پ.ن1: لعنت به هر چی مرده که وقتی یه زن رو پشت فرمون می بینن فقط می خوان اذیتش کنن و بی خود برای ترسوندنش میپیچن جلوش...
پ.ن2: من خوبم بابا.. یکی بیاد هوای مامانم رو داشته باشه که سکته نکنه از دست من...![]()
پ.ن3: حاج باران جون حلالم کن... مسخره ات کردم سرم اومد... تو دست راستت گرفته من دست چپم.. از سر انگشتا تا آرنج..
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور
کجان اونایی که هی دارن داد و فریاد می زنن که آهای ملت بیایین گردشگری رو رونق بدیم و توریست جذب کنیم ... کجا توریست جذب کنیم؟؟ توی این تهرون آلوده؟ یا سواحل دریای شمال که بیشتر شبیه زباله دونیه؟؟ آهان به اصفهونتون می نازین؟؟؟ یا احیانا فکر می کنید شهر مشهد به دلیل اینکه شهر زیارتی و توریستیه می تونه منبع درآمد خوبی براتون باشه؟
خوب اگر اینطور فکر می کنین چرا فکراتون هیچ وقت عملی نمیشه؟/ آهان یادم اومد.. باید از اولش بگم..
هفته قبل یه سفر به مشهد داشتیم.. همون تعطیلات "ارت هالیدی".. حالا بی خیال جاده می شم که الحق و والانصاف جاده تهران به مشهد به دلیل یک طرفه بودن بیشتر جاده، جدای از آسفالت بیخودش خیلی مزخرف نیست.. شما توی شهر مشهد یه دوربرگردون ناقابل نمی بینید.. یا اگر هم ببینید اونقدر مخفیانه کار گذاشته شده که عقل جن هم بهش نمی رسه.. این شهردارش خیلی تلاش کرده برای استتار دوربرگردون ها.. شهرسازی مشهد برخلاف تهران با داشتن بلوارهای عریض و خیابان های بزرگ کار مثبتی انجام داده.. اما اگر توی یک لاین یکی از بلوارها باشی دیگه نمی تونی هیچ وقت خواب اون یکی لاین رو هم ببینی .. کلا شهردار مشهد با هر چی دور زدنه مخالفه..
از اون طرف.. ساعت 5 عصر و موقع نماز مغرب که میشه.. خیابون های اطراف حرم بسته میشه.. هیچ ماشینی نمی تونه عبور کنه.. از ساعت 5 تا 10 شب هیچ ماشینی نمی تونه نزدیک پارکینگ های حرم بشه.. طرح ترافیک گذاشتن براش!! یکی بیاد جریان این طرح رو برای من توضیح بده...
از تابلوهای راهنمایی براتون بگم که محشره.. همچین تابلوهای مربوط به نشان دادن راه رو استتار کردن که نکنه ملت یه وقت راهشون رو پیدا کنن.. یکی دو جایی هم که شهرداری از دستش در رفته بود و تابلوهای نشان دهنده مسیر رو جایی گذاشته بود که دید داشت، دیگر همشهریان عزیزش به کمکش شتافته و با انواع بیلبوردهای تبلغاتی جلوی تابلو ها رو مسدود کرده بودن..
توی این شهر به این دراندشتی نمی تونی به جز خیابون یه ضلع حرم.. میوه فروشی پیدا کنی.. نون هایی که تو نانوایی های مشهد پخت میشه روی هر چی لاستیکه سفید کرده..
از همه این بالایا که می گذری تازه می رسی به قسمت هیجان انگیز ماجرا.. برای ورود به محدوده حرم باید اولا که هیچ کیف و ساک دستی همراهت نباشه وگرنه تا شخصی ترین چیزهات هم بازرسی میشه.. (این جریانات بعد از بمب گذاری چند سال قبل روز عاشورا مد شد.. حالا اینکه اون کسی که می خواست کارش رو انجام داد و اینکه اگر کسی دوباره بخواد بمبگذاری کنه هزار و یک راه برای ورود مواد بمب داره بماند..) بعد نوبت به بازرسی بدنی می رسه.. اه که چقدر چندش آوره دستای زمخت یه زن رو توی هزارتوی بدنت حس کنی.. تا سایز و رنگ شورت آدم رو بررسی می کنن لعنتی ها..
حالا به همه اینها اضافه کن که خدام زحمتکش حرم باید همه مردمی که وارد محدوده می شن رو عابد و زاهد کنن... روشی که از دین و حجاب تو مغز بچه های کوچولو فرو می کنن آینده وحشتناکی رو برای دین جلو چشم آدم میاره.. تصور کن توی این گرمای تابستون از دختر برادر چهار ساله من که با یه تاپ و شلوار به حرم اومده بود ایراد گرفتن و مادربزرگش رو وادار کردن تا مقنعه نمازش رو سر این بچه کنه... بچه بغض کرده بود و با نفرت به اون زنهای بازرس نگاه می کرد.. از فرداش حاضر نمی شد به حرم بیاد و هر دفعه مصیبت داشتیم با این بچه.. حالا چند سال بعد این بچه رو تصور کنید.. دلش می خواد شکم هر کسی که رو که به زور چادر و روسری سرش می کنه پاره کنه... اونوقته که همین بچه وقتی با مامورای باتوم به دست طرح حجاب تو خیابون روبرو می شه همه عقده های دوران کودکیش رو سرشون خالی می کنه..
