نطق پیش از دستور: من آمدم ولی کس دیگری نیامد بنابراین دوباره خودم آمدم!
خرمای اول:
نماز خواندن معتادها: بشم الله لحمان لحیم قفلو داد به احد احد داد به شمد لم داد این ور لم داد اون ور، ولم کن بابا خشتمه!
نصف استکان اول:
ززمانی که در اوائل انقلاب قرار شد که وزارت آموزش و پرورش کتابهای درسی جدید و همچنین برنامه ریزی تحصیلی جدیدی را ارائه دهند، یکی از موضوعات مورد بحث نوع آموزش زبانهای خارجی بود. دو زبان عربی و انگلیسی را دانش آموزان باید می آموختند و گروه برنامه ریزی تحصیلی هم به این نتیجه رسید که آموختن زبانهای خارجی باید از دوره راهنمایی شروع شود. اما مشکل اینجا بود که آموختن دو زبان به طور همزمان ممکن بود باعث سردرگمی و پایین آمدن بازده کار دانش آموزان شود، بنابراین تصمیم گرفته شد که عربی را از پایه اول و انگلیسی را از پایه دوم شروع کنند، چرا که عربی زبان دین بود و آموختنش واجب و انگلیسی زبان کفار بود! آن موقع ها هم آنقدر کله ها گرم بود که کسی بنای اعتراض نگذارد که پدرجان شما بدون دانستن زبان انگلیسی در این دنیا با هیچ کشور دیگر(حتی همان کشورهای عرب زبان) نمیتوانی ارتباط برقرار کنی و مانند جزیره ای تنها در دل دریا میمانی!
خرمای دوم:
به یکی گفتند صدتا پستاندار نام ببر گفت دبیرستان دخترانه!
ته استکان را بزن تا رما داخل دهنت آب نشده:
امسال بخشنامه ای برای مهدکودکها صادر شده که آموزش قران برای کودکان پیش دبستانی را اجباری کرده است، در برنامه ای که بدین منظور توسط آموزش و پرورش تدوین شده، معلمین ملزم شده اند که آنقدر با بچه ها کار کنند که کودکان در عرض 6 ماه روخوانی قران را فرا بگیرند، یعنی بچه شما در سن 5 سالگی و قبل از اینکه خواندن و نوشتن فارسی را یاد بگیرد باید خواندن عربی را بیاموزد!
همه ما شنیده ایم که پیامبر فرموده اند بچه تا هفت سالگی باید بازی کند ولی مسئولین وزارت آموزش و پرورش که خود را اصل اسلام ناب محمدی می دانند انگار با این سخن مخالفند و اصرار دارند که بچه در سن 5 سالگی بتواند تمام قواعد تجوید را فرا گرفته و قران را از رو بخواند.
تا امروز روش این بود که معلمان مهد موظف بودند که حداقل 10 سوره کوچک قران را با بچه ها کار کنند تا بچه ها این 10 سوره را حفظ شوند. البته خیلی ها به این روش اعتراض داشتند و اصولا حفظ کردن متنی که بچه هیچ چیز از آن را نمی فهمد برای بچه ها نه تنها بی فایده بلکه مضر میدانستند و اصرار داشتند بجای مجبور کردن بچه ها به حفظ کردن، برای آنها داستانهای قران تعریف شود تا بچه ها با مفاهیم اخلاقی قران بیشتر آشنا شوند اما آموزش پرورشی ها بجای اصلاح این روش غلط انگار روش غلط تری را پیش گرفته اند که بنظر میرسد نتیجه ای جز گریزان شدن بچه ها از قان نداشته باشد.
بله گفتم آن موقع ها کله ها گرم بود و گفتند عربی قبل از انگلیسی، ولی این روزها انگار کله ها داغ است که گفته اند عربی قبل از فارسی!
صادق
من آمده ام
وای وای
من آمده ام
در حقیقت من آمده ام که بمانم اگر خدا بخواهد! از این به بعد سعی میکنم چای را با دو تا خرما تقدیم کنم که نگید اینجا تو قهوه خونه کسی یه حبه قند دست آدم نمیده( بین خودمان بماند احسانه که بعد از سفرش به عربستان جو گیر شده و به رسم اعراب چای را فقط با شکر میخورد، بنده خدا سیامک هم که اگه قند میخورد یکذره گوشت به بدنش میومد اینقدر لاغر نمیموند بعدش هم حالا که خودش قند نمیخوره انتظطار دارید جلوی شما قند بگذاره؟ در ضمن اگر دکتر و کلئوپاترا چایی دم کردند آنوقت شما انتظار قند از ایشان داشته باشید قند را که خالی نمیخورند که! انتظار قند از اصفهانی جماعت هم بیهوده است وقت خودتان و ما را نگیرید...)
و اما خرمای اول:
بچه گربهه از مامانش میپرسه: بابام کیه؟ مامانش میگه: نمیدونم عزیزم من سرم تو سطل آشغال بود!
یه قلپ چای بزن گرم شی جوون!
این روزها بحث داغ روز بحث تعطیلی روزنامه شرق است. تعطیلی ای که باز هم بهانه اش یک کاریکاتور بود. اگر منصفانه نگاه کنیم کاریکاتوری که شرقی ها چاپ کردند کار بسیار زشتی بود حتی اگر احمدی نژاد نه رئیس جمهور که یک شهروند عادی هم بودباز هم روزنامه شرق حق توهین به ایشان را نداشت. فکر میکنم همه با این جمله موافق باشیم که زبان طنز زبان توهین نیست و هیچ کس حق ندارد به اسم انتقاد یا کاریکاتور یا طنز کس دیگری را الاغ بنامد چه برسد به اینکه در حرفه ای ترین روزنامه کشور بخواهیم بالاترین مقام رسمی کشور را الاغ بنامیم.
اما عجیب ترین نکته برای من انگیزه روزنامه شرق از چاپ این کاریکاتور است چون که شرق محتاط ترین روزنامه اصلاح طلبی تاریخ 9 ساله اصلاحات است و همچین حماقتی( که شاید بعضی ها جسارت بخوانندش) از این حرفه های محتاط خیلی بعید بود مگر اینکه با این نظر موافق باشیم که شرقی ها بعد از ملزم شدن به تغییر مدیرمسئول میدانستند که دیر یا زود کرکره روزنامه شان را به بهانه ای پایین می کشند پس با چاپ این کاریکاتور خواستند که مرگی باعزت را برای خود رقم بزنند، گرچه من دوست دارم به جای عبارت" مرگ با عزت" عبارت " خودکشی" را بکار ببرم.
دهنتون تلخ شد! اشکال نداره خرمای دوم را بخورید:
شکسپیر میگه: همیشه سعی کن چیزی را که دوس داری بدست بیاری و گرنه مجبور میشی چیزی را که بدست میاری دوست داشته باشی!
بقیه استکان چای را در خدمت باشیم:
با همه این تفاسیر ساده لوحانه است اگر فکر کنیم که شرق را بخاطر یک کاریکاتور یا عوض نکردن مدیرمسئول تعطیل کردند که اگر اینگونه بود آنروزی که کیهان مجلس را گاوداری و نمایندگان مجلس را گاو خواند باید درش چهار میخه میشد!
شرق هم به شماره هزار نرسید مثل تمام نشریات اصلاح طلبی منتشر شده در 9 سال اخیر! مشکل شرق کارکاتور و امثالهم نبود بلکه مشکلش این بود که صدای مخالفی بود که تاثیرگذار شده بود. که در این چند ساله حتی صداهای مخالفی که زیاد هم بر عامه مردم تاثیر چندانی نداشتند خاموش شده اند چه برسد به شرق که حداقل بر 20 درصد از جمعیت کشور تاثیر مستقیم داشت
من شرق را بخاطر نان به نرخ روز خوری اش در زمان انتخابات دوست نداشتم، اما شک نکنید که شرق حرفه ای ترین و بامحتواترین روزنامه منتشره بعد از انقلاب بود و وجودش در جامعه ای که به سرعت به سمت تکصدایی می برندش مانند هوای تازه ای بود که حتی ریه های همچون منی که دیدگاهایش را نمی پسندیدم پر از اکسیژن میکرد.
به هرحال دلم برای شرق، برای سرمقاله هایش و برای ویژه نامه هایش تنگ خواهد شد ولی باید باور کنیم که دیگر آفتاب از شرق طلوع نخواهد کرد!
پ.ن: خدمت قهوه چی اعظم احسانه خانم، سلام، اگر سیاسی بود یا اگر بی تربیتی بود معذرت! هرجور خودت دلت میخواد اصلاحش کن حتی اگر دوستش نداشتی هم حذفش کن به هر حال تو مگه چی ات از هیات نظارت کمتره!
صادق
سلام و خيلي مخلصاتيم...
قبل از تعطيلات، يكي از دوستان عزيز وبلاگ نويس كه افتخار همكاري با ايشون رو هم دارم از من خواست تا در حركتي نمادن كه توسط وبلاگ نويس ها برگزار ميشه شركت كنم و من هم به مانند بسياري ديگراز دوستان با تيتر «خداكند كه بيايي» به استقبال نيمه شعبان برم.
نمي دونم واقعا اين جمله تا چه حد مي تونه و بايد حقيقت پيدا كنه؟ در دنيايي كه ما داريم زندگي مي كنيم و پره از اينهمه ظلم و فساد و جنگ و استعمار و استثمار، ما با چه رويي بايد بگيم: «خداكند كه بيايي»؟ مگه امام زمان با خواست من و تو غايب شده كه با دعاي ما ظهور كنه؟
اصولا هر كاري مقدماتي داره، هر چيزي پيش نياز مي خواد، ظهور هم نياز به مقدمات داره. اين روزها كه دسته هاي مختلف فكري و عقيدتي راه افتادن و هركدوم يه ساز مي زنن نميشه منتظر آقا بود. يكي ميگه بايد فساد رو توي مملكت زياد كنيم تا آقا بياد، اون يكي گروه معتقده كه بايد يه جنگ تمام عيار توي دنيا راه انداخت تا آقا ظهور كنه، اون يكي ادعاي ارتباط مستقيم و مستمر با امام زمان داره و ديگري عقيده داره كه نايب بر حق آقا روي زمينه.
داريم به كجا مي ريم؟ اينهمه پول بيت المال كه شهرداري خرج شربتهاي آبكي ميكنه و مي بنده به شكم مردم چي رو قراره ثابت كنه؟ اينهمه ايستگاههاي صلواتي سرچهار راهها كه راه بندان ايجاد مي كنه و اگر توي اين شلوغي يه بدبختي نياز فوري به بيمارستان داشته باشه محكوم به مرگه براي چي علم شده؟
به خدا نمي خوام اين شادي ها رو تخطئه كنم.. اگر همين ها رو هم نداشته باشيم كه مي پوسيم. اما مگه هر سال توي اين مملكت نيمه شعبان نداشتيم؟ مگه قبلا كسي به مردم دستور ميداد كه شهر رو آذين بندي كنن؟ مگه كسي به گل فروشي محل ما اجبار مي كرد كه به رهگذرها گل مجاني هديه كنه؟ مگه شربت و شيريني و آشي كه توي محله ها توسط مردم و به صورت خودجوش پخش ميشد نظر امام زمان نبود؟ حالا چي شده كه جمكران شده قبله عالم و بايد گلبارون بشه؟ لابد گل ها رو هم مي ريزن توي همون چاهي كه اسامي كابينه از توش بيرون اومد تا براي هميشه آب اين چاه هم خشك بشه؟ اونوقت ببينيم چه كاسبي اي قراره راه بندازن.. نكنه امام زمان فقط مال اونجاست؟ نكنه داريم دچار تقدس مآبي مي شيم؟؟؟ نكنه...
داشتم فكر مي كردم اگر امام زمان توي چنين شبهايي واقعا ظهور كنه چه آبروريزي اي ميشه.. چقدر گردن بايد از زير تيغش بگذره.. واي بر ما .. تازه اگر آقا خودش هم بياد اول بايد پاسپورت و گذرنامه و اجازه اقامتش رو به تاييد آقايون برسونه وگرنه كه بايد يه مدت توي اوين (همونجايي كه اين روزها هي آدمها الكي الكي توش مي ميرن) آب خنك!! بخوره تا آقايون علما هويتش رو تاييد كنن و اگر تاييد نشه كه واويلا...
هرچند شايد يه مسلمون واقعي بايد بگه «خداكند كه بيايي» اما اين روزها فكر مي كنم كه بهتره بگيم «خداكند كه نيايي»....
قهوه چي: احسانه
چاي بخور غصه نخور
هیچی نمی گم... به من چه که هفته دولته و باید دولت و دولتمردان رو نقد کنیم....آخه همه می دونن که من اگه بخوام رئیس جمهور این قهوه خونه یعنی احسانه خانوم و امثالهم رو نقد کنم فرداش سر از اوین در می یام...پس هیچی نمی گم و فقط یه عکس می ذارم اینجا و می رم!

********************************************
قربون هر چی آدم با مرامه!
قهوه چی: بهروز
بامراماش چائی بخورند و غصه هم نخورند!