تبليغاتX
چاي بخور غصه نخور
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
رفته بودم شمال.. یعنی رفته بودیم.. هوا توووووپ بود.. جای همه خالی... متل قو... جنگل سی سنگان... کلاردشت... چالوس.. به اندازه همه زغالای عالم آتیش درست کردیم و به اندازه همه گوشتای عالم کباب خوردیم.. توی راه برگشت نزدیکای کرج.. از بوی آتیش و زغال و کباب رستورانهای سر راه حالت تهوع بهم دست میداد...

 

تنها هتل منطقه متل قو مال شوهر دخترعمه مهرانه (مهران= همسر محترم بنده)... یکی دوسالی هست که عروسی کردن.. این هتل کادوی عروسیشون بوده از طرف پدر داماد.. داره می فروشش... فقط به قیمت 800 میلیون .. می خواد بیاد سعادت آباد تهران خونه بسازه.... البته بماند بقیه ملک و املاکی رو که داره توی چالوس و بابلسر و هزارتا ناکجا آباد دیگه درو می کنه...

 

پدر جاری خانوم بنده یه آدم خیلی خیلی کله گنده است... از اون کله گنده هایی که مستقیم به (ب.ی.ت) وصله... قبل از عروسیشون.. برای دخترش و برادر شوهر بنده.. یه آپارتمان هفتاد متری خرید و داد که حالا حالاها بنشینن توش.. برای همه بچه هاش همین کار رو کرده.. خونه خودش یه جایی همین مرکز شهر تهرانه.. با این تفاوت که در شعاع یک کیلومتری دورتادور خونه حصار کشی شده و فقط با برگه می تونی وارد منطقه خونه اش بشی.. تو دوهزار متر خونه ویلایی وسط چندهزار متر باغ رویایی توی همین مرکز شهر زندگی میکنه..

 

دختر خاله ام پارسال عروسی کرد.... اون یکی خاله یه آپارتمان 85 متری توی شریعتی خریده بود و دنبال مستاجر می گشت.. از خدا خواسته خونه رو داد به خواهر زاده اش.. پدر عروس خانوم نصف پول پیش رو تقبل کرد..

 

پسر عموی خانوم الف همکارم.. با 90 میلیون تومن پول.. هنوز نتونسته یه خونه پیدا کنه.. رفته توی شهر ری.. یه آپارتمان دو خوابه 60 متری دیده 110 میلیون ....

 

پسر دخترعمه من.. حدود یک ساله که نامزد کرده.. پدرش که خیلی جوون بود... تابستون پارسال بر اثر سرطان مرد.. خدا رحمتش کنه.. یه خونه دوطبقه تو مرکز تهران... یه ماشین و حدود 100 میلیون سهام برای دو پسرش باقی گذاشته... تا کارهای انحصار وراثت تموم بشه و بتونن خونه رو بکون و بسازن.. مجبورن برای عروسی خونه رهن کنن... خانومش می گفت دو ماهه داره با 15 میلیون تومن پول به هر دری می زنه.. ولی یه خونه 50 متری برای رهن پیدا نمی کنه....

 

پسر عمه ام... یعنی دائی همون پسر بالایی... کمتر از یک ساله که عقد کرده... تا یکی دوماه دیگه عروسیشه... توی جنوب شرق تهران.. یه آپارتمان هفتاد متری گیر آورده... 15 میلیون پول پیش.. 300 هزار اجاره...

 

دوست مامانم وضع مالی خوبی داره... دخترش نزدیک یه ساله عقد کرده... آخر همین ماه عروسیشونه.. شوهرش یه ویلا تو شمال داره... اما تو تهران قراره بره توی زیرزمین خونه مادرشوهرش زندگی کنه...

 

دختر یکی از خانومایی که مامانم می شناسه... چندماه قبل عروسی کرد.. یعنی عروسی که نگرفت.. یه مهمونی ساده 20 نفره توی خونه 50 متری مادر شوهر گرفت.. بعدش هم رفت توی تنها اتاق خواب خونه مادرشوهر سکنی گزید.. طفلک جهازی با خودش نبرد.. با یه دست رختخواب و یه دست استکان و نعلبکی و یه سرویس شیش نفره چینی رفت خونه شوهر...

 

من و مهران فعلا نشستیم سماق می مکیم.. ببینیم تکلیف این بالایی ها چی میشه.. بعد یه فکری به حال خودمون بکنیم...

قهوه چی: احسانه

چای بخور غصه نخور

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:6 توسط قهوه چي /

 
ehsane
ehsane