از قبل عيد تا حالا......
از قبل عيد تا حالا نشده بود كه بيام به بلاگستان و سر و گوشي آب بدم.. از بس كه سرم اين اول سالي شلوغ بود.. خدا نصيب نكنه.. دو هفته تعطيلات رو كه همش مث اين خاله زنكا مجبور بودم از اين خونه به اون خونه سرك بكشم.. عيد ديدني قوم شوور و قوم خودم كل دو هفته رو زمان برد ازم.. اصولا من همواره متنفر بودم از اين سنت مسخره عيد ديدني و هيچ سالي با خانواده همراه نمي شدم.. خانوم برادرم هميشه به مامانم اينا مي گفت زياد بهش گير ندين... بعدا كه شوهر كرد خودش مجبور ميشه بايد همه جا بره.. اي سقت رو گل بزنن كه اينقدر سياه بود دختر...
آهان .. داشتم مي گفتم ... خلاصه اينكه اومدم اول از همه بگم عيد شوما مبارك... حالا چه فرق مي كنه اگر با تاخير يك ماه و اندي باشه.. مهم اينه كه هر روزمون نوروز باشه!!..
بعد از دو هفته تازه سر بلند كردم ديدم "به به به به ... خيلي ممنون" .. هزارتا كار نكرده ريخته روي سرم كه بايد انجام بشه.. از خريدهاي مربوط به مراسم نامزدي كوفتي گرفته تا تهيه بروشور و كاتالوگ و ويژه نامه نمايشگاه نفت و گاز و پتروشيمي...
يك هفته مث الاغ نشستم پاي جمع آوري مطالب و صفحه بندي و از اين جور كارا.. بعدش هم 5 روز توي اين هاگير و واگير مث شتر رفتم انر انر (عنر عنر؟) توي نمايشگاه نشستم پشت دكه شركت... عصرها هم كه نمايشگاه تموم مي شد مث گوسفند تازه ذبح شده توي خيابونا و بازارها سگ دو مي زدم.. خلاصه اينكه جاي همه كلهم اجمعين خالي.....
تا اينكه..............
بالاخره ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد و در مورخه پنج ارديبهشت سال 1387 هجري خورشيدي... يك فروند عقدكنان برگزار شد.. ولي البته شوما اصلا تصورش رو نكنيد كه اين مراسم مث بقيه مراسم باشكوه مشابه، بدون هيچگونه ضايعه و حادثه جانبي رخ داد كه اگر يه نخود مخ مونده باشه براتون توي اين تورم مغز فرسا... حتما به خاطر مياريد كه يك پاگشاي ساده چه پس لرزه هاي عميقي داشت چه برسه به مراسمي كه 200 تا مهمون داشته باشه و ..............
خلاصه اينكه جاي همه خالي، به نحو احسن سرويس شديم و الان با خوبي و خوشي برگشتيم سر خونه اولمون.. اما اين بازگشت يه توفير اساسي با همه بازگشت ها داره.. و اون توفير.. گشاد شدن ماتحت به نحو فزايندهايه كه ديگه نه جون كار كردن برامون باقي گذاشته و نه حس كار و فعاليت... اينه كه احتمالا ميرم اون حق كار و تحصيل رو كه توي عقدنامه در كنار بقيه شروط چپوندم با لاك غلط گير پاك مي كنم و مي شينم توي خونه سبزي خوردن پاك مي كنم و هي سير ترشي مي اندازم.....
پ.ن: رهاي عزيزم مدتها بود كه مي خواستم برات بنويسم كه هنوز هميشه ميام بهت سر مي زنم و مي خونمت.. اما حيف كه تو كامنت دونيت رو بسته بودي و قهوه خونه هم هي مجال نميداد... اما براي هميشه مي دوستمت...
پ.ن: آرايه گلم.. ببخش كه دير شد و لي تسليت من رو پذيرا باش...
زير نوشت: دچار دردهاي وحشتناكي در ناحيه زانو شدم.. زانوي راستم كه اصلا خم نميشه ... باد كرده و از درد نمي تونم حتي بهش دست بزنم.. زانوي چپم هم يكي دو ماه پيش دچار مشكل شده بود كه رفتم دكتر اون موقع گفت غضروفش متورم شده.. اما اين يكي خيلي نافرمه... عين اين پيرزنا وقتي مي نشينم ديگه بلند شدنم با خداست... حتي روم به ديفال فقط مي تونم از توالت فرنگي استفاده كنم و لاغير... يه متخصص ارتوپد درست و حسابي زانو كسي سراغ نداره؟؟؟؟؟؟؟ جون عزيزتون اگر مي شناسين شمارهاش رو بدين.. ثواب داره..
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:14 توسط قهوه چي
/