه یک عکس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مخلص همگی : بهروز

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 13:59 توسط قهوه چي /

 
ehsane
ehsane