باز هم یک گزارش چاپ نشده در روزنامه "سرمایه"...
در حالی که بحث قراردادهای سپاه موضوع روز جراید بود از من خواسته شد به دنبال تذکر جناح اقلیت مجلس به قراردادهای سپاه گزارشی از وضعیت کنونی قراردادها بنویسم که متاسفانه باز هم به دلایل امنیتی و اینکه مدیران روزنامه نمی خواستند به چالش با سپاه درافتند از چاپ آن امتناع کردند...
من هم به روال سابق ضمن قراردادن اصل گزارش در پاتوق خبرنگاران، بخش هایی از آن را همینجا در قهوه خانه خودمان نقل می کنم...
***********************************************************
انتقاد به قرارداد اقتصادی با سپاه
قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا، هفته گذشته بدون برگزاری مناقصه، مسئولیت اجرای فازهای 15 و 16 پروژه میدان نفتی پارس جنوبی را برعهده گرفت و با توجه به مصوبه مجلس مبنی بر اینکه هیچ یک از طرح ها و پروژه های عمرانی ملی نباید بدون مناقصه به پیمانکاران واگذار شوند، ترک مناقصه در این پروژه انتقادات بسیاری را برانگیخته است، چنانکه 6 نفر از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی هفته گذشته در تذکری به وزیر نفت از وی در خصوص دلایل واگذاری این پروژه به سپاه و ترک مناقصه در آن توضیح خواستند.
از سوی دیگر، منتقدان عقیده دارند که سپاه به عنوان نهادی فرادستی در نظام شناخته شده و جایگاه ویژه ای دارد که نباید وارد مقوله های اجرایی و فرودستی شود. ضمن اینکه به نظر می رسد این نهاد قادر به تامین همه امکانات برای اجرای پروژه های سنگین نیست و ممکن است مجبور به انعقاد قراردادهای دست دوم و دست سوم با پیمانکاران بخش خصوصی برای اجرا شود که این امر نیز وامدار کردن بخش خصوصی به نهادی گسترده همچون سپاه پاسدارن را به دنبال خواهد داشت.
این در حالی است که عبدالرضا عابد، جانشین ریاست قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در گفت و گو با «شرق» اجرای پروژه های ملی توسط این نهاد را مطابق با اصل ۱۴۷ قانون اساسى جمهورى اسلامى می داند و مى گويد: «بر اساس این اصل دولت موظف به استفاده از توان نيروهاى مسلح در زمان غيرجنگ جهت مشاركت در بازسازى و سازندگى كشور است. بر همین مبنا سپاه پاسداران وارد فعاليت سازندگى شد. بخش زيادى از توان مهندسى هم در سازمان سپاه شكل گرفته بود. با اين اوصاف امروز تنها حدود ۳۰ درصد از توان مهندسى سپاه در فعاليت هاى سازندگى است. ۷۰ درصد در ماموريت هاى نظامى براى دفاع مشغولند.»
عابد درباره دلیل ترک تشریفات مناقصه و واگذای اجرای این پروژه نیز می گوید: «اگر ترك تشريفات داده اند به دليل اين است كه قبلاً سابقه مان را ديده اند. حتماً يك كارى انجام داده ايم كه راغب شده اند پروژه را به صورت ترك تشريفات مناقصه به قرارگاه بدهند. اولين كلنگ در منطقه پارس جنوبى را همين قرارگاه خاتم الانبيا(ص) زده است. آبگيرى كه الان براى كل فازها مورد بهره بردارى قرار مى گيرد توسط قرارگاه خاتم الانبيا ساخته شده است. آن هم در كمترين زمان و با بهترين كيفيت. بنابراين اولين پيمانكارى كه وارد عسلويه و پارس جنوبى شده قرارگاه خاتم الانبيا بود.»
با این حال هنوز بسیاری از کارشناسان سیاسی و اقتصادی ادامه این روند را به نفع اقتصاد کشور و بویژه بخش خصوصی نمی دانند و ضمن تاکید بر لزوم ایجاد فضای برابر برای حضور همه پیمانکاران در اجرای پروژه های ملی، خواستار پاسخگویی صریح مسئولان و خصوصا وزارت نفت درباره تصمیم اخیر این وزارتخانه در ترک مناقصه هستند.
اصل گزارش رو اینجا بخونید..
زندگی همه ما مثل یک قیف هست.
و ما در ته اون قیف هستیم.
هر چه اون قیف بزرگتر باشه، اون فرد رو "عاقل تر" و "باتجربه تر" مینامیم.
هر چه که موجوده حاصل جمع آوری اطراف هست.
زندگی همه متاثر از چیزیست که دیگران درون اون قیف ریختند.
...

روزهاست که میگریم
و به اینان مینگرم
که نام خدا را به لب دارند
و با دستانشان طرحی از شیطان میکشند.
الهی
جانشان بستان، که خود آفریدی و خود نیز بستانی.
پ.ن: متاسفم که ناراحتتون کردم.