جالب اینجاست که خدام حرم یه روز صبح توی حیاط حرم بساط روضه خونی داشتن و اون که داشت می خوند از یه خاطره تعریف می کرد که آره .. یه خانوم با من سوار ماشین شد.. از محدوده حرم که دور شدیم دیدم چادرش رو درآورد.. رفتم جلو گفتم خانم مگه امام به چادر شما نیاز داره؟!!!! اما اون خانومه گفته که من مسیحی هستم تو شیراز زندگی می کنم و یه دختر مریض داشتم و همسایه مون گفته ما یه امام رضا داریم شفا میده اما من گفتم امام شما به ما کاری نداره و خلاصه اینکه امام رضا هم که آماده به خدمت.. رفته دختره رو شفا داده ..
(آهای منتقدان... صبر کنید.. من نمی خوام منکر معجزه بشم یا خدای ناکرده به مقدساتمون توهین کنم.. منم مسلمونم و حواسم به دینم هست.. موضوع اینه که اینا دارن از امام رضا هم استفاده ابزاری می کنن.. موضوع اینه که اخیرا به دلیل رواج بسیار زیاد دین مسیحیت در میان مسلمونا... دستور رسیده که روضه خونها و منبری ها در میان روضه ها و ضجه مویه هاشون نیم نگاهی هم به این موضوع داشته باشن و تبلیغ اسلام در مقابل مسیحیت کنن..)
نتیجه دینی- اسلامی: ما خیلی مسلمونیم... حواسمون باشه یه وقت مسیحی نشیم..
نتیجه سفرنامه ای: کسی هست که بخواد من به شهرش سفر کنم و سفرنامه ام رو ازش بنویسم؟؟
نتیجه اجتماعی: اون خانومه که میدون هفت تیر با مامورای طرح حجاب درگیر شده بود بچه بوده رفته بود امام رضا زیارت..
پ.ن1: آره، موافقم.. منم اشتباه کردم.. با اینهمه ادعام.. ادعایی که گوش فلک رو کر می کنه (یا احتمالا یه چیزی رو سوراخ می کنه ... چه فرقی داره؟).. اشتباهی لذت بخش.. به حرفت گوش کردم.. رفتم جلوی آینه ایستادم... گذشته های نه چندان دور رو آوردم جلوی چشمم.. اصلا نیازی به آینه نبود.. چشمام رو بستم و رفتم به اون روزها... روزهایی پر از خاطره.. ثانیه ثانیه اون خاطره ها رو مرور کردم.. خاطره های تلخ و گزنده و پر اضطراب و در مقابل ثانیه هایی پر از آرامش و شیرینی و حس زیبای امنیت خاطر.. یه ماه رمضون پر از حادثه و خاطره رو آوردم جلوی چشمم... یه ماه رمضون افطار توی قهوه خونه های کوهی... یه ماه رمضون افطار توی اون امامزاده باصفایی که در دل کوهها آرمیده بود.. یه ماه رمضون از قبل از اذون تا ساعت ها بعد از اذون پرسه زدن توی خیابونای تاریک و خلوت.. توی اون پارک کنار بزرگراه.. الکی خوش بودن و یلخی بودن... ... ....
وقتی یاد اون روزها می افتم هم خنده ام می گیره و هم یه کم غصه می خورم.. اما هیچ وقت پشیمون نیستم... حالا اگر تو هنوز گاهی میایی اینجا سر می زنی یا یه کامنت بدون نام برام میذاری.. یا حتی یواشکی از دوستای مشترکمون سراغ منو می گیری نه اینکه خوشحال بشم که نه... به خدا اون روزها گذشت و من "آدم" شدم.. تو رو نمی دونم.. اما می دونم که تو حق نداری بیایی به من نصیحت کنی.. می دونم که تو هم ته دلت همیشه یه دفینه پر از خاطره از اون روزها داری....
پ.ن2: می خواستم درباره صیغه بنویسم... اما پشیمون شدم... به قول حاج باران من و توی خبرنگار و به اصطلاح رسانه ای نباید حرفای صد تا یه غاز این تحفه ها رو تو بوق و کرنا کنیم تا برای همیشه توی امواج صداها گم بشه...
پ.ن3: دچار روزمرگی های مزخرفی شدم.. مثل مرده ها شدم.. یکی بیاد منو بکشه بیرون از اینهمه خلسه ... کلی کارام روی هم تلنبار شده....
