تبليغاتX
چاي بخور غصه نخور
برای احسانه خانم

1- این بانوی به حج رفته من را  بخاطر اهمال در دم نکردن چای و جوشیده شدن چای اهدای به مششتریان قهوه خانه، تهدید به ریختن " ظاب جوش" بر سر نموده است. من هم از صبح تا به حال از وحشت و حیرت درمانده ام که خدایا این "ظاب جوش" چیست؟ با انرژی هسته ای و کیک زرد مرتبط است؟ از سلاحهای کشف شده ایرانی در عراق است؟ یا خدای نکرده این احسانه خانم با آمریکائیها طرح دوستی ریخته و برای عبدالمالک ریگی سلاحهای ناجور وارد میکند؟ به هرحال تنها راه چاره نوشتن مطلب است ودر این روزگار پر سوژه که شاید هیچ کاری برای آدم سخت تر از نوشتن یه مطلب بدون دردسر و بگیر و ببند نیست من بدبخت در عزای این هستم که چه بنویسم؟ اما خوب چون تکلیف به نوشتن شده و تهدید به " اسمشو نبر" ، دیگر چاره ای نیست. فقط یک توصیه : اگر برای وقت خود ارزش قائل هستید بیخیال خواندن ادامه متن شوید چیز دندان گیری ازش در نمیاد... گفتم که اون دنیا سر پل صراط یقه را نچسبید!

2- یادت هست که در مورد خوزستان شمالی و جنوبی پرسیده بودی؟ از نظر جمعیت شاید بتوان خوزستان را به سه قسمت تقسیم کرد: اعراب در مرکز و غرب و جنوب غربی ، لرهای بختیاری و بهمئی در شرق و جنوب شرقی استان و دزفول و شوشتریها در شمال استان که به ظاهر به قومیت خاصی تعلق ندارند. از زمانی که من یادم میاد برای جلوگیری از مشکلات قومی، دولت سعی میکرد که از سپردن پستهای کلیدی استان به اعراب و لرها خودداری کند و مسئولین استان معمولا یا از خارج استان یا حداکثر از بین جماعت دزفولی یا شوشتری ( بخصوص دزفول) انتخاب میشدند که این به نوبه خود باعث جذب قسمت مهمی از اعتبارات استان توسط این دو شهر بخصوص دزفول شده است. دزفولی که آن را با تیزهوشی مردمانش، پرتقالهی خوشمزه اش و موشکباران بیرحمانه صدام میشناسند.( که شایداز لحاظ تعدادی حتی تهران شما هم به اندازه دزفول موشک نخورد)

خوب حالا دزفول به شهر بزرگی تبدیل شده که به نظر میرسه از خیلی از مراکز استان در سراسر کشور  قابلیت بیشتری برای گرداندن یک استان را داشته باشد و مسئولین و مردم این شهر به شدت در تلاشند تا بتوانند در شمال خوزستان استانی مستقل به مرکزیت دزفول تشکیل دهند. اما به نظر میرسد بزرگترین مشکل در سر راه رسیدن به این مهم، مخالفت مردم شهرهای اطراف مانند شوشتر و مسجدسلیمان با رفتن به زیر سیطره دزفول باشد. امری که بخاطر کری خواندن چندین ساله بین مردمان این شهرها به نظر محال میرسد.

3- این یکی را قول میدم کوتاه تر بنویسم: احسانه تو واقعا به نظرت این سی دی جدید منصور  خیلی توپه؟ من میدونستم ارزش دانلود نداره ولی بخاطر این حرف و رفتم دانلود کردم و مثل اسب پشیمون شدم! آخه دختر این مزخرفات چیه تو گوش میکنی؟

4- راجع به مطلب عزاداری زیاد نوشتی و نوشتند و هرچی بگم به نظرم حرف زدن بیشتر تکرار مکررات است. خیلی نامنصفانه برخورد کرده بودی و بخاطر یکسری حرکات غلط کل ماجرا را زیر سوال برده بودی که بی انصافی است. من هم قبول دارم که یه کارهایی میکنند که آدم را از اسلام و شیعه بیزار میکنه ولی یادت نره که همین برگزاری احساسی مراسم عاشورا باعث زنده نگه داشتن خاطره عاشورا در طی این سالها شده اشت. عاشورایی که برای شیعه بزرگترین نماد تفکیک ناپذیری دین از سیاست است و همین عاشورا پایه و اساس انقلاب 57 شد.