قهوه چی بوق: دجاوو
چاي بخور غصه نخور (ای کاش میتونستم)
نوشتن كار سختي نيست.. اين رو هر روزنامه نگاري ميگه... اكثر روزنامه نگارها هم اينو مي گن چون مي دونن نوشتن كار سختيه... به نظر من هم نوشتن خيلي سخته... به همين خاطره كه من هيچ وقت نمي نويسم.. همه خبرها و گزارشام رو تايپ مي كنم... و اين همون نقطه آغاز بدبختي منه... موضوع اينه كه اينطوري توقعا بالاتر ميره.. وقتي تو هر روز يه گزارش نصف صفحه روزنامه با چهار تا مصاحبه اختصاصي بنويسي تازه اون هم تايپ شده .. و البته اگر رئيست و اون خبرنگاري كه با خودش آورده هر دو آقا باشن و هر دو ترك... (ترك به معناي عام كلمه.. همچنين برات كانال ماهواره حرف مي زنن كه يه كلومش رو هم نمي فهمي) اونوقته كه تازه بدبختيات شروع ميشه...
اولش قرار بوده تو هفته اي سه تا گزارش بدي و اون يكي خبرنگار (بلانسبت) هم هفته اي سه تا.. ولي چون طرف اصولا اين كاره نيست (البته خودش رو خداي سياست مي دونه ولي من شرعا و عقلا گواهي مي دم كه يه قرون هم بارش نيست.. اين رو اصلا از روي حسادت نمي گم به جون خودم... براي گواهي همين رو بگم كه طرف فقط تلفني مصاحبه مي گيره و كل گزارشش رو دبير سرويس براش مي نويسه) خلاصه اينكه سهم تو ميشه هفته اي پنج تا گزارش و اون هم هفته اي يكي.. تازه اي هفته اي پنج تا گزارش فقط درباره يه موضوع.. واقعا فكر مي كنيد چند تا نماينده مجلس اصلا خصوصي سازي و اصل 44 قانون اساسي رو فهميدن كه من بخوام باهاشون مصاحبه بگيرم؟؟؟ ..حالا اين جناب رئيس هي به تو مي گه .. خانوم شما امروز برو آب پرتقال بخور... آب پرتقال بخوره توي سرم... من نمي دونم چرا بايد اينقدر بدبختي بكشم .. همش تقصير خودمه... دارم خونه مي گيرم بايد ماهي 400 تومن قسط بدم فعلا بايد سرم رو بندازم پايين و مثل اسب كار كنم و صدام هم درنياد....
بله.. بله ... بله..
خودم فهميدم.. من دارم غر مي زنم... دارم به زمين و زمان گير ميدم.. ولي آقاجون قهوه خونه خودمه... چهارديواري اختياري.. يكي بياد من رو از دست اينا نجات بده.. هيچ كس راه حل بهتر نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قهوه چي: احسانه
چاي بخور غصه نخور
سلام... باز دوباره این بهروز چشم من رو دور دید اومد اینجا از من بدگویی کرد!!
واقعا که.. اینهمه زحمت بکش.. فوت و فن قهوه چی بودن رو یاد بده.. اونوقت ببین یه ذره احترام شاگرد و استادی!!!!! هم سر آدم نمی ذارن.. ای دل غافل.. کجاست اون روزهایی که برای خودم سرپرست قهوه چی ها بودم... هی هی هی...بگذریم...
آقای بهزاد باشو.. طراح محترم و کاربلد روزنامه "سرمایه" نامه ای به مانا نیستانی (کاریکاتوریست در بند روزنامه ایران) نوشته که یک نسخه از اون رو هم در اختیار قهوه خونه ما گذاشته.. درباره نامه هیچ بحثی رو روا نمی دونم و فقط متن کامل اون رو اینجا میذارم... خدا رو چه دیدی.. شاید مانا بعد از آزادی!!! از زندان (که احتمالا اون روز باید کلی هم پیر و پاتال شده باشه و سوادش هم آب رفته باشه..... خدانکنه.. وا.. چه حرفا) اومد قهوه خونه ما نشست و یه چایی سفارش داد و چشمش افتاد به این نامه.. اینطوری ما هم در جریان برقراری ارتباط بین دو تا هم صنف نقش داشتیم.. ثوابش هم با کرام الکاتبین.. (البته کبابش هم باشه خدمت وزیر محترم ارشاد و هیئت محترم نظارت بر مطبوعات و البته آذری زبان های محترم ...)
البته اين نامه چهار روز قبل به دست ما رسيد ولي به خاطر لطف بيش از حد بلاگفا موفق به پست آن در زمان مقرر نشديم كه از همينجا از جناب باشو عذرخواهي به جا مي آوريم...
******************************
چند سطر از نامه رو همينجا با هم مي خونيم و بقيه اش رو مي تونيد توي پاتوق خبرنگاران بخونيد
نامه "بهزاد باشو" به "مانا نيستاني"
تهران- زندان اوين- بند 209- برسد به دست آقاي مانا نيستاني
چند روز گذشت، ديگر چه فرقي ميكند تعداد اين روزهاي لعنتي كه حالا تو در نميدانم كدام سلول انفرادي اش طي ميكني يادم بماند يا نه ...
