باز بهروز كك به تنبان قهوه خانه انداخت، اين بار بحث، بحث شيرين مد و مدگرايي است. مد در لغت به معني سليقه و روش است اما در اصطلاح به تغيير سليقه ناگهاني گروهي از افراد يك گفته مىشود كه منجر به گرايش به انجام رفتارى خاص يا مصرف كالاى به خصوصى يا در پيش گرفتن سبكى خاص در زندگى مىشود. البته بحثي كه بهروز مطرح كرده بيشتر در قالب نوع پوشش و آرايش افراد مي گنجد، اما مدگرايي تنها در ظاهر خلاصه نمي شود. مثلا قبل از انقلاب بين روشنفكران مخالفت با آمريكا مد بود اما بعد از انقلاب طرفداري از آمريكا مد شده يا مثلا يك زماني "خفن" و "ضايع" در محاوره مد شده بود حالا "خوب بيد" و " جيگر" مد شده است. مدگرايى اگر به معناى اقتباس از پيشرفتهاى اجتماعى ديگران و به كار بردن دستاوردهاى مثبت تمدنى ديگران معني شود بسيار سازنده است و نقش كاتاليزور را براي رسيدن به اهداف بلند مدت يك جامعه ايفا مي كند. به عنوان مثال چندين سال در اين كشور جلو كشيدن ساعت مد شده بود اما دولت آقاي احمدي نژاد كه اصولا مخالف هرگونه مدگرايي است با جلو نبردن ساعت در ابتداي فصل بهار نه تنها باعث سردرگمي مردم شد بلكه ضرر و زيان هنگفتي به صنعت برق كشور زد.(صرفه جويي در مصرف برق ناشي از جلو كشيده شدن ساعت معادل يك سوم ظرفيت توليد برق نيروگاه اتمي بوشهر است)
اما بر گرديم به بحث مد لباس و پوشش:
اگر بخواهيم از دريچه مثبت به قضيه نگاه كنيم:
1-مدگرايي باعث افزايش مصرف كالا در جامعه ميشه ، افزايش مصرف به نوبه خود افزايش توليد را در پي دارد، و افزايش توليد هم قاعدتا موجب ايجاد اشتغال خواهد شد.
2- ميل به خودآرايى و زيباسازى محيط زندگى امرى فطرى است كه نتيجه آن زيبايي خود انسان و محيط زندگي اش است. و همه مي دانيم كه اين زيبايي ها باعث شادماني و تقويت روحيه افراد و بالا رفتن راندمان كاري هر فرد مي شود.
3- عده اي بر اين باورند كه تنها باطن افراد مهم است و ظاهر افراد به هيچ عنوان حكايت از سر درون آنها ندارد و به همين دليل اصلا مهم نيست. به اين مزخرفات توجه نكنيد! براي ايجاد يك رابطه انساني صحيح يكي از مهمترين نكات نوع برقراري ارتباط در برخورد اول بين افراد است، و مطمئن باشيد كه در برخورد اول هيچ چيز به اندازه ظاهر افراد روي طرف مقابل تاثير نمي گذارد. انتظار نداشته باشيد تا طرف مقابل شما با اولين نگاه به تمام خصوصيات اخلاقي شما پي ببرد كه مثلا " چه آدم شوخي هستيد"
تا اينجاي كار با ديد مثبت به قضيه نگاه كرديم اما اگر بخواهيم نيمه خالي ليوان را ببينيم:
1- مدگرايي به شكل افراطي باعث مصرف گرا شدن جامعه و در نتيجه افزايش واردات و خروج ارز از كشور بابت كالاهاي غير ضروري خواهد شد.
2- هركاري بدون تعقل و تفكر محكوم است. مدگرايي نيز از اين قاعده مستثني نيست. اگر مدگرايي منجر به تقليد كوركورانه در نحوه پوشش يا حتي در رفتار شود آن وقت فرد به ملعبه اي در دستان صاحبان اقتصاد تبديل مي شود كه هر زمان براي كنترل بازار و فروش كالاي خود او را به رنگي در مياورند.
3- مدگرايي يا زيبايي پرستي وسيله اي است براي رسيدن به اهداف بالاتر و بزرگتر. در نتيجه قرار نيست پيروي از مد و پوشش ظاهري هدف زندگي انسان شود به طوري كه آنقدر وقت از انسان بگيرد كه انسان از رسيدن به مسائل مهمتر باز بماند. راستي تا به حال بين وقتي كه به آرايش ظاهري خود اختصاص مي دهيد و زماني كه به عبادت خدا مشغول هستيد، مقايسه اي كرده ايد؟
4- مدگرايي افراطي باعث نوعي ظاهرپرستي و عدم توجه به باطن افراد يا مسائل زندگي ميشود.
خب حالا مد خوب است يا بد؟ مسلما هر چيزي اگر حد ميانه اش حفظ شود خوب است و افراط و تفريط در هر زمينه اي باطل است، مد هم از اين قضيه مستثني نيست. اينكه آيا بايد به نحوه پوشش جوانان ايراد گرفت يا نه هم جزو مباحثي است كه از بعد از انقلاب هميشه مطرح بوده است. قبول كنيم كه چادر و مانتوهاي بلند پيشنهادي رسمي نظام نه تنها يكنواخت شده اند بلكه زيبايي هم ندارند. نگاهي به پوشش زنان مسلمان و محجبه در بقيه كشورها بيندازيد در عين پوشش كامل، زيبايي خاص خود را هم دارند. در صورتي كه در كشور ما پوشش زنان نه كامل است و نه زيبا! مطمئن باشيد هر چه برخوردها شديدتر شود عكس العمل ها هم غير منطقي تر و بي پرواتر خواهند بود. براي مقابله با مدگرايي افراطي راهي جز طراحي مدهاي جديد و زيبا و ارزان. بايد مدهاي طراحي شوند كه در عين زيبايي و نو بودن بر موازين شرعي و عرفي جامعه ما هم منطبق شوند و مهمتر از طراحي مدها تبليغ آنها به صورت غيرمستقيم و غيراجباري بودن آنهاست. بهره گيري از چهره هاي محبوب مانند ورزشكاران و هنرمندان تنها راه اشاعه مدهاي جديد است. در ضمن ارزان بودن نيز بايد به عنوان يكي از خصوصيات مدهاي طراحي شده مدنظر قرار بگيرد. مهمترين دليل شكست عروسكهاي دارا و سارا گران بودن قيمتشان بود.
يادمان نرود كه نوع پوشش و آرايش افراد يك جامعه مهمترين شاخص فرهنگي آن جامعه است.
صادق
با نزدیک شدن به فصل گرما همانند سالهای گذشته بار دیگر بحث نحوه پوشش دختران و پسران جوان بار دیگر مطرح شده اما مطمئنا بحثی که در سال 85 مطرح شده و شروع آن هم از مجلس بود با بحثهائی که در سالهای 84 و 83 و قبلترش مطرح می شد تفاوت محسوسی دارد ، از یکسو ما به یاد داریم که دکتر احمدی نژاد در گفتگوی وبژه خبری که در زمان تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری شرکت کرده بود در پاسخ به مرتضی حیدری مجری این برنامه مبنی بر نحوه پوشش دختران و پسران جوان و برخورد احتمالی دولت با بد حجابی گفت : من چه کار به جوانان دارم ، می توانند موی بلند بگذارند و....آنها هم ایرانی هستند.
اما از سوی دیگر جوانان ناخودآگاه به یاد همان روزهای انتخابات و اعلامیه هائی که با امضای جوانان انصار حزب الله در حمایت از دکتر احمدی نژاد و پیشنهاداتی که در مورد بدحجابی داده بودند ، می افتند.
اما هنگامی که مصباحی مقدم نماینده تهران در مجلس هفتم به عنوان اولین کسی که در سال پیامبر اعظم(ع) بحث نحوه پوشش جوانان در فصل گرما را مطرح کرد در ذهن بسیاری تصویری از برخوردهای اوایل انقلاب با جوانان نقش بست ، در حالی که عماد افروغ و تا حدی مصباحی مقدم هم این نوع تفکرات را سیاسی دانستند و منکر برخوردهای آنچنانی با جوانان بدحجاب شدند ، این پست هم هیچ وجه سیاسی نیست و می خواهم به بحث نخ نمای مد و مدگرائی و پوشش جوانان بپردازم و علاقمندم که همانند پست خوش بحال بعضی از این دخترا این پست هم ادامه دار باشد.