قهوه چی: احسانه
یک سوال:
شما یک خانم هستید (یک دوشیزه جوان!!) .. فعال، پرتلاش و پر از نشاط جوانی.. احیانا از چهره مقبولی هم برخوردارید (حداقل زشت نیستید).. به کار خارج از منزل مشغولید و تحصیلات دانشگاهی نیز دارید.. ذاتا و اصولا آدمی شوخ و بذله گو هستید و با همه همکاران و دوستان و همکلاسی های خود مراودات دوستانه ای دارید.. دایره دوستان شما هیچ گاه محدود به خانم ها نمی شود و بدون اندیشه درباره جنسیت دوستان و همکاران خود با همه آنها به صورت محترمانه و دوستانه ای برخورد می کنید.. با وجود همه صمیمیتی که در رفتار شما به چشم می خورد همواره خطوط قرمزی را برای خود و اطرافیانتان (خصوصا آقایان) ترسیم کرده اید که بر مبنای آن حریم شخصی و حرمت هر دو طرف حفظ می شود.. سعی می کنید با افرادی که از نوعی مرض تحت عناوینی چون هیزی، چشم ناپاکی و ... رنج می برند!! حشر و نشر نداشته باشید.. در محیط کار از پوشش نامناسب و جلف استفاده نمی کنید، برای همه افرادی که با آنها همکار هستید احترام قائلید و هیچ گاه حرکتی از روی بی احترامی از شما سر نمی زند.. اصولا استعدادی برای هرزگی هم ندارید.. برای شخصیت خودتان ارزش بالایی قائلید وهرگز خود را نیازمند به توجه دیگران و خصوصا لاس زدن با آقایون ندیده اید..
با این اوصاف چگونه است که برخی آقایون نمی توانند تفاوت بین شما و خانم های دیگری را که به هیچ یک از اصول فوق پایبند نیستند و چه بسا بی علاقه به وجود رابطه ای خارج از محیط کار هم نباشند نمی فهمند؟
چرا بعضی از مردها فکر می کنند هر خانمی که در محل کارشون هست می تونه یه شانس برای اونها باشه و به هر طریق ممکن سعی می کنن لا اقل یک بار این شانس رو امتحان کنن؟
به چه دلیل آقایون اینقدر خودشون رو صاحب ذوق و قریحه می دونن که فکر می کنن به محض اینکه از یه دختر خوششون اومد می تونن یه پیشنهاد (حالا در هر فازی که بشه و راه بده) ارائه کنن؟؟
به نظر شما این وسط مشکل چیه؟؟ آیا اصولا راحت بودن یه دختر دلیلی برای اینه که حتما تنش میخاره!! یا اینکه تابلوی آزادی سوءاستفاده برای آقایون به شمار میره؟
ادامه بحث رو به شما واگذار می کنم.. فقط خواهش می کنم منصف باشید....
پ.ن: وقتی به تعداد نظرات برای پست قبلی نگاه می کنم.. احساس می کنم همه مون یه مدلایی بی تفاوت شدیم به اونچه دور و برمون می گذره... باید برای خودمون اسف بخوریم... نه دولت و حکومت....
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور

می دونم این عکسها رو حتما خیلی هاتون دیدین..
جریانش رو هم حتما شنیدین.. اینها کابوس دو – سه روز اخیر منه.. اینه ایرانی که برای ما ساختن...
یلدا ذبیحی تیتر قشنگی زده برای عکسهاش:
سردار احمدی مقدم! خیالت راحت ، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود!
حجاب به رنگ خون!
از صبح ديروز عکس زير روی خروجی تمام خبرگزاری های جهان قرار گرفت. صحنه ای از ماجرای کش دار مقابله با بدحجابی و در واقع زهرچشم گيری از مردم و منفعل کردن سياسی جامعه و انحراف افکار عمومی از مهم ترين مسائل اقتصادی و سياسی کشور. کسی نبايد فرصت پيدا کند تا بپرسد "جزيره ابوموسی را چرا واگذار می کنيد؟"، "خطر حمله به ايران چقدر است؟"، "چطورشد که همگی طالب مذاکره با امريکا شديد؟"، ...... (اینجا یه موضوع خیلی خاص نوشته شده بود که من هراس دارم از تکرارش)، " چرا معلم و کارگر را مقابل مجلس کتک زديد؟" و...
برای آنکه اين سئوالات به پرسش های ملی تبديل نشود، صحنه هائی در جنوب و شمال تهران ساخته شد که خود به سوژه های جديد جهانی تبديل شد. در جنوب به بهانه مقابله با اوباشی که از قماش لباس شخصی ها هستند اما وابسته به حکومت نيستند و در خيابان های شمال و غرب و شرق شهر به بهانه مقابله با کم حجابی! اين عکس محصول مقابله در شمال تهران است.
این مطلب هم نمونه دیگرش و البته عکسی از زاویه دیگر است.. عکس رو یه عابر با موبایلش گرفته و بلافاصله با بلوتوث برای همه حاضرین میدان هفت تیر فرستاده.. آبرو ریزی از این بیشتر داشتیم ما تا حالا تو دنیا؟؟!!
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور!!