برای مملکتمون متاسفم.. برای نیروی انتظامی و هر کوفت و زهرماری که توش هست متاسفم.. متاسفم که چرا نباید یه مامور دولت اونقدر تامین باشه که به جای رشوه گرفتن پی در پی.. قانون رو اجرا کنه تا کسی جرات نکنه خلاف کنه... یاد اون خاطره پروانه افتادم که یه بار توی بلاد کفر از چراغ قرمز رد شده بود براش دادگاه مدنی گذاشته بودن.. اونوقت ما .. ای بابا... چاییتون رو بخورین مادر...
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور
دیروز رفته بودم پالایشگاه تهران.. راه رو بلد نبودم با آژانس رفتم.. برای برگشت زورم اومد دوباره اونهمه پول آژانس بدم.. برای همین هم یه آژانس گرفتم برای اولین ایستگاه مترو تا بقیه راه رو با مترو بیام...
آژانس 1500 تومن گرفت و من رو جلو در ایستگاه مترو "خیرآباد" انداخت پایین.. مردک نکرد حداقل تا جلوی پله ها بره.. وقتی رفتم بلیت بگیرم یهو دیدم یه جا فلش زده به سمت جعفرآباد.. ترسیدم نکنه تو این یه سالی که من مترو ندیدم یه خط جدید اضافه شده باشه.. مث خنگا از مسئول بلیت پرسیدم"آقا این همون خط میرداماده دیگه؟" یارو هم فک کرد من همین الان از اتوبوس دهاتمون پیاده شدم می خوام برم شهر.. با کلی صبر و حوصله و دلسوزی برام توضیح داد که نه سمت چپت رو نیگا کن خانوم.. برو جلو.. علامتای قرمز خودشون بهت راه رو نشون میدن (خوبه نگفت راه شهر رو نشون میدن) ...
خلاصه اینکه رسیدم به محل ایستگاه... قطار که اومد سوار شدم.. یه ایستگاه نگذشته بود که یه دختر جوون با یه خانوم مسن هر کدوم یه کیسه بزرگ به دستشون اومدن تو قطار.. تا قطار راه افتاد و هر کدوم یه عالمه چیز میز از توی کیسه درآوردن برای فروش.. دختره انواع لباس زیر زنانه می فروخت.. رنگ و وارنگ .. لباس زیر توری دونه ای 1500 تومن.. نخی و کتان دونه ای هزار تومن...
اون یکی خانومه هم انواع و اقسام کیف و ساک آرایشی و بهداشتی می فروخت.. دختره همه لباس زیرها رو رو دستش گرفته بود و راه می رفت.. یه خانوم یه دونه مشکی ازش خرید.. اون یکی خانوم قرمزش رو می خواست.. دختره هم یه قرمز پیدا کرد و بهش داد اما فنر این یکی زده بود بیرون.. خانومه گفت یکی دیگه بهم بده.. اما دختره پشت چشمی نازک کرد و گفت: "اینا همه شون اینطوریه!! فنر همه زده بیرون.. وقتی می خری باید سر جایی رو که فنر داره یه کوک بزنی.." بعد هم از سر شیکم سیری لباس رو از دست خانومه گرفت و رفت اون طرف کوپه.. فک کنم سه چهارتایی تا رسیدن به ایستگاه بعدی فروخت و بعد پیاده شد..
با خودم نشستم حساب کردم.. توی هر قطار حداقل 2 تا می فروشه.. یعنی 3 هزار تومن.. بعد در طول روز فقط کافیه به 10 تا قطار وارد بشه.. که البته قطعا خیلی بیشتر میره.. میشه روزی 30 هزارتومن(حداقل).. یه ماهش میشه به عبارتی 900 هزارتومن.. تو فک کن پول واقعی جنسش 300 تا 400 هزارتومن هم که بشه.. پول اجاره مغازه هم که نمیده.. یعنی ماهی 500 تومن درآمد خالص.......