از همان دوران دبستان سعی می کردیم انشاهای خود را به صورت های مختلف و با گفتن جمله های جذابی شروع کنیم ، یکی از جملاتی که خود من گاها به جای به نام خدا یا به نام خداوند بخشاینده مهربان و... می گفتم این بود: به نام خدائی که زیباست و زیبائی را دوست دارد!
اما همین زیبائی دوستی خداوند از همان دوران موجب بحث و جدل بچه ها شده بود ، آنهائی که به قول معروف حزب اللهی بودند این زیبائی را به زیبائی درونی و ایمان تفسیر می کردند و در مقابل عده ای دیگر از بچه ها می گفتند: موی سر حضرت محمد (ص) هم بلند بود و ایشان خود را معطر می ساختند و امامان معصوم ما هم لباسهای نخ نما و کهنه نمی پوشیدند!
در دوران کودکی و نوجوانی که همه یا قسمت اعظم دنیای ما در مدرسه خلاصه می شد حتی به ذهنمان خطور نمی کرد که این بحث ها فقط مختص دنیای ما نیست بلکه متعلق به همه دنیاهاست! و اظهار نظرهای من در مورد این مسائل پایانی ندارد ، چون از همون دوران دبستان عادت کرده بودم که در مورد مسائل مختلف مقاله بنویسم و سر صف بخوانم و هر از چند گاهی هم در مورد مد و مدگرائی مطلبی می نوشتم و می خواندم .(البته یکی از به یاد ماندنی ترین این مقالات ، مقاله ای بود که در سال سوم راهنمائی و در دوران سازندگی در مورد امنیت ملی نوشتم!)
سه سال پیش هم که به قول معروف سال اولی بودیم کنفرانسی در مورد مد و مدگرائی سر کلاس جامعه شناسی ارائه دادم ، یادم می آید در آن کنفرانس کلاسی به مسائل ریشه ای و ظاهری اشاره ای کردم و یکی از دهها مثالی که زدم این بود: به دختران از همان دوران کودکی می گویند چه دختر خوشگل و نازی و تکرار مداوم این جمله موجب می شود که آنها همیشه به دنبال خوشگل و ناز بودن بروند و به سمت مد کشیده می شوند چرا که احساس می کنند این گونه بیشتر ناز و خوشگل می شوند و جلب نظر می کنند ، و در این سو هم پسران برای جلب نظر دختران به دنبال مد می روند ، هر چند که در این دوره زمانه هم می گویند : چه پسر خوش تیپی!
به شخصه معتقدم که جوان دوست دارد که خودش را نشان بدهد ، عده ای با خلاقیت ، عده ای با کار و عده ای هم با مد ، و اگر زمینه های مناسب فراهم شود هر کدام از این جوانان ممکن است جایشان را عوض کنند.
من شخصا با مد هیچ مشکلی ندارم ولی مد را تا جائی قبول دارم که به انسانیت و شخصیت فرد توهین نکند و البته این معیارها در افراد مختلف متفاوت است و این معیارها آنقدر نسبت به سالهای اولیه انقلاب فرق کرده که حرف محمد تقی رهبر عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در مورد انقلاب فرهنگی بسیار بعید به نظر می رسد.
به عنوان آخرین سخن شاید برای شما جالب باشد بدانید که یکی از نظریه های که در باب رفع بحران اقتصادی دولت مطرح شده رواج مدگرائی و در نتیجه فروش بیشتر و بهبود وضعیت اقتصادی است و شاید برای شما جالبت تر باشد بدانید که هر 30 سال یکبار بیشتر مدها تکرار می شوند!
بحث ابتدائی را من شروع کردم منتظر بقیه قهوه چی ها هستم تا آنها بحث را ادامه بدهند و من هم یک پست دیگر در این مورد بنویسم....
********************************************************************
قهوه چی : بهروز
دیدید گفتم چائی بدون غصه حق مسلم ماست!
شلغم فروش عزيز درست نوشته: تا تقاضا نباشه عرضه معنا نداره.... اما اين تقاضا چيست كه معمولا خانمها هميشه آنرا چوبي مي كنند و بر سر پسر بينوا مي كوبند: غريزه جنسي! غريزه اي كه از سنين بلوغ در انسان پديدار ميشه و مثل همه غرايز ديگر بايد ارضا شود مثل خوردن، مثل نوشيدن و مثل نفس كشيدن. اما مثل همه اعمال آدمي ارضاي غريزه جنسي هم مشمول چارچوبها و مقرراتي است كه دين يا عرف براي آن تعريف كرده است. در دين ما رابطه جنسي مرد و زن با توافق طرفين و خواندن يك جمله مشروعيت مي يابد، اما مشكل در قوانين دست و پاگيري است كه عرف جامعه بر سر راه يك رابطه سالم قرار داده است: ازدواج موقت ممنوع، خانه و ماشين و شغل واجب. و همين موانع فاصله بين بلوغ و ازدواج را در جامعه امروز ما حداقل به 10 سال رسانده اند. و آن تقاضايي كه شلغم عزيز فرموده اند معمولا از همين جا ميايد( استثناها را كنار بگذاريم من هم ميدانم كه مردان متاهلي هستند كه عقده دارند و....).
و اما عرضه: فكر كنم كه همه ما عقيده داريم كه وضعيت حجاب در جامعه ما آنقدر افتضاح است كه به نظرم اگر همين امروز اجبار آن را بردارند از تمسخر هرچه بيشتر آن جلوگيري كرده اند. بعضي از دختران ما( كه متاسفانه تعدادشان به شدت رو به افزايش است) با چنان آرايشي در كوچه و خيابان حاضر مي شوند كه تنها از فاحشه ها ميتوان انتظار همچين آرايشش را داشت. بسياري از ما اقوامي داريم كه در اروپا زندگي مي كنند و چنانچه به ايران سفر كرده باشند حتما از زبان آنها شنيده ايد كه: حتي در اروپا هم زنان در خيابان چنين آرايشي نمي كنند. يا جمله معروف آن جهانگرد خارجي كه از وجود اين همه فاحشه در خيابانهاي تهران اظهار تعجب كرده بود و چند ساعتي طول كشيد تا به او بفهمانند اينها فواحش نيستند بلكه زنان عادي ايراني هستند و اين هم آرايش معمولشان است...قبول دارم كه ميل به زيبايي در دختران يك حالت عادي است اما خب هرچيزي حدي دارد.
مي گويند كه عامل اصلي ايجاد شهوت در مردان، ديدن است و يكي از علل مهم وجوب حجاب هم همين امر است. خب حالا قضاوت بكنيد كه چه فشاري بر پسري وارد مي شود كه چنين صحنه هايي( كه متاسفانه اين روزها ديگر مختص تهران نيست) را مي بيند اما راه حل سالمي براي تخليه و ارضاي غريزه اش ندارد. دقيقا به همين دليل است كه رابطه با جنس مخالف بعد از دو بار كافي شاپ رفتن به رختخواب كشيده ميشه. چند روز پيش ماشين پدرم را به پنچرگيري در كيانپارس( جردن اهواز) برده بودم اون بنده خدا هم با زحمت پيچهاي ماشين را باز ميكرد بهش گفتم كه چرا از اين پيچ گوشتيهاي برقي استفاده نميكني؟ بنده خدا گفت: چند بار شده كه براي باز كردن پيچ از پيچ گوشتي برقي استفاده كردم در همين حين يه دختر با آرايش غليظ از كنارمرد شده منم حواسم پرت شده و پيچ ماشين مردم بريده...
همين عرضه و تقاضا چون محل خاصي ندارد به خيابان و كوچه كشيده شده و كم كم دايره اش وسيع تر شده به گونه اي كه مردان ديگر حرمت نمي شناسند و به هر خانم گوشه خيابان به چشم يك طعمه نگاه مي كنند و حرمتها آنقدر از بين رفته كه به عنوان مثال هر وقت خانمم گوشه خيابان تنها منتظر من ميشود آنقدر متلك بارش مي كنند كه با چشم گريان برجاي ميماند.( البته اون بنده خدا هم كم كم داره عادت ميكنه بار آخري وقتي ديدمش بشدت ميخنديد بهش گفتم جريان چيه؟ گفت: به شدت از ازدواجم با تو پشيمون شدم تو همين 10 دقيقه اي كه گوشه خيابون وايسادم نزديك به 6 تا 7 مورد پيشنهاد ازدواج داشتم!)
اما اينكه خاتمي بنده خدا را نماد اينگونه آزادي ها بيان كنيم را درست نميدانم! دوم خرداد 76 يا وضعيت خيابانهاي ما هر دو عكس العملند عكس العملهايي عجيب و غريب به فشاري كه بي وقفه بر مردم وارد شد...
اما اينكه بهروز گفته: پسراي بدبخت و دختراي بي غم را اصلا قبول ندارم. ممكن است دختران در فعاليتهاي اقتصادي مشاركت كمي دارند اما بهروز جان كافي است دو ماه در يك خانه مجردي تنهايي و بدون حضور يك زن در اطرافت زندگي كني تا نقش مهم زنان خانه دار يا همان دختراي بي غم را بهتر متوجه بشي!
ميدانم كه نوشته ام طولاني و بيربط و بي دبانه شد اما از كوزه همان تراود كه در اوست....
چاي بخور غصه نخور
صادق
سلام به همه بر و بچ قهوه خونه.. بدون شرح و توضيح يه راست ميرم سر اصل مطلب..
اين آقا بهروز ما در پست قبلي مطالبي نوشت كه مطمئن بودم اسباب نارضايتي مشتري هاي عزيز رو فراهم مي كنه.. همون طور كه خودم هم نوشتم.. بهروز بدون بررسي دقيق و موشكافانه به نحوي خواسته يه بعد از جامعه رو به تصوير بكشه و با وجود تاكيد بر اين نكته كه منظورش همه دختران نيستند، نوشته اش رو تعميم داده به همه.. من هيچگاه اين نوع نگاه رو نمي پسندم..
شلغم فروش عزيز درست نوشته.. اگر تقاضايي وجود نداشته باشه عرضه هم پديد نمياد.. من نمي خوام بحث رو جنسيتي كنم و بيام در تضاد با نوشته بهروز بگم كه نه.. همه مشكل پسرا هستن و اگر اونها دنبال دختر بازي و از اين حرفا نباشن دخترا هم به هزار راه كشيده نميشن.. نه.. اين نوع برخورد چاره ساز نيست و از منطق هم به دوره..
موضوع اينه كه دختران و پسران همه اعضاي جامعه ايران هستند .. در اين جامعه به دنيا اومدن... رشد كردن.. و حالا در سنين جواني مي خوان از لحظه لحظه زندگيشون لذت ببرن.. همه آدمها هم دلشون مي خواد به نحوي در جمع نمود داشته باشند.. همه به دنبال اين هستند كه شاخصه برتري داشته باشند.. خصوصا در سنين نوجواني و جواني افراد به دنبال جذب جنس مخالف خود هستند.. اين موضوع براي هيچ يك از طرفين تفاوتي نداره..
متاسفانه بهروز در كمال بي انصافي پسرها رو موجودات بيچاره و بدشانسي دانسته كه از بخت بد روزگار پسر شدن و بايد همش به فكر سربازي و يافتن كار درست و حسابي و پول و وسايل زندگي و از اين حرفا باشن.. و از طرف ديگه دخترا رو موجودات ذاتا شروري قلمداد كرده كه فقط به دنبال اندازه پاچه شلوار و تيغ زدن پسرا هستن..
بهروز عزيز با اينكه خبرنگاره نتونسته تصوير شفافي از حقيقت رو به نمايش بذاره..
دختران و پسران جامعه ايران همه قرباني هستند.. قرباني آرزوهاشون.. قرباني ايده آل هاشون.. قرباني تضاد در آنچه از تصورشون نسبت به زندگي توي ذهنشون بوده و اونچه در واقعيت براشون وجود داره...
چرا هيچ كس از آزادي هايي كه پسرا نسبت به دخترا در جامعه دارن صحبتي به ميان نمياره؟؟ يعني بهروز هم مثل اكثر قريب به اتفاق افراد فكر مي كنه دخترا حقي براي آزادي ندارند؟ آيا پوشيدن يك شلوار كوتاه يا آرايش يا حتي دم كيوسك تلفن ايستادن جرمه؟؟ اصلا اگر دختري دم كيوسك تلفن مي ايسته حتما براي اينه كه به پسري زنگ بزنه؟ و اگر هم اينطور باشه آيا اين جرمه و فقط متوجه دختر ميشه؟؟ پس پسري كه پشت خط تلفن منتظره چي؟؟
اگر دختري كنار خيابون بايسته و هيچ پسري با اتومبيلي كه از پدرش كش رفته يا از برادر يا دوستش قرض گرفته جلوش ترمز نزنه اونوقت شايد بشه گفت مشكل از قشر دختران هست.. ولي حالا چي؟؟ مشكل كجاست؟؟ .. نه عزيز من دو طرف هيچ كدوم مشكل ندارند.. هر دو دنبال كشف هستند.. كشف ناشناخته هايي از جنس مخالف.. چون هميشه تا اومدن درباره اش حرف بزنن محكم كوبيده شده توي دهنشون.. مشكل از جامعه ايه كه همه درها رو بسته ...
مشكل از جامعه ايه كه من و تو خبرنگارش هستيم و ادعا مي كنيم براي ما "در بین مردم بودن و برای اونها کار کردن و صدای اونها رو به گوش بعضی از حضرات رسوندن بهترین چیزه!" ولي در عمل فقط به دنبال سود خودمون هستيم..
مشكل از جامعه ايه كه با شعارهاي دلفريب و فيلم هايي كه آخر همه شون به ازدواج ختم ميشه و عروس و داماد با خوبي و خوشي سالها كنار هم زندگي مي كنن جوانان رو تشويق به ازدواج مي كنه ولي وام ازدواجش كفاف خريد يه دست لباس رو نميده..
مشكل از فرهنگيه كه هنوز نتونسته براي خودش جا بيندازه كه بابا دختر و پسر پنبه و آتيش نيستند .. اتفاقا اينا رو هرچي از هم محروم كني تشنه تر ميشن.. به جاي اينهمه لاپوشاني بيا و راه درست شناخت همديگه رو بهشون ياد بده.. بيا فضا رو طوري كن كه هر دختر و پسري بعد از دو بار آبميوه خوردن توي كافي شاپ كارشون به رختخواب كشيده نشه.. و... (ببخشيد اگر اينهمه صريح مي نويسم كه خسته شدم از بس در لفافه گفتم و نوشتم)..
شنيدن اين جمله معروف "خدا پدر و مادر خاتمي و دوم خرداد رو بيامرزه كه عرصه باز كرد و.. " كه الان چند ساليه باب شده و افراد عامي براي توجيه گندكاري هاي 27 سال گذشته بر زبون ميارن نيز از زبون فردي مثل بهروز برام خيلي گرون تموم شد.. متاسفم براي ما كه بر اساس رويه ايراني بودنمون همواره فقط به دنبال يافتن يه مقصر هستيم و هي مي خواهيم به زور هم كه شده يكي رو مسئول همه اون چيزهايي قلمداد كنيم كه زياد هم به مذاق ما خوش نميان...
البته خوشبختانه بهروز از اون پسراي موفق روزگاره كه هم شغل و درآمد و وضعيت مناسبي براي ازدواج داره و هم از لحاظ تحصيلات و موقعيت اجتماعي تونسته موفق باشه... شايد بهروز اين حرفها رو از زبون پسرايي نوشته كه تا 20 سالگي همه وقتشون رو به ايستادن سر كوچه ها و متلك پراني به دختر مدرسه اي ها حروم كردند و تازه بعد از اينكه مجبور به خدمت اجباري شدند فهميدند دنيا دست كيه و بار مسئوليت زندگي چقدر سخته..
علاوه بر همه اينها امروز روز ديگه نميشه گفت دخترها سهمي در كشيدن بار زندگي ندارن.. افزايش حضور دخترها در عرصه اجتماع در تحصيلات و مشاغل مختلف نشون ميده كه اونها هم فهميدن بايد براي طي مسيري كه ما اسمش رو زندگي گذاشتيم پا به پاي مردها فعاليت كنند...
بهروز عزيز برات احترام زيادي قائلم.. تو از قهوه چي هاي خوب قهوه خونه بلاگفا هستي ولي قبول كن كه بدون فكر دقيق نوشتي و بپذير كه برخلاف رويه يك خبرنگار حرفه اي (كه تو در زمره حرفه اي ها هستي) فقط از يه بعد نصفه و نيمه و از سر بي توجهي مطلبت رو نوشتي..
ما همواره سعي مي كنيم در قهوه خونه اصول دموكراسي رو كاملا و دقيقا اجرا كنيم.. اگر من اين چاي رو دم كردم نه براي توبيخ بهروز بود و نه براي اينكه خداي ناكرده بخوام به مبارزه با طرز تفكرش بپردازم.. موضوع اينه كه اينجا قراره علاوه بر چاي خوردن كمي هم بحث كنيم و دنياي پيرامونمون رو هم بشناسيم..
پ.ن: سيزده تون به در باشه..
قهوه چي: احسانه
سلام به دوستای گلم مخصوصا خانمها و دختر خانمها و بالاخص قهوه چی اعظم سرکار خانوم احسانه خانوم که یواش یواش بهتر شدند و برای اداره کردن قهوه خونه به شیوه اصولگرایانه و انقلابی آماده شدند!
( یک منبع آگاه از اخراج برخی از قهوه چیای تنبل در سال جدید در صورت ادامه روند تنبلیشون از جانب احسانه خانوم خبر داد!)
*******************************************************************
عرضم به حضور شما من اصولا آدم فیمینیستی هستم و معتقدم باید خانمها در جامعه فعال باشند و کار کنند ، حقوقشون با مردا یکی باشه ، سهم الارثشون با مردا فرقی نکنه و....
اما این ایام کسل کننده تعطیلات که از بیکاری واقعا حوصله من یکی سر رفته در مورد مسائل مختلفی فکر کردم ، یکی از مسائلی که واقعا توجه من رو به خودش جلب کرده این کارا و حقوق بعضی از این دختر خانماس!( تاکیید می کنم بعضی از این دختر خانما!)
خدا پدر و مادر خاتمی و دوم خرداد رو بیامرزه که عرصه رو برای خیلی از دختر خانما باز کرد!
پسرای بدبخت باید یا به فکر سربازیشون باشن یا به فکر یه کار درست و حسابی ، اما دختر خانمها باید به فکر این باشند که چقدر پاچه شلوارشون کوتاهتر باشه می تونن دلبری کنن و در تنیجه آقا پسرا رو تیغ بزنن!
چقدر مانتوهاشون تنگ باشه بهتره... چقدر پای کیوسک تلفن وایسند بهتره..... کجاها برن کنار خیابون منتظر ماشین وایسند بهتره و از این حرفا!
در واقع انگار وظیفه این دسته از دختر خانمها اینه که همه نازشونو بکشند براشون خرج کنن بعدشم که آیا چه بشود که ازدواج کنند و پدر شوهر بدبختشونو در بیارن و آخر سر هم مهریشونو بگیرن و خداحافظ!
و متاسفانه و باز هم متاسفانه جمعیت این دخترایی که از هفت دنیا آزادند رو به افزایشه و از اون طرفم البته جمعیت یه همچین پسرائی!
نمی دونم شاید زندگی همینطوریه ... یعنی خوشی زندگی تو این چیزا باشه... برای من یکی که اینا لذتی نداره و در بین مردم بودن و برای اونها کار کردن و صدای اونها رو به گوش بعضی از حضرات رسوندن بهترین چیزه!
*******************************************************************
قهوه چی : بهروز
چائی بدون غصه حق مسلم ماست ...پس چائی بخور غصه نخور!
سلام به همه مشتري هاي گل و مهربون و متشكر از همه دوستاني كه اين روزها از احوالات حقير جويا شده اند..
اولين چاي در سال جديد رو اومدم خودم دم كنم كه يه وقت نكنه مشتري ها فكر كنن بيماري رو بهونه مي كنيم براي اينكه بهشون نرسيم..
البته با اين اوصافي كه جناب بهروز خان اينجا نوشته كه براي احسانه دعا كنيد گمونم يه تومور مغزي اي چيزي داشته باشم.. راستياتش خودم هم به خودم شك كردم نشستم سر سال تحويل براي خودم دعا كردم زودتر خوب بشم.. هرچند كه همين اسير بستر بيماري شدن را هم خودم كردم كه لعنت بر خودم باد..
***************************************************
امروز كتاب مي خواندم.. يكي از موهبتهاي بستري بودن همينه.. كتابي بسيار زيبا و ژرف به نام "زهير" اثر "پائولو كوئليو" البته من از اون طرفداراي پر و پا قرص جناب پائولو نيستم ولي الحق و والانصاف اين كتاب "زهير" توي هر بند و هر صفحه اش هزار تا پرده رو از جلوي چشم آدم برميداره .. يه جورايي همون حظي رو كه موقع خوندن كتاب معروف گابريل گارسيا ماركز (صد سال تنهايي) مي بردم.. موقع خوندن اين كتاب هم داشتم...
اما آنچه باعث شد درباره "زهير" بنويسم نوشته اي بود در اين كتاب كه اثر عميقي بر روي من گذاشت و دلم نيومد شما رو هم از يكي از صدها متن زيبا و جذاب كتاب "زهير" محروم كنم.
جريان كتاب مربوط به مرد نويسنده اي است كه زن خبرنگاري دارد كه باعث شده راه نويسنده شدن را براي او هموار كند و زن بعد از مدتي متحول مي شود و براي تهيه خبر به مناطق جنگي مي رود و به يكباره و بدون خداحافظي غيب مي شود.. عشق زن همچنان در مرد به صورت يك "زهير" درآمده و مرد دنبال اوست.. درجايي از كتاب مرد مي گويد:
**زندگي من و استر (زن) مثل دو ريل مستقيم و همسو نبود كه هميشه كنار هم باشند و رفتارشان هميشه درست باشد.(اگر فرصت شد درباره ريل ها بعدا مي نويسم برايتان : احسانه). فراز و نشيب هاي خودمان را داشتيم، بارها يكي مان تهديد كرده بود كه براي هميشه ميرود، اما همچنان با هم زندگي مي كرديم.
تا دوسال پيش.
يا تا لحظه اي كه او احساس كرد مي خواهد بداند چرا خوشبخت نيست.
هيچ كس نبايد از خودش بپرسد: چرا خوشبخت نيستم؟ ويروس نابودي همه چيز اين سوال است. اگر اين سوال را از خودمان بپرسيم، بعد مي خواهيم بفهميم چه چيزي ما را خوشبخت مي كند. اگر چيزي كه خوشبختمان مي كند، با زندگي فعلي مان متفاوت باشد، يا ناگهان عوض مي شويم، يا خوشبختي مان از اين هم كمتر مي شود.**
كليد نيمي از مشكلات زندگي به نظر من در همين پاراگراف آخر است.. هيچ كس نبايد از خودش بپرسد چرا خوشبخت نيستم.. دوباره بازگرديد و پاراگراف آخر را بخوانيد..
**زندگي همانقدر زيباست كه من و تو مي پنداريمش...
پ.ن1: شب گذشته نمي دونم چرا خيلي هوس كردم كتاب "عشق سالهاي وبا" اثر گابريل گارسيا ماركز رو بخونم.. حتي به يكي – دو تا از دوستان هم سپردم كه اگر يافتندش براي من بياورندش... امروز موقع صرف صبحانه يه روزنامه قديمي روي ميز بود.. نمي دونم چرا پدرم نان بربري رو لاي روزنامه پيچيده بود و روي ميز گذاشته بود.. درست روبروي من خبري بود با اين مضمون كه يكي از كارگردان هاي معروف هاليوود كه جايزه اسكار هم برده و البته الان اسمش يادم نيست موفق شده بعد از مدتها امتياز تبديل داستان "عشق سالهاي وبا" به فيلم سينمايي رو از ماركز دريافت كنه.. به تاريخ روزنامه كه نگاه كردم مربوط به آبان ماه سال 83 بود... البته در خبر تاكيد شده بود كه كارگردان هيچ تعجيلي براي ساخت فيلم نداره و مي خواد يكي از بهترين شاهكارهاي ادبيات دنيا رو به بهترين نحو به تصوير بكشه.. نمي دونم هوس من با خوندن يكباره اين خبر قديمي چقدر به هم مرتبط مي تونه باشه.. انگار اولين چايي سال جديد خيلي ادبي شد..
پ.ن2: من به عنوان سرپرست قهوه چي ها، ورود قهوه چي "سيامك" از وبلاگ دجاوو رو به جمع قهوه چي ها اعلام مي كنم و اميدوارم قهوه چي خوبي از آب درآد تا مشتري ها ازش راضي باشن...
قهوه چي: احسانه
چاي بخور غصه نخور