تبليغاتX
چاي بخور غصه نخور
کی داره زندگی می کنه؟

مقدمه:

سلام به همه مشتریای پر و پاقرص قهوه خونه ! والله قرار نبود حالا حالاها من اینجا چیزی بنویسم ولی آدم وقتی تنبلیای بعضی از این قهوه چیا رو می بینه نمی تونه آروم بشینه و مخصوصا اینکه به قهوه چی اعظم سرکارخانوم احسانه که البته تا چند روز دیگه یه پسوند دیگه باید به اسم ایشون اضافه کرد (احسانه خانم می گی یا بگم؟) قول دادم که یه مطلب بنویسم و نمی شه ننویسم! پس نتیجه می گیریم که من برگشتم!!!

 

     ************************************************************

جونم واستون بگه این چند وقته این چند وقتی که توی قهوه خونه خودمون چائی دم نمی کردم به قهوه خونه های سطح شهر می رفتم و سرانجامش این شد که معتاد شدم! بله بالاخره طلسم شکسته شد و ما هم قلیون کشیدیم !!!(هی این بنده خدا رفیقمون که وبلاگ انجمن حمایت از قلیونهای بی سر پرست رو داره تا منو می دید بهم می گفت بهروز مطئمن باش تو هم یه روز قلیون می کشی و همینطور هم شد!) کلی هم اتفاق خوب و بد برام افتاد که اونو بعدا تو وب خودم می نویسم ولی بدترین و در عین حال شیرین ترین اتفاقی که برام افتاد استعفا از صدا و سیما بود که باعث شده چند روزی زندگی کنم تا خودم رو برای یه کار خفن مطبوعاتی آغاز کنم و البته همچنان در خبرگزاری مهر به دوستان مهرورزی کنم!

 اما برم سر اصل مطلب.... من عاشق مسافرتم و هفته ای یکبار و نهایتا دو هفته یکبار باید به یه جائی سفر کنم در هفته ای که گذشت با چند نفر از دوستان زدیم به دل کوه و دشت و به میان عشایر و روستائیان رفتیم و چند ساعتی به دور از هیاهوی شهر زندگی کردیم و کنار آبشار بره ای کباب کردیم و جای همه دوستان خالی خوردیم و چرتی زدیم و بعدش هم هندوانه ای و....

اما همیشه وقتی به این جور جاها می رم یه موضوعی ذهن منو به خودش مشغول می کنه و اون اینه که اونا دارند زندگی می کنند یا ما؟

بیشترشون پولی در بساط ندارند و زندگی رو به سختی سپری می کنند و از بسیاری از امکانات اولیه زندگی محرمند ولی خداوکیلی یه چیزی دارند که ما به اصطلاح شهریا کمتر ازش بهره ای بردیم و اون صداقت و پاکی و یکرنگیه!

اتفاق سر همین مسئله با دوستان در کنار گله گوسفندی در کوههای فریدونشهر به بحث نشستیم ، یکی از دوستان گفت : ما بیشتر از 24 ساعت نمی تونیم اینجا زندگی کنیم و من هم جواب دادم و اینها هم نمی تونند برای مدت طولانی در شهر زندگی کنند!

حالا شما بگید کی داره زندگی می کنه؟ ما شهریا یا این روستائیا و عشایر؟

 

        **********************************************************

قهوه چی:

 قهوه چی دوباره استخدام شده، بهروز

 

 

**********************************************

پ.ن: سلام به همه دوستای گلم و عذرخواهی از اینکه مدتیه نمی رسم بیام و چای دم کنم ... از بهروز عزیز هم ممنونم که دوباره به جمع ما اومد و منو شرمنده کرد... من با اجازه همه شما عازم خونه خدا هستم و دو - سه هفته ای از حضور همه مرخصم (گفتم بهروز جان نگران نباش.. ولی جرات داری منو حاج خانوم صدا کن که کشتمت..)..

از همه دوستای گل و مهربونم می خوام که اگر رنجشی از من داشتند من رو ببخشند که دارم میرم اگر خدا بخواد آب توبه بریزم سرم و یه مدت (البته یه مدت بسیار کوتاه) آدم بشم... می دونید که من اصولا نمی تونم مدت طولانی آدم باشم...

برای همه تون آرزوی سلامتی و موفقیت همیشگی می کنم... برگشتم حتما یه ولیمه توی همین قهوه خونه خودمون راه می اندازم..

 

قهوه چی: احسانه

چای بخور غصه نخور

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:46 توسط قهوه چي /

گرین کارت نهاوندیان در "پیک نت"
سلام به بر و بچ.. آقا ما رفتیم اوین .. البته نه از نوع اوین درکه.. بلکه همون اوینی که دوستان می گن آب و هوای خوبی داره و قراره همه خبرنگارا یه روزی برن اونجا پیک نیک....

خلاصه همه این چرندیاتی که این بالا نوشتم اینه که سایت محترم پیک نت.. مربوط به توده ای های لابد محترم تر.. بدون هرگونه اجازه ای و لابد بر اساس مصالح نظام!! گزارش گرین کارت نهاوندیان من رو که شرحش رو در دو پست قبلی خواندید درج کرده.. که در اینجا می توانید لینک آن را ببینید..

من از همینجا شدیدا و قویا اعلام می کنم که هیچ وابستگی و پیوستگی و وصله پینگی و از این جور حرفا نسبت به پیک نت ندارم ...

البته سایت پیک نت فیلتره و این لینک هم با یک فیلتر شکن قرار داده شده..

*********************************************************

پ.ن۱: همین دیگه... ما مخلص نهاوندیان هم هستیم!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

پ.ن۲: یکی از دوستان قدیمی خبرنگار ما هم به جمع وبلاگ نویسها وارد شده.. ندا جان برات آرزوی موفقیت می کنم و همه مشتری ها رو به بازدید از وبلاگش دعوت می کنم...

قهوه چی: احسانه

چای بخور غصه نخور 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:43 توسط قهوه چي /

گرین کارت داری؟

فرض کنید که شما مسوول یک اداره دولتی در جمهوری اسلامی ایران هستید.

و باز فرض]نزدیک به یقین![ کنید که شما یک نوع فعالیت اقتصادی تولیدی هم دارید.

حال در طول بازه زمانی  چند سال اخیر(دوره ریاست جمهوری خاتمی) با سیاست خارجی آرام و به دور از مناقشه ایران، اطمینان جامعه جهانی به ایران بیشتر شده و با کاهش ریسک سرمایه گذاری در ایران و همچنین با توجه به بازار بزرگ 70 میلیونی این کشور ایرانیان خارج از کشور و همچنین سایر کمپانی ها و سرمایه گذاران خارجی به سرمایه گذاری در ایران تمایل پیدا کرده اند.

تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست و طبیعی است که این سرمایه گذاری ها باید در چهارچوب قوانین، با سیاستهای حمایتی دولت حفظ شده و گسترش پیدا کند.

حفظ و گسترش این سرمایه ها و تولید حاصل از آن باعث ایجاد شرایط  جدید میشود که این تولید که باید در بازار رقابتی به فروش برسد باید دارای کیفیت لازم برای رقابت باشد. و قطعا تولید کنندگان دارای کیفیت و تکنولژی پایین با شکست در این بازار مجبور به ترک بازار و تحمل ضرر میشوند. قاعدتا و به احتمال زیاد این گروه شکست خورده همان تولید کنندگان سابق هستند که به علت در اختیار نداشتن و یا عدم تمایل به هزینه کردن برای در اختیار گرفتن تکنولژی تولید و ساخت مدرن و از دست دادن انحصار تولید گذشته، از بین خواهند رفت و یا متحمل ضرر میشوند.

حال این نکته را به خاطر بیاورید که این تولید کننده شکست خورده و قدیمی، همان مسوول و یا وزیر دولتیست که در کنار فعالیت دولتی از فعالیت اقتصادی آزادی نیز بهره میبرد! خوب! حال دو راه در پیش است:

۱- در اختیار گرفتن تکنولژی لازم برای تولید رقابتی!

این روش از نظر ساختار کلی بسیار ساده بوده و صرفا با صرف هزینه خرید و آموزش تکنولژی و خط تولید جدید و مدرن قابل دسترس است.

 

۲- از دور خارج کردن رغبا!

این روش بسیار پیچیده بوده ولی برای تولید کننده(مسوول یا وزیر دولتی!) بسیار کم هزینه و با دوام است.

با بررسی سیر کلی که باعث رخ دادن این حالت میشود، متوجه میشوید که علت اصلی رخداد چنین حالتی از سیاستهای دوری از تنش و دیپلوماسی آرامش دولت است!  به سیکل ساده شده زیر دقت کنید:

 

آرامش و اطمینان سیاسی > کاهش ضریب ریسک سرمایه گذاری > جذب سرمایه > افزایش تولید > خروج تولیدات بی کیفیت از چرخه بازار > ضرر این دسته از تولید کنندگان

 

حال با استفاده از روشهای مهندسی معکوس(!) میتوان با طی مسیری برعکس روند بالا، به شرایط اولیه، و چه بسا شرایط بهتر و انحصاری برای این دسته از تولید کنندگان دست یافت!

تولید کننده ای که با نفوذ در دستگاه سیاست گذاری و کنترلی دولت علاوه بر بهره گیری از رانت اطلاعاتی بی رغیب، قدرت کنترل سیاسی نیز دارد، با ایجاد تنش در بدنه اجتماع و همچنین سیاستهای خارجی دولت، میتواند به هدف نهایی خود که همان افزایش ریسک سرمایه گذاریست برسد. به علاوه اینکه هیچ هزینه ای نیز از سرمایه شخصی خود متحمل نشده و این دولت ومردم هستند که این هزینه ها را میپردازند و زیر بار این فشار، سود هنگفت، بازار بی رقیب و انحصاری و سهولت مدیریت را برای این تولید کنندگان و آقا زادها فراهم می آورند، و در عوض کالایی بی کیفیت، گران و ناخواسته را دریافت میکنند!

حال تنها چیزی که باعث حفظ مادام العمر سرمایه  و اطمینان ابدی این گروه میشود عبارتند از: حساب بانکی خارجی، تقدس پست دولتی و در نهایت، گرین کارت آمریکا!!!!!

 

اینم حال و روز مای تولید کننده!

 

پ.ن: از تمام کسانی که از كلئوپاترا و ماني خبری دارند تقاضا میشود ما را با خبر کرده و ضمن دریافت مژدگانی خانوادیی را از داغ و نگرانی نجات دهند.

 

قهوه چی بوق: دجاوو

 

چای بوخور غصه نخور

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:33 توسط قهوه چي /

خداحافظي با بهروز و يك گزارش چاپ نشده

سلام به همه بر و بچ توپ و مشتري هاي مهربون و عزيز قهوه خونه و يه تشكر ويژه ويژه از بهروز و صادق و سيامك، قهوه چي هاي عزيزي كه در روزهاي غيبت من چراغ قهوه خونه رو روشن نگه داشتند...

بعد از مدتها بالاخره دستم به نوشتن رفت اما از اينكه بايد براي خداحافظي بهروز يه پست بنويسم خيلي ناراحتم.. قهوه چي بهروز، يكي از قهوه چي هاي اصيل بود كه از ابتداي گروهي شدن قهوه خونه بلاگفا با ما همراه شد و شايد اگر مشكلات و موانع امروز پيش نمي آمد تا مدتها با همه ما همراه مي ماند .. براش آرزوي موفقيت روز افزون دارم و از طرف همه قهوه چي ها و مشتري هاي توپ رسما بهش اعلام مي كنم كه در قهوه خونه هميشه هميشه به روش بازه و هر وقت خواست مي تونه دوباره برگرده و برامون چاي دم كنه...البته فكر كنم بزودي يه خبر خيلي خوب هم برامون داشته باشه كه من فعلا هيچي نمي گم تا خودش رو كنه (رسما اعلام مي كنم كه منظور از خبر خوب به هيچ وجه عروسي جات نيست لطفا دلتون غنج نره)...

****************************************

و اما.. استعفاي من از خبرگزاري ميراث فرهنگي و فعاليت ثابت در روزنامه سرمايه يكي از بزرگترين مشغله هايي بود كه در روزهاي اخير باعث شد كمتر فرصت آمدن به نت و وبگردي رو داشته باشم و از همه مشتري هاي جديدي كه به قهوه خونه ما اومدند و من فرصت نكردم رسم ديرين قهوه چي ها مبني بر هديه يه استكان چاي ديشلمه رو براشون زود به جا بيارم شرمنده ام...

من در همه مدت فعاليت خبري ام به جز يكسالي كه در همشهري محله بودم.. در خبرگزاري ها فعاليت كردم و سرمايه تقريبا اولين تجربه من در روزنامه نگاري است.. متاسفانه براي يك نفر كه در خبرگزاري ها كار كرده كار در روزنامه ها بسيار سخته چون اصلا در واقع در روزنامه كار زيادي براي انجام دادن نيست و اگر هم كاري باشد به هزار و يك دليل قابليت چاپ شدن ندارد.. مسئولان روزنامه اي امروز جامعه ايران همگي در ترس و رعب و وحشت از توقيف روزنامه هستند و براي اينكه گزگ دست اهالي محترم هيئت نظارت بر مطبوعات ندهند مجبورند بر خلاف اخلاق حرفه اي از چاپ بسياري از حقايق جامعه صرف نظر كنند.

چند روز قبل (شنبه دوم ارديبهشت) گزارشي نوشتم درخصوص گرين كارت داشتن نهاونديان، معاون لاريجاني (دبير شوراي عالي امنيت ملي) كه زماني در حدود سه ساعت از من گرفت و در نهايت به نظر خودم بعد از مدتها گزارشي نوشتم كه ارزش داشت و حس روزنامه نگاري ام را ارضا مي كرد.. البته سوژه را دبير سرويس محترم سياسي پيشنهاد كرد ولي من با جديت تمام درباره آن تلاش كردم..  بعد از اتمام گزارش نيز در روزنامه بحثي جدي آغاز شد كه گزارش من را تيتر يك كار كنند يا تيتر دو، تا جايي كه بين دبير محترم من (آقاي نادر فتوره چي) و خانوم ژيلا بني يعقوب (دبير سرويس اجتماعي) مشاجره سختي درگرفت و من البته نماندم تا پايان صفحه بندي.. فرداي اون روز اما، با كمال تعجب ديدم مطلبي كه سر تيتر يك يا تيتر دو شدن آن در روزنامه دعوا راه افتاده بود اصلا در هيچ صفحه اي چاپ نشده... دليل آن هم خيلي ساده بود.. آقايان ترسيده بودند ... چون مطلب مربوط به عضوي از اعضاي شوراي عالي امنيت ملي بود اينها جرات نكرده بودند مطلب را كار كنند و اين براي من بسيار گران آمد چون زمان و انرژي زيادي را از من صرف كرد...

گزارشم را گرچه در روزنامه چاپ نشد اما توي پاتوق  يعني  اينجا مي گذارم تا هر كه خواست بخواند و اگر قابل دانستيد نقدي هم هرچند مختصر بر آن بنويسيد...