یه خانوم دکتر می شناسم.. سالها درس خونده.. مجرده هنوز ازدواج نکرده.. چند سال فرانسه درس خونده.. الان بعد از سالها که اومده ایران تونسته تو یه بیمارستان توی اسلامشهر کار گیر بیاره.. از صبح تا عصر می کوبه میره اسلامشهر توی بیمارستان مریض ویزیت می کنه.. تا یک سال اول درآمدش ماهی 25 هزارتومن می شد تقریبا که نصفش رو تازه باید پول آب و برق و تلفن بیمارستان میداد........
داداش همین خانوم دکتر هم سالهاست توی بیمارستان معیری پزشکه.. فک کن تو یه بیمارستان دولتی که هر یه شب درمیون باید شیفت وایسه و این بیمارستان همونطور که همه تون می دونید مخصوص دست و پا شکستگی و تصادف و ارتوپدیه.. ماهی 300 تومن حقوق می گرفت (البته آخرین باری که خبر داشتم)ه....
دختره اومده اینجا.. دفتر خودمون.. فرم برای منشی گری پر کرده.. لیسانس روانشناسی داره.. توی قسمت میزان حقوق درخواستی نوشته: 180 هزارتومن!!!!!.......
پ.ن: ولش کن بابا.. خوبید؟؟؟؟
راستی از همه دوستانی که کمک کردن ممنون.. منشی دو سه تا خوب پیدا شده که باید از بینشون یکی رو انتخاب کنیم.. اونایی هم که انتقاد داشتن به اسکروچ بودن من .. توی کامنت دونی پست قبلی توضیح واضحات دادم...
پ.ن: هنوز دکتر نرفتم.. یعنی اونایی که بچه ها شماره دادن هیچ کدوم تلفنا جواب نمیده.. روز به روز هم دارم بیشتر شبیه پیرزنای از کار افتاده میشم...
دفتر نشریه "منزل" که این روزها داره به دوران اوج خود نزدیک می شه.. شدیدا به یک منشی ماهر که هم بتونه پاسخ تلفن های مخاطبان را بده.. هم محیط دفتر رو تمیز و پاکیزه نگه داره و هم به هنگام ورود میهمانان از آنها پذیرایی کنه نیازمنده...
جریان خیلی جدیه به جون خودم... تا حالا چهار تا منشی اومدن اینجا نتونستن از همین چهارتا کار ساده بربیان.. دفتر ما اصولا هیچ کار خاصی نداره.. نهایت اینکه روزی 3 یا 4 تا تلفن داشته باشیم که یا برای اشتراک زنگ می زنن یا درباره مطالب نشریه سوال دارن.. روزی دو تا سه تا تلفن هم ما از منشی بخواهیم که پیگیری کنه.... یک سری مطالب هم هست که توسط خبرنگارا و مترجما و دکوراتورها نوشته میشه و باید در طول ماه تایپ بشه.... همین... لطفا در اسرع وقت با شماره تلفن های دفتر نشریه:
88968242 و 88968243 و 88961361 تماس بگیرید یا اصلا همین جا پیغام بگذارید.. منتظر یاری سبزتان هستم...
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور
تنها هتل منطقه متل قو مال شوهر دخترعمه مهرانه (مهران= همسر محترم بنده)... یکی دوسالی هست که عروسی کردن.. این هتل کادوی عروسیشون بوده از طرف پدر داماد.. داره می فروشش... فقط به قیمت 800 میلیون .. می خواد بیاد سعادت آباد تهران خونه بسازه.... البته بماند بقیه ملک و املاکی رو که داره توی چالوس و بابلسر و هزارتا ناکجا آباد دیگه درو می کنه...
پدر جاری خانوم بنده یه آدم خیلی خیلی کله گنده است... از اون کله گنده هایی که مستقیم به (ب.ی.ت) وصله... قبل از عروسیشون.. برای دخترش و برادر شوهر بنده.. یه آپارتمان هفتاد متری خرید و داد که حالا حالاها بنشینن توش.. برای همه بچه هاش همین کار رو کرده.. خونه خودش یه جایی همین مرکز شهر تهرانه.. با این تفاوت که در شعاع یک کیلومتری دورتادور خونه حصار کشی شده و فقط با برگه می تونی وارد منطقه خونه اش بشی.. تو دوهزار متر خونه ویلایی وسط چندهزار متر باغ رویایی توی همین مرکز شهر زندگی میکنه..