5-  من معمولا آدمی نیستم که بخوام چیزهای اضافه زیادی دور و برم نگه دارم و معمولا هر سه یا چهار ماه یکبار تمام چیزهای اضافه دور و برم را به زباله میافکنم واسه همین هیچوقت آرشیو درست و حسابی مجله ندارم، لباسهایم را که تا پاره نشوند لباس نو نمیخرم، سی دی هایم که به نوعی یک آرشیو کامل موسیقی و فیلم هستند را هم دست پدرم هم نمیدهم چه برسه به اینکه حراجشان کنم، کفشهایم هم معمولا در کمتر از 6 ماه تبدیل به دمپایی میشوند پس اصلا قابل فروش نیستند، سشوار هم که مال بچه قرتی هاست من معمولا اصلا موهایم را شانه نمیزنم، پس به نظر چیزی برای حراج ندارم.

6- پاشنه 12 سانتی؟  خدا رو کولت تو چطور با این راه میری؟

7- من سیاه چاق بی مصرف را کی میخره؟ اون بهروز خوش تیپه را بگذار برای فروش، قول میدم  رو دست ببرندش! بجاش میتونیم یه دست لیوان بزرگ سلطنتی سفارش بدیم تابستون نزدیکه آب هویج بستنی بگذاریم توش بدیم دست مشتریها خنک شن!

8- در مورد اون بودجه و باجهایی که به این دولتهای مفتخور دور و بر داده میشه قبلا یه چیزی تو وبلاگ خودم نوشته بودم عینا این زیر میگذارمش:

 سعدی(خدا رحمتش کند) در گلستان حکایت جالبی دارد:

مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطار رفت تا دوا کند. بیطار از آنچه در چشم چهارپایان می کند در چشم وی کشید و کور شد.حکومت پیش داور بردند  گفت بر او هیچ تاوان نیست اگر این خر نبودی پیش بیطار نمی رفتی.

حالا حکایت سیاست خارجی این مملکت است: ما با آمریکا مشکل داریم به هند و پاکستان و سودان و سوریه رشوه می دهیم تا در محاکم جهانی از ما دفاع کنند. خب اگر رشوه دادن بد است چرا سرمایه های این مملکت را چوب حراج می زنید به این کشورهای بی عرضه که بعد مثل هند و کره جنوبی برای خودمان شاخ بشوند . اگر هم اقتضای سیاست خارجی است خب بنده های خدا همین رشوه ها را به آمریکا بدهید که دیگر مشکلاتتان حل است.

9- احسانه خانم در مورد اون مشکل شخصی ات هم میدانم که دوست نداری در وبلاگ صحبت بشه پس چیز زیادی نمیگم. فقط اینو بدون اگه خدا گره ای بر سر کاری میندازد از دو حالت بیشتر خارج نیست: یا قراره چیز بهتری به تو بده یا قراره از تو در مقابل یه چیز بد محافظت بکنه.

10- آخیش!

11- غیر صادق کی میتونه این همه چرت و پرت بگه؟ فقط امیدوارم این ناظم بی نظم قهوه خانه از شوخی های من ناراحت نشده باشه.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 23:58 توسط قهوه چي /

دختران دبیرستان طوبی

1-      سالها پیش.. یعنی درست ۲۵ اسفندماه سال ۷۵، دختران دبیرستان طوبی وقتی امتحان پایان ترم معارف رو دادن.. توی حیاط دبیرستان با هم یه قراری گذاشتن.. همه باهم قرار گذاشتن که ۱۰ سال بعد.. یعنی۲۵ اسفند سال ۸۵ توی حیاط مدرسه .. درست کنار بوفه ای که هر روز خودشون می رفتن توش ساندویچ درست می کردن... جمع بشن.. براشون خیلی مهم بود که بدونن ۱۰ سال دیگه کجای این دنیا هستن.. چند تاشون ازدواج کردن.. چندتاشون بچه دار شدن.. چندتاشون دانشگاه رفتن و هزارتا امید و آرزویی که دخترای این سن و سال می تونن داشته باشن...

حالا اون روز نزدیکه.. خیلی نزدیک.. دختران دبیرستان طوبی دارن دنبال همدیگه می گردن.. یه تعدادی که هنوز به هم وفادار موندن و از هم خبر دارن، سعی می کنن بقیه بچه ها رو پیدا کنن و به عهدشون وفا... من هم مسئولیت هماهنگی رو برعهده گرفتم.. اونقدر حس نوستالژیکم زده بالا که قلبم داره تند تند میزنه و چشمام نمناک شده..... شماها پیشنهادی ندارید که این دیدار یه روز به یادماندنی تری برای همه بشه؟؟؟

 

2-      تعطیلات بی خودی بود.. حسابی خسته شدم.. خبرنگاری تعطیلاتش هم بی خوده.. وقتی همه تعطیل هستن تو باید بری سر کار... اونوقت به جاش باید روز قبل از تعطیل.. وقتی همه سرکارن.. بشینی خونه و به در و دیوار نگاه کنی.. هی واسه خودت برنامه بریزی ولی اصلا حست نیاد که از در خونه بری بیرون.. اونوقت هی می خوابی..

3-      رکورد خواب رو زدم... پنجشنبه تا ساعت 1 ظهر خواب بودم.. بیدار شدم ناهار خودم و یه کم چرخیدم.. ساعت 3 تا 6.30 خوابیدم.. وقتی بیدار شدم اونقدر حس خوبی داشتم که پاشدم رفتم دیدن مادربزرگم.. شبش هم تا ساعت 2 نیمه شب با این سی دی جدید منصور (که خیلی توپه) کلی حرکات موزون داشتم.. حالا دارم پادرد می میرم.. خیلی وقت بود این استخوان های خشک شده حرکتی نداده بودن به خودشون...

4-      تا حالا شده به هر دری می زنید با بن بست مواجه بشید؟؟ من از اون دسته آدم هایی هستم که میگم کار نشد نداره.. معتقدم آدم باید تلاش و پشتکار داشته باشه.. هدفش رو هم تعیین کنه و به تاخت یا حتی آروم آروم به سمت هدفش بره.. ولی چند وقتیه توی باتلاق بدی افتادم.. یعنی خودم تنها نه... ولی این باتلاق داره دیوونه ام می کنه.. نه می تونم ازش بیام بیرون.. نه می تونم تلاشی برای خارج شدن کنم.. نه حتی می تونم از کسی کمک بخوام.. هر راهی که تصورش رو بکنید رفتم.. به هر ریسمانی چنگ زدم.. ولی نمیشه.. نمی خوام قبول کنم که صلاحم نیست و خدا نمی خواد بشه که مطئنم چنین نیست.. شما چی فکر می کنید؟؟؟ جای من بودید چه می کردید؟؟

5-      دنبال یه عکاس و فیلمبردار خوب مجالس می گردم که قیمت مناسبی هم داشته باشه .. برای عروسی یه بنده خدایی می خوام که خیلی بهم سفارش کرده و البته خیلی هم برام عزیزه... ولی بیشتر از 600 تومن نمی تونه پرداخت کنه.. می دونم با این پول کسی حاضر نیست بیاد عکاسی کنه.. عروس و داماد ما هم به 15 تا 20 عکس آتلیه و فیلمبرداری راضی هستن.. اگر سراغ دارید حتما حتما خبرم کنید.. ممنون می شم..

6-      هرچند که می دونم نباید بنویسم.. می دونم که تمام این نوشته ها در آینده ای نزدیک علیه من در دادگاه بی قانونی استفاده خواهد شد.. ولی خداییش این دولتمردای ما تا کی می خوان با یه شعار پوچ و غیر واقعی که چه عرض کنم.. غیر ممکن و درباره چیزی که اصلا وجود نداره اینطوری سر من و تو رو شیره بمالن؟؟ من موندم اینا از فردای قیامت نمی ترسن؟؟ از بودجه هیچی نمی گم که هرچی بگم خرابترش می کنه... فاجعه ای که دولت نهم فرستاده به مجلس حتی نماینده های اقتصاددان مجلس رو هم انگشت به دهان گذاشته... اما نمی دونم این لعنتی ها از چه ابزار عملیات روانی استفاده می کنن که طوری وانمود کردن انگار ما واقعا می تونیم یه روزی انرژی هسته ای داشته باشیم.. جالب اینجاست که برای همین چند تا دونه سانتریفیوژی که با بدبختی و قاچاقی از چین و پاکستان وارد کردیم داریم به اندازه خدا دلار باج به این همسایه های کوفتیمون میدیم.. اینکه هر ماه نگهداری صرف این دستگاهها چند میلیون دلار خرج داره بماند ولی فکر می کنید هر ماه که این مشرف بی شرف میاد ایران و میره چقدر باج میگیره؟؟ اصولا می تونید تخمین بزنید میزان گازی رو که داریم هرسال مجانی به پاکستان و چین و روسیه و مالزی و سوریه و هزار تا کوفتی آباد دیگه میدیم؟؟ حیف که توی این مملکت جواب حرف حق مرگه (نه حتی اوین و دادگاه و از این حرفا) .. و ملت هم انگار بدشون نمیاد که توی رویا سیر کنن..

 

 

قهوه چی: احسانه

 

چای بخور غصه نخور

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 23:18 توسط قهوه چي /

باز هم كارناوال عاشورايي!!

نمي‌خوام بگم كه اصولا با همه چيز مخالفم.. قصد ندارم هرچي آدم مذهبي و معتقده ببرم زير بشكه علامت سوال و بگم همه اعتقادشون چرند مطلقه... اما خداييش اين برنامه‌هايي كه هر ساله داره توي مملكت ما راه مي‌افته چند درصدش به عزا و عزاداري و اصولا امام حسين و كربلا ربط داره؟؟ چند درصد از كل اين افرادي كه راه مي‌افتن ميرن توي هيات‌ها و مراسم و دسته سينه زني و زنجير زني، براي خدا و امامش ميرن؟

شماها يه مداح آدم حسابي سراغ داريد كه اولا وقتي ميره بالاي منبر (خيلي عذر مي خوام) "عرعر" نكنه و مثل آدم ذكر واقعي بگه يا حرفايي كه مي‌زنه با سند و مدرك باشه؟ و دوما اهل هزار جور كثافتكاري سياسي و اجتماعي نباشه؟؟ هنوز يادمون نرفته مراسم‌هايي رو كه حاج منصور و اون يارو حداديان بالاي منبرش درباره فلان كانديداي رياست جمهوري تبليغات مي‌كردن و از آبشخور دين و مذهب و اعتقاد مردم سوء استفاده‌هاي آنچناني هم ‌بردند...

همه اونايي كه مي‌خوان توي كامنت‌دوني قهوه‌خونه درباره لامذهبي من بنويسن محض رضاي خدا چند دقيقه به مراسمي كه تا حالا توي اين مملكت ديدن فكر كنن... من به جنبه‌هاي مذهبي واقعي و اعتقاد قلبي كه هنوز برخي از مردم دارن كاري ندارم و اصولا نمي‌تونم كاري داشته باشم.. اما وقتي اين اعتقاد پاك وخالص رو (كه ديگه روزنه‌هاي بسيار باريكي از اون رو هم ميون مردم نميشه ديد) كنار بزنيم، آيا باز هم جايي براي دفاع از اين كارناوالهاي عاشورايي باقي مي‌مونه؟؟؟

اون زن و دختري كه با يه من آرايش و موي درست كرده ميره سر خيابون مي‌ايسته تا دوست پسرش باموهاي مدل جوجه تيغي بياد زنجير زنون از جلوش رد شه.. يا اون پسر جووني كه براي كم نياوردن جلوي همسن و سالهاش ميره زير علم!! خودشو ناكار مي‌كنه يا اون مرد ديوونه‌اي كه ميره با "قمه" فرق سرش رو مي‌شكافه .. چي مي‌خوان به من و توبگن؟؟ اون كسي كه هر سال توي خونه‌اش خرجي ميده و همه مي‌شناسنش كه حاج فلان و بهمان هر سال 10 تا ديگ پلو خورش مي‌پزه، توي راسته بازار چه غلطي داره مي‌كنه كه توي اين وانفسايي كه همه بازار ركوده و هيچ جووني نميتونه يه لقمه نون درست و حسابي براي زن و بچه‌اش دربياره اينطوري داره پول پارو مي‌كنه؟؟

صف افرادي رو كه ميرن نذري!! بگيرن ديديد؟؟ ديديد چه مي‌كنن اين ملت؟؟ ديديد چقدر توي همين صفها حق و ناحق ميشه و ناموس مردم فحش بارون ميشه؟؟ اونم به خاطر يه ظرف غذا كه اي كاش بره توي شكم يه بدبخت بيچاره‌اي كه يه عمر پلو و خورش گيرش نمياد.. ولي كو؟؟؟ كدوم يك از اين هيات‌ها مردم ندار واقعي رو سر سفره‌شون مي‌نشونن؟؟ يه عده آدم شيكم گنده ميان شيكمشون رو گنده‌تر مي‌كنن و براي هم طيف هاشون به به و چه چه مي‌گن... اون وقت اون بدبختي كه مي‌خواد بعد از سال و ماهي به لقمه نون براي بچه‌هاش ببره بخوره بايد باز هم مثل هميشه هزارتا سركوفت و بدبختي تحمل كنه... كي گفته اين نذر قبوله؟؟؟

اينهمه چشم و هم‌چشمي كه بين هيات‌هاي عزاداري وجود داره و هركدوم براي اينكه چشم اون يكي رو دربيارن ميرن تعداد سنج‌ها و طبل‌ها و زنجيرهاشون رو بيشتر مي‌كنن براي چيه؟ مي‌خوان عزاداري كنن براي امام حسين؟؟

حالا همه اينها به كنار، اون روضه خونها يا به قول شما، مداحان اهل بيت!!! كه ميرن بالاي منبر و براي اينكه يه قطره اشك از چشم ملت دربيارن هرچي ناسزا و فضيحته به بار ائمه دين مي‌كنن اين وسط چي مي‌خوان؟؟ يارو با اون صداي نكره‌اش هوارتا فرياد مي‌زنه كه آره نمي‌دونم زينب رو فلان مدل كتك زدن.. چادر رو فلان مدل از سرش كشيدن .. گوشواره اون يكي رو توي گوشش پاره كردن... ذوالجناح (كه فقط يه اسبه و نه بيشتر) با حضرت عباس اينطوري حرف زد و آب نخورد و... اووووووووه اين حرفا كدومه... آخه مردك مگه تو اونجا بودي؟؟ آخه كجاي مقتل و اسناد حقيقي تاريخي اين حرفا رو نوشته؟؟ اگر هم موردي بوده آيا اينطور بوده؟؟ آيا تو بايد براي اينكه پول بيشتري از صاحب مجلس بگيري و همه به‌به چه‌چه كنن كه عجب مجلس پرشوري!! شده، اينطوري آبروي دين رو ببري؟؟

حتي اشكايي هم كه توي اين مراسم ريخته ميشه كه از خوف خدا يا غصه مظلوميت امام و كشته شدنش نيست كه.. اونكه بيشتر از همه ضجه مي زنه.. بيشتر از همه قرض داره.. ملت براي بدبخت خودشون گريه مي كنن نه براي امام.. اصلا مگه امام به گريه من و تو نيازي داره؟؟

جمعش كنيد شما رو به خدا.. دلم براي دينم مي سوزه.. دينمون داره از دستمون ميره.. اين رو يك بار ديگه هم نوشتم و مي دونم كه تا آخر عمرم بايد همين درد رو فرياد بزنم.. ولي اگر خيلي راست مي گم فقط بايد مراقب دين خودم باشم...

شايد هم به قول خيلي از دوستام من آدم لامذهبي باشم.. ولي اگر آدم بخواد براي خدا كاري كنه.. اگر عزادار واقعي حسين و علي باشي.. مي‌توني توي خونه‌ات هم بشيني و عزاداري!! كني.. حالا بماند كه بعد از 1400 سال جريان اين عزاداري چيه.. ولي مي‌توني كاري كني كه خدا رو خوش بياد يا اصولا حقيقت دين نماد واقعي پيدا كنه..

 

پ.ن۱: ديشب مادرم وقتي اومد خونه خيلي ناراحت و گرفته بود.. مي‌گفت جايي بوده كه يه خونواده واقعا بيچاره رو ديده.. مي‌گفت اون خونواده دختر معصوم و زيبايي داره كه دو ساله داره كنكور قبول ميشه.. ولي براي اينكه خانواده‌اش نمي‌تونن خرج تحصيلش رو بدن نمي‌تونه بره دانشگاه.. پدر خانواده بيكاره و خرج اونها رو پسرشون درمياره كه توي مسجد محلشون كارهاي قسمت بسيج رو انجام ميده و حدود 25 هزارتومن درماه درمياره.. اون وقت مادر خانواده حاضر نشده حتي يه كمك بسيار بسيار ناقابل رو هم بپذيره.. مستضعفاي واقعي آبرودارن.. اونها حتي حاضر نيستن برن توي صف غذاي امام حسين بايستن و غذا بگيرن... واي برما .. واي برما....

 

پ.ن۲: اين دوست ما شراگيم هم قشنگ نوشته از جريان عاشورا... بخونيد..  

قهوه چي: احسانه

 

چاي بخور غصه نخور

+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 17:48 توسط قهوه چي /

 
ehsane
ehsane