***************************************

پ.ن: با ارائه گزارش البرادعي و نشست شوراي امنيت كه روز سه شنبه خواهد بود تقريبا تكليف ايران روشن شده.. پست قبلي صادق متاسفانه يك حقيقته و بايد همين روزها يكي از راههاي مندرج در اون پست رو انتخاب كنيم.. از همه دوستاني هم كه با خوش خيالي تمام سر در برف فرو برده اند و در نهايت بي خيالي مي گن هيچ اتفاقي نمي افته خواهش مي كنم محض رضاي خدا يه كم سرشون رو از توي برف بيرون بيارن و ببينن چه خبره....

قهوه چي: احسانه

چاي بخور غصه نخور

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:15 توسط قهوه چي /

اگر آمریکا روی جاهايی در ايران بمب بريزند، تو چه خواهی كرد؟+پست خداحافظی بهروز!

كورش علياني تو وبلاگش يك سوال مطرح كرده و هشت گزينه براي جواب:

بر فرض  آمريكايی‌ها روی جاهايی در ايران بمب بريزند، تو چه خواهی كرد؟
1. من چه كار دارم؟ نان و ماستم را می‌خورم.
2. آن وقت يك پتيشن جدی امضا می‌كنيم، با كمك دوستان خارج از ايران در كشورهای مختلف لابی می‌كنيم و از كوفی عنان و سران كشورها می‌خواهيم جلوی اين كارهای ديوانه‌وار را بگيرند.
3. می‌روم در بسيج محله‌مان اسم می‌نويسم تا از وطنم دفاع كنم.
4. يك
nasty shit bomb می‌سازم و برمی‌دارم و می‌روم سراغ اولين موسسه يا تاسيسات آمريكايی.
5. هم‌آن
nasty shit bomb را برمی‌دارم و می‌روم سراغ بی‌عقل‌هايی كه باعث اين حمله شدند.
6. كاری می‌كنم كه آمريكايی‌ها اسم بن‌لادن و زرقاوی را فراموش كنند و با اسم‌های ايرانی آشناتر شوند.
7. چه كار می‌توانم كنم؟ آمريكا است. شوخی كه نيست.
8. فكر می‌كنم. فكر می‌كنم تا راه حل عاقلانه‌ای پيدا كنم. پيدا كردن يك راه حل عاقلانه گاه خيلی مشكل است اما هيچ گاه ناشدنی نيست.

 

پاسخ من:

كورش سوالش را مبهم بيان كرده و ميزان حمله احتمالي را مشخص نكرده است. واكنش خود من نسبت به حمله احتمالي با توجه به ميزان حمله مشخص مي شود :

1-اگر حمله فقط به مراكز هسته اي ايران باشد من خودم ترجيح ميدهم روشهايي مانند امضا كردن پتيشن(گزينه دو) يا راه حل عاقلانه ديگري(گزينه هشت) مثل تظاهرات و تجمع را پيش بگيرم . در اين موارد به نظر من چون حمله محدود بوده مشاركت عامه مردم در هرگونه پاسخ نظامي بي فايده است و حمايت از دولت بيشترين كاري است كه عامه مي توانند انجام دهند.

2- اما اگر حمله به صورت موشك باران گسترده به قسمتهاي مختلف نظامي و غيرنظامي كشور باشد آنگاه تنها گزينه هاي پيش روي من، گزينه هاي 3 و 4 و6 هستند.

اولين اقدام من مسلما نام نويسي است براي دفاع از وطن، اما اگر كار به جاهاي باريك كشيد( مانند آنچه در عراق اتفاق مي افتد) آن موقع گزينه هاي 4 و 6  هم را ممكن است انتخاب كنم. مطمئنا اگر آمريكاييها بخواهند به غيرنظاميان ايراني حمله كنند ، هر آمريكايي(چه نظامي و چه غيرنظامي) براي من يك هدف به شمار مي آيد.

3-گزينه هاي يك و هفت نشانه انفعال هستند و غيرقابل قبول. در شرايط جنگي نميتوان از زير بار مسئوليت شانه خالي كرد و دفاع از كشور را تنها وظيفه نيروهاي نظامي دانست. اگر قرار بود هركس نان و ماستش را بخورد يا اينكه بترسد، الان بر استان خوزستان صدام حكومت مي كرد و نه جمهوري اسلامي.

4- گزينه 5 غيرقابل قبول است. حمله آمريكا اگر به بهانه مسئله هسته اي باشد، اشتباهي است نابخشودني! اينكه ايرا تا به حال هيچ يك از پيمانهاي بين المللي را نقض نكرده و تنها بر حق خود پافشاري مي كند، موضوعي است كه همه بر آن اتفاق نظر دارند. پس "بي عقل هايي كه كه باعث اين حمله شدند" جز آمريكاييها و اسرائيلي ها كس ديگري نيست. ضمن اينكه جنگ جاي خوبي براي تسويه حسابهاي جناحي نيست.

 

همه اين نوشته تنها بر اساس يك فرض بود، فرضي كه متاسفانه روز بروز رنگ بيشتري از واقعيت به خود مي گيرد دوست دارم بدانم شما چه نظري داريد؟

 

قهوه چی:صادق( با عرض پوزش از قهوه چی ها این مطلب را همزمان در وبلاگ خودم هم گذاشتم)

 

                                                   ****************************************

سلام...

 می خواستم یه پست بنویسم که دیدم آقا صادق زحمت کشیده و نوشته... ولی پستی که می خواستم بنویسم با همیشه یکمی فرق داشت!

آخه پست خداحافظی من ( بهروز) بود.... این چند ماهه تو این قهوه خونه خیلی بهم خوش گذشت و دوستای خوبی پیدا کردم... ولی خوب هر آمدنی رفتنی هم دارد!

هیچ مسئله ای بین من و احسانه خانوم( قهوه چی اعظم ) پیش نیومده ولی به خاطر یکسری مسائل شخصی مجبورم از اینجا اسباب کشی کنم و برم و فقط تو وبلاگ خودم بنویسم.

شاید یه روزی برگردم ولی فکر نکنم به این زودی ها باشه!!! تا اون روزی که شاید برگردم و شاید هم برنگردم خداحافظ!

 

قهوه چی : برای آخرین بار بهروز

باز هم می گم: چائی بخور غصه نخور!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:37 توسط قهوه چي /

یکم تاریخ بخونید!

چند وقت پیش کتابی میخوندم، گرچه کاملا باهاش موافق نیستم ولی تا حدود زیادی گویای صحبتهاست!

به این نکته توجه داشته باشید که این مطلب درسته که با عنوان زنان ایرانی نوشته میشه ولی به اعتقاد من در مورد آقایان هم صدق میکنه!

 

"تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود (یعنی اسبهایش را برداشته و به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود.(اختراع زن سنتی هم ، که بعدها به همین شیوه صورت گرفت، کارش بیخ کمتری پیدا نکرد). این طور بود که هر کس، به تناسب امکانات و ذایقه ی شخصی، از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه تغییراتش، گاه، از چادر بود تا مینی ژوپ. می خواست در همه ی تصمیمات شریک باشد اما همه ی مسوولیتها را از مردش می خواست. می خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جازبه زنانه اش به میدان می آمد. مینی ژوب می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد، اما، اگر کسی به او چیزی میگفت، از بی چشم و رویی مردم شکایت میکرد. طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن میداد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد. خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی کوششی نمیکرد. از زندگی زناشویی اش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت. به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما، وقتی کار به جدایی می کشید، به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگران حرام شده بود تاسف می خورد."

 

 

پ.ن: پیشاپیش همه چیز رو تکذیب میکنم و وابستگی خودم رو به هر مرام و مسلکی کذب میدونم!!!!

 

چای بوخور غصه نخور

 

قهوه چی بوق : دجاوو

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:58 توسط قهوه چي /

 
ehsane
ehsane