دختر خاله ام پارسال عروسی کرد.... اون یکی خاله یه آپارتمان 85 متری توی شریعتی خریده بود و دنبال مستاجر می گشت.. از خدا خواسته خونه رو داد به خواهر زاده اش.. پدر عروس خانوم نصف پول پیش رو تقبل کرد..
پسر عموی خانوم الف همکارم.. با 90 میلیون تومن پول.. هنوز نتونسته یه خونه پیدا کنه.. رفته توی شهر ری.. یه آپارتمان دو خوابه 60 متری دیده 110 میلیون ....
پسر دخترعمه من.. حدود یک ساله که نامزد کرده.. پدرش که خیلی جوون بود... تابستون پارسال بر اثر سرطان مرد.. خدا رحمتش کنه.. یه خونه دوطبقه تو مرکز تهران... یه ماشین و حدود 100 میلیون سهام برای دو پسرش باقی گذاشته... تا کارهای انحصار وراثت تموم بشه و بتونن خونه رو بکون و بسازن.. مجبورن برای عروسی خونه رهن کنن... خانومش می گفت دو ماهه داره با 15 میلیون تومن پول به هر دری می زنه.. ولی یه خونه 50 متری برای رهن پیدا نمی کنه....
پسر عمه ام... یعنی دائی همون پسر بالایی... کمتر از یک ساله که عقد کرده... تا یکی دوماه دیگه عروسیشه... توی جنوب شرق تهران.. یه آپارتمان هفتاد متری گیر آورده... 15 میلیون پول پیش.. 300 هزار اجاره...
دوست مامانم وضع مالی خوبی داره... دخترش نزدیک یه ساله عقد کرده... آخر همین ماه عروسیشونه.. شوهرش یه ویلا تو شمال داره... اما تو تهران قراره بره توی زیرزمین خونه مادرشوهرش زندگی کنه...
دختر یکی از خانومایی که مامانم می شناسه... چندماه قبل عروسی کرد.. یعنی عروسی که نگرفت.. یه مهمونی ساده 20 نفره توی خونه 50 متری مادر شوهر گرفت.. بعدش هم رفت توی تنها اتاق خواب خونه مادرشوهر سکنی گزید.. طفلک جهازی با خودش نبرد.. با یه دست رختخواب و یه دست استکان و نعلبکی و یه سرویس شیش نفره چینی رفت خونه شوهر...
من و مهران فعلا نشستیم سماق می مکیم.. ببینیم تکلیف این بالایی ها چی میشه.. بعد یه فکری به حال خودمون بکنیم...
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور
پ.ن: رهاي عزيزم مدتها بود كه مي خواستم برات بنويسم كه هنوز هميشه ميام بهت سر مي زنم و مي خونمت.. اما حيف كه تو كامنت دونيت رو بسته بودي و قهوه خونه هم هي مجال نميداد... اما براي هميشه مي دوستمت...
پ.ن: آرايه گلم.. ببخش كه دير شد و لي تسليت من رو پذيرا باش...
زير نوشت: دچار دردهاي وحشتناكي در ناحيه زانو شدم.. زانوي راستم كه اصلا خم نميشه ... باد كرده و از درد نمي تونم حتي بهش دست بزنم.. زانوي چپم هم يكي دو ماه پيش دچار مشكل شده بود كه رفتم دكتر اون موقع گفت غضروفش متورم شده.. اما اين يكي خيلي نافرمه... عين اين پيرزنا وقتي مي نشينم ديگه بلند شدنم با خداست... حتي روم به ديفال فقط مي تونم از توالت فرنگي استفاده كنم و لاغير... يه متخصص ارتوپد درست و حسابي زانو كسي سراغ نداره؟؟؟؟؟؟؟ جون عزيزتون اگر مي شناسين شمارهاش رو بدين.. ثواب داره..
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور