تبليغاتX
چاي بخور غصه نخور
یه چایی کم رنگ

چایی های قهوه خونه ما هم دیگه کهنه دم شده .... دیگه خودمون هم حوصله نداریم بشینیم روی تختای قهوه خونه و تکیه بزنیم به پشتی طرح لیلی و مجنون و چای دیشلمه قندپهلو سربکشیم...

دیگه انگار نیست اون صفای قدیمی... دیگه همه چیز تغییر کرده... دیگه قهوه چی ها نمیان اینجا یه دستی به سر و روی قهوه خونه بکشن.. دیگه منم حتی سرپرست قهوه چی ها نیستم...

حالا همه اینها به کنار... دیگه دنیا هم مثل قدیما نیست.. دیگه پاییز هم خسته شده از رنگارنگی هر ساله اش.. دیگه آدما هم فراموش کردن که آدمن.. وگرنه کجاست آدمی که از روی خون جوونی که دو دقیقه قبل جلوی چشمش توی مترو افتاده جلو قطار و کشته شده راه بره و بخواد بچپه توی قطار مترو..

اونقدر خسته ام که نخوام شما رو با خستگی هام کسل کنم.. فقط امروز عکاس روزنامه مون آقای شایگان شعری رو زمزمه کرد که عجیب به دلم نشست و اصلا این شعر بود که باعث شد ترغیب بشم و چای تازه دم کنم...

زرد است که لبریز حقایق شده است

                                             تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدیم اگرنه می فهمیدیم 

                                           پاییز، بهاری است که عاشق شده است

 

قهوه چی: احسانه

چای بخور غصه نخور

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 17:25 توسط قهوه چي /

 
ehsane
ehsane