.. من فقط دارم براي دوستي مينويسم كه ميدانم كاسه صبرش را خيلي وقت پيش سر كشيدن.
سلام مانا!
حالهمة ما هنوز بد است و تو بيش از 40 روزه كه در زنداني و من قرار است اين كاغذها را با كلماتي كه هميشه ناموزونند سياه كنم تا شكل نامهاي باشد كه تنهايي چلهنشستۀ ما را پر كند.
....
دل تنگم برادر، دل تنگ و شرمنده....
شرمندهام اگر نتوانستهام براي آزاديات كاري بكنم.
به جان خودت كه برايم عزيزي و برادر تمام تلاشم را هم كردم.
تمام زورم را جمع كردم تا شايد بتوانم چيزي را بشكنم، اما من فقط بغضم ميشكند.
من حتي نتوانستم «جان وين» را متقاعد كنم تا من را همراهي كند چون فقط سيگارم را ميتوانم آتش كنم.
مادر «دالتونها» را هم نتوانستم پيدا كنم تا حداقل برايم ناني بپزد، مثل نانهايي كه براي پسران اش ميپخت و هميشه در دلش ارة آهنبري بود، تا من همراه نامهام برايت بفرستم تا شايد خودت كاري بتواني بكني.
يا «زورو» كه ديگر پدر نميشود و «رابينهود» كه هر روز سرگرم معشوقههايش است...
شرمندهام برادر از دست من هيچ كاري برنميآيد!
من دون كشيوتي مضحكم، كه با كاريكاتور و سيگار به جنگ نابرابريها ميروم، و به جاي سرنيزه و كلاه خود، مدادي در دست و قابلمهاي بر سر دارم.
من تنها ميتوانم ستارة كوچكي را در پاكت برايت بگذارم تا آسمان تاريك سلولت را روشن كند.
شرمنده ام برادر...
سلام به همه دوستان عزیزم! ببخشید که چراغ قهوه خونه داره خاموش می شه!
**********************************
مقدمه: خيلي بده آدم بعد از اينكه تو وبلاگش تقريبا يك ماه مطلبي ننوشته و دوباره برمي گرده بازم بدقولي كنه! درسته احسانه خانوم؟ مثل اينكه بازم من بايد اينجا بنويسم تا قهوه خونه تعطیل نشه!
اصل موضوع:
سالهاي سال كيومرث صابري يكه تاز عرصه طنز و طنازي ايران بود و مطمئنا تا سالهاي سال هيچ كسي به گرد پاش نمي رسه ، طنزي شاد و غمگين ، گل آقا كسي بود كه جدي ترين و تلخ ترين مطالب و وقايع را در غالب طنز عرضه مي كرد و مردم هم مي خواندند و هم مي فهميديند و هم شاد مي شدند و هم غمگين ،براي همين من به طنز گل آقا مي گم طنز شاد و غمگين!
شعر كفش هايم كو رو از شاعر كويري ايران زمين حتما شنيديد ولي نمي دونم شعر پاره ترين قسمت دنيا را از كيومرث صابري شنيديد يا نه؟! اين روزها كه كه از يك طرف بحث دونرخي شدن و كوپني شدن ببزين بالا گرفته و از اون طرف هم نانوائي ها اعتراض مي كنند كه آقا قيمت نان كمه اين شعر به درد مي خوره!
پاره ترين قسمت دنيا!
...كفش هايم كو؟!
دم در چيزي نيست.
لنگه كفش من اينجاها بود!
زير انديشه اين جا كفشي!
مادرم شايد اين جا ديشب
كفش خندان مرا ، برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن
هيچ جائي اثر از كفشم نيست
نازنين كفش مرا درك كنيد
كفش من كفشي بود
كفشستان!
و به اندازه ي انگشتانم معني داشت...
پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
شست پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد.
شست پايم به شكاف ير كفش ، عادت داشت...!
نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود...
جيب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
كه پي كفش ، به كفاش محل خواهد داد
(( خوب در چشم ترش مي شكند.))
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
(( ياد باد آن كه نهانش نظري با ما بود))
دوستان! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد كه كجا بايد رفت ،
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صف هاي دراز
من در اين كله صبح ، پي كفشم هستن
تا كنم پاي در آن
و به جائي بروم
كه به آن (( نانوائي )) مي گويند!
شايد آن جا بتوان ، نان صبحانه ي فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم ،...اما نه!
كفش هايم نيست! كفش هايم...كو؟
***********************
پیام بازرگانی:
يه ماجرائی يكي برام تعريف كرد كه واقعا اعصابم به هم ريخت اگه شما هم مي خواين اعصابتون بهم بريزه بخونيدش!
**********************
قهوه چي : بهروز
چائي بخور غصه نخور
شعار ما: احسانه برگرد عيبي نداره تيم ملي حذف شد و دادكان بركنار